بخش ۱۱ - یافتن گنج گاوان جمشید به نشان دهقان، نپذیرفتن بهرام و بخشش گوهر به نیازمندان
دگر هفته آمد به نخچیرگاه
خود و موبدان و ردان سپاه
بیامد یکی مرد مهترپرست
چو باد دمان با گرازی به دست
بپرسید مهتر که بهرامشاه
کجا باشد اندر میان سپاه
بدو گفت هرکس که تو شاه را
چه جویی نگویی به ما راه را
چنین داد پاسخ که تا روی شاه
نبینم نگویم سخن با سپاه
بدو گفت موبد چه باید بگوی
تو شاه جهان را ندانی به روی
بر شاه بردند جوینده را
چنان دانشی مرد گوینده را
بیامد چو بهرام را دید گفت
که با تو سخن دارم اندر نهفت
عنان را بپیچید بهرام گور
ز دیدار لشکر برون راند دور
بدو گفت مرد این جهاندیده شاه
به گفتار من کرد باید نگاه
بدین مرز دهقانم و کدخدای
خدای بر و بوم و ورز و سرای
همی آب بردم بدین مرز خویش
که در کار پیدا کنم ارز خویش
چو بسیار گشت آب گستاخ شد
میان یکی مرز سوراخ شد
شگفتی خروشی به گوش آمدم
کزان بیم جای خروش آمدم
همی اندران جای آواز سنج
خروشش همی ره نماید به گنج
چو بشنید بهرام آنجا کشید
همه دشت پر سبزه و آب دید
بفرمود تا کارگر با گراز
بیارند چندی ز راه دراز
فرود آمد از باره شاه بلند
شراعی زدند از برکشتمند
شب آمد گوان شمعی افروختند
به هر جای آتش همی سوختند
ز دریا چو خورشید برزد درفش
چو مصقول کرد این سرای بنفش
ز هر سو برفتند کاریگران
شدند انجمن چون سپاهی گران
زمین را به کندن گرفتند پاک
شد آن جای هامون سراسر مغاک
ز کندن چو گشتند مردم ستوه
پدید آمد از خاک چیزی چو کوه
یکی خانهای کرده از پخته خشت
به ساروج کرده بسان بهشت
کننده تبر زد همی از برش
پدید آمد از دور جای درش
چو موبد بدید اندر آمد به در
ابا او یکی ایرمانی دگر
یکی خانه دیدند پهن و دراز
برآورده بالای او چند باز
ز زر کرده بر پای دو گاومیش
یکی آخری کرده زرینش پیش
زبرجد به آخر درون ریخته
به یاقوت سرخ اندر آمیخته
چو دو گاو گردون میانش تهی
شکمشان پر از نار و سیب و بهی
میان بهی در خوشاب بود
که هر دانهای قطرهٔ آب بود
همان گاو را چشم یاقوت بود
ز پیری سر گاو فرتوت بود
همه گرد بر گرد او شیر و گور
یکی دیده یاقوت و دیگر بلور
تذروان زرین و طاوس زر
همه سینه و چشمهاشان گهر
چو دستور دید آن بر شاه شد
به رای بلند افسر ماه شد
به نرمی به شاه جهان گفت خیز
که آمد همی گنجها را جهیز
یکی خانهٔ گوهر آمد پدید
که چرخ فلک داشت آن را کلید
بدو گفت بنگر که بر گنج نام
نویسد کسی کش بود گنج کام
نگه کن بدان گنج تا نام کیست
گر آگندن او به ایام کیست
بیامد سر موبدان چون شنید
بران