بخش ۴۰ - نشست چهارم: اندرزهای شاهی و دادگری
برین نیز بگذشت یک هفته روز
بهشتم چو بفروخت گیتیفروز
بیانداخت آن چادر لاژورد
بیاراست گیتی به دیبای زرد
شهنشاه بنشست با موبدان
جهاندیده و کار کرده ردان
سرموبد موبدان اردشیر
چو شاپور وچون یزدگرد دبیر
ستاره شناسان و جویندگان
خردمند و بیدار گویندگان
سراینده بوزرجمهر جوان
بیامد برشاه نوشینروان
بدانندگان گفت شاه جهان
که باکیست این دانش اندر نهان
کزو دین یزدان به نیرو شود
همان تخت شاهی بیآهو شود
چوبشنید زو موبد موبدان
زبان برگشاد از میان ردان
چنین داد پاسخ که از داد شاه
درفشان شود فر دیهیم و گاه
چو با داد بگشاید از گنج بند
بماند پس از مرگ نامش بلند
دگر کو بشوید زبان از دروغ
نجوید به کژی ز گیتی فروغ
سپهبد چو با داد و بخشایشست
ز تاجش زمانه پرآسایشست
و دیگر که از کهتر پرگناه
چو پوزش کند باز بخشدش شاه
به پنجم جهاندار نیکوسخن
که نامش نگردد به گیتی کهن
همه راست گوید سخن کم وبیش
نگردد بهر کار ز آیین خویش
ششم بر پرستندهٔ تخت خویش
چنان مهر دارد که بر بخت خویش
به هفتم سخن هرک دانا بود
زبانش بگفتن توانا بود
نگردد دلش سیر ز آموختن
از اندیشگان مغز را سوختن
به آزادیست ازخرد هرکسی
چنانچون ببالد ز اختر بسی
دلت مگسل ای شاه راد از خرد
خرد نام و فرجام را پرورد
منش پست وکم دانش آنکس که گفت
کنم کم ز گیتی کسی نیست جفت
چنین گفت پس یزدگرد دبیر
که ای شاه دانا و دانشپذیر
ابرشاه زشتست خون ریختن
به اندک سخن دل برآهیختن
همان چون سبک سر بود شهریار
بداندیش دست اندآرد به کار
همان با خردمند گیرد ستیز
کند دل ز نادانی خویش تیز
دل شاه گیتی چو پر آز گشت
روان ورا دیو انباز گشت
و رایدون که حاکم بود تیزمغز
نیاید ز گفتار او کار نغز
دگر کارزاری که هنگام جنگ
بترسد ز جان و نترسد ز ننگ
توانگر که باشد دلش تنگ و زفت
شکم زمین بهتر او را نهفت
چو بر مرد درویش کنداوری
نه کهتر نه زیبندهٔ مهتری
چوکژی کند پیر ناخوش بود
پس ازمرگ جانش پرآتش بود
چو کاهل بود مرد برنا به کار
ازو سیر گردد دل روزگار
نماند ز نا تندرستی جوان
مبادش توان و مبادش روان
چو بوزرجمهر این سخنهای نغز
شنید و بدانش بیاراست مغز
چنین گفت باشاه خورشید چهر
که بادا به کام تو روشن سپهر
چنان دان که هرکس که دارد خرد
بدانش روان را همیپرورد
نکوهیده ده کار بر ده گروه
نکوهیدهتر نزد دانش پژوه
یکی آنک حاکم بود با دروغ
نگیرد بر مرد دانا فروغ
سپهبد که باشد نگهبان گنج
سپاهی که او سر بپیچد ز رنج
دگر دانشومند کو از بزه
نترسد چو چیزی بود بامزه
پزشکی که باشد به تن دردمند
ز بیمار چون باز دارد گزند
چو درویش مردم که نازد به چیز
که آن چیز گفتن نیرزد بنیز
همان سفله کز هر کس آرام و خواب
ز دریا دریغ آیدش روشن آب
وگرباد نوشین بتو برجهد
سپاسی ازان برسرت برنهد
بهفتم خردمند کاید به خشم
به چیز کسان برگمارد دو چشم
بهشتم به نادان نماینده راه
سپردن به کاهل کسی کارگاه
همان بیخرد کو نیابد خرد
پشیمان شود هم ز گفتار بد
دل مردم بیخرد به آرزوی
برین گونه آویزد ای نیکخوی
چوآتش که گوگرد یابد خورش
گرش درنیستان بود پرورش
دل شاه نوشینروان زنده باد
سران جهان پیش او بنده باد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
انوشیروان شاپور یزدگرد سوم
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، شاه نوشین روان به همراه موبدان و حکمای کشور به گفتگو مینشیند و به اندرزهای اخلاقی میپردازد. آنها بر اهمیت دانش و خرد تأکید کرده و میگویند که داد و انصاف سلطنت را پایدار میسازد و نام نیک از خود به جا میگذارد. همچنین آنها از نقش مهم حاکمان در پاسداری از حقوق مردم و پرهیز از کژی و دروغ سخن میگویند. در پایان، با بیان این نکته که بیخردی و عدم دانش عواقب زیانباری دارد، ضرورت پرورش خرد و علم را یادآور میشوند. بهویژه اشاره میشود که حاکم باید از خشم و کینه دوری کند و در مدیریت خود به خردمندانه رفتار کند.
هوش مصنوعی: یک هفته دیگر نیز سپری شد و در روز هشتم، هنگامی که گیتیفروز (نوشین روان) ظاهر شد، همه چیز را درخشان و سرشار از زیبایی دیدند.
هوش مصنوعی: شاه (کسری) چادر لاجوردی را بر زمین انداخت و دنیا را با دیبای زرد، که نماد زربفت و زیبایی است، آراست.
هوش مصنوعی: شاه به همراه موبدان دانا و باتجربه و همچنین افراد کاردان و ماهر نشست.
هوش مصنوعی: سرموبد موبدان، یعنی رئیس بزرگ موبدان، مانند اردشیر و همچنین شاپور و یزدگرد، که هر سه از پادشاهان بزرگ ایران هستند.
هوش مصنوعی: ستارهشناسان و دانشمندان پُرهوش و هوشیار، کسانی هستند که به حقیقتها و دانشهای عمیق دست مییابند و به بیان آن میپردازند.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر، شاعر و دانای جوان، به دیدار شاه نوشینروان آمد.
هوش مصنوعی: شاه به کسانی که دانش دارند میگوید که نگران نباشید، این دانش که در دل نهفته است، چیزی نیست که باید از آن ترسید.
هوش مصنوعی: از او (کسری) که به قدرت و نیرو، دین یزدان برقرار شده، تخت شاهی او بدون حریف و رقیب خواهد بود.
هوش مصنوعی: موبد موبدان (رئیس موبدان) از او (کسری) شنید و زبانش را باز کرد تا در میان ردان (مردم صاحب رأی) سخن بگوید.
هوش مصنوعی: پاسخ داد که از ویژگیهای حکمرانی عادلانه و نیکو، شکوه و عظمت سلطنت است که بهواسطهٔ انصاف و عدالت شاه صدایش به گوش همه میرسد و در تاج سلطنت (دیهیم) نیز نمایان میشود.
هوش مصنوعی: هرگاه کسی با انصاف و عدالت ثروت را بگشاید و در مسیر درست خرج کند، پس از مرگش نام نیکش در یادها خواهد ماند.
هوش مصنوعی: کسی دیگر هرگز زبانش را از دروغ شستشو نکند و به دنبال نادرستی و کژی نرود، زیرا زندگی واقعی و روشنایی در دنیا از راستگویی و صداقت به دست میآید.
هوش مصنوعی: وقتی سردار با دادگری و بخشش رفتار کند، دوران پادشاهی او پر از آسایش و آرامش خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی که کوچکتر و گناهکار است از شاه عذرخواهی کند، شاه باید او را دوباره ببخشد.
هوش مصنوعی: چهارمین پادشاه نیکو سخن که نامش در جهان جاودانه و فراموشنشدنی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: او (کسری نوشین روان) بهدرستی در مورد هر موضوعی صحبت میکند و هیچ وقت از اصول خود تجاوز نمیکند.
هوش مصنوعی: شاه کسری آنچنان نسبت به خدمتگزاران و هواداران خود محبت و مهر دارد که باید چنین محبتی را نسبت به سرنوشت و بخت خود داشته باشد.
هوش مصنوعی: هفتمین سخن این است که هر کسی که دانا و عاقل باشد، در بیان و گفتار خود توانایی دارد و میتواند به خوبی صحبت کند.
هوش مصنوعی: دل او هرگز از آموختن خسته نمیشود و همچنان بر یادگیری از اندیشمندان پافشاری میکند، زیرا مغز و فکرش را در این راه به کار میگیرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که خرد و دانش دارد، آزاد است و مانند ستارهای میدرخشد.
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ، دل خود را از خرد و حکمت خالی مکن؛ زیرا خرد، شأن و سرنوشت نیکو را پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: شخصی که این جمله را بیان کرده است، دارای روحیهای پست و کمفهم است، زیرا او میگوید که در دنیا هیچکس مثل او نیست که به اندازهی کم به فکر همه باشد.
هوش مصنوعی: یزدگرد دبیر به شاه میگوید که تو ای پادشاه، مردی دانا و جاهطلب هستی که علم و دانش را درک میکنی.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ (ابرشاه) در دل زشت و ناپسند است، زیرا به خاطر کوچکترین سخنی دست به خونریزی میزند و دل را به احساسات منفی (آه) مبتلا میکند.
هوش مصنوعی: چون شهریار نادان و سبکسر باشد، بهراحتی به کارهای بد و ناپسند دست میزند.
هوش مصنوعی: شخصی که دارای عقل و دانش است، اگر با او درگیر شود، این درگیری ناشی از نادانی و ناآگاهی خود او خواهد بود که به شدت احساساتی و تندخو شده است.
هوش مصنوعی: دل شاه گیتی (کاووس) وقتی پر از آز شد، یعنی به طمع و خواستههای دنیوی افتاد، آن وقت روان او به مانند یک دیو، مملو از آتش و طغیان گشت.
هوش مصنوعی: اگر حاکم تیزهوش و زیرک باشد، کارهای خوب و باشکوه از او ناشی خواهد شد و نباید از سخنان او غافل شد.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، کسی که از جان خود بترسد اما از ننگ و آبرو نترسد، نباید در میدان کارزاری باشد.
هوش مصنوعی: ثروتمندانی که دلشان تنگ و طمعکار است و شکمشان پر و بزرگ شده، بهتر است که چنین افرادی را از نظرها پنهان کرد، چون ارزش و حقی ندارند.
هوش مصنوعی: اگر مرد درویش را نادیده بگیری، نه از نظر اجتماعی پستتر از افراد دیگر است و نه به درجهای که شایستهٔ بزرگی و مقام مهتری باشد.
هوش مصنوعی: اگر شخصی با سن و سال بالا، بیحال و بیعلاقه باشد، پس از مرگش روحش در آتش حسرت و پشیمانی خواهد سوخت.
هوش مصنوعی: وقتی مرد جوان در کارها تنبلی کند، دل روزگار از او دلزده و خسته میشود.
هوش مصنوعی: از نداشتن تندرستی جوان، چیزی نماند؛ باشد که نه قدرت و نیرویش از بین برود و نه جانش.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر، که یکی از شخصیتهای هوشمند و دانا است، این سخنان زیبا را شنید و عقل خود را با آنها آراست و به فهم زیباتر آنها نائل شد.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر به شاه خورشید چهر (کسری نوشین روان) گفت که امیدوارم آسمان (سرنوشت) همیشه به کام تو روشن و سعادتمند باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که خرد و دانایی دارد، به ویژه در راستای پرورش روح و ذهن خود تلاش میکند.
هوش مصنوعی: کارهای ناپسند و زشت در میان مردمی که نسبت به آن آگاهند، ناپسندتر به شمار میآید.
هوش مصنوعی: کسی که حاکم باشد، با دروغ نمیتواند نور و روشنی دانش را از مردان دانا بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر فرماندهای به عنوان نگهبان گنج انتخاب شود که نتواند در برابر سختیها مقاومت کند، آن سپاه دیگر قابل اعتماد نیست.
هوش مصنوعی: دانشمندی که از نادرستیها و کارهای زشت نمیترسد، به راحتی میتواند به کارهای نادرست ادامه دهد، چون به نظرش این کار جذاب و بامزه است.
هوش مصنوعی: پزشکی که به بدن فرد بیمار رسیدگی کند، وقتی که بیمار از درد رنج میبرد، هیچگاه نباید به او آسیبی برساند.
هوش مصنوعی: اگر درویش یا فردی زاهد به چیزی فخر کند، این کار ارزشی ندارد؛ چرا که آن چیز به قدری بیاهمیت است که نمیتوان دربارهاش سخن گفت.
هوش مصنوعی: این فردی که خود را پایینتر از دیگران میداند (سفله)، حتی اگر دریا هم از او آرامش و خواب خود را دریغ کند، نمیتواند از روشنایی آب بهرهمند شود. این به نوعی اشاره به ناتوانی او در استفاده از برکات زندگی است.
هوش مصنوعی: اگر باد خوشی و شادی بر تو بوزد، سپاسی از آن خواهد کرد و بر سرت سایه افکند.
هوش مصنوعی: خردمند (عاقل و دانا) به خشم میآید، اگر کسی (یا چیزهایی) را به مقام یا مسند (برگمارد) که شایستگی آن را ندارد.
هوش مصنوعی: به نادان نباید راه را نشان داد، زیرا سپردن کار به کسی که تنبل و بیدقت است، نتیجهاش خراب شدن کار و وضعیت خواهد بود.
هوش مصنوعی: کسی که نادان است و از عقل و خرد بهرهای ندارد، وقتی که به خاطر سخنان ناپسند خود پشیمان میشود، متوجه اشتباهاتش میگردد.
هوش مصنوعی: دل انسانهای نادان به آرزوهای بزرگ میچسبند، ای انسان نیکوکار.
هوش مصنوعی: چنانکه آتش اگر به گوگرد برسد و گرم شود، هرگز در آتشنشانی آرام نمیگیرد، انسانهای بیخرد نیز با آرزوهای بزرگ سر و کار دارند، و اگر به چیزی دست یابند، در خوشی و غفلت باقی نمیمانند.
هوش مصنوعی: دل شاه نوشینروان، که پادشاهی مهربان و بخشنده است، شاد و زنده باد، و سران و حاکمان جهان در نزد او همچون بنده و خدمتگزار هستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.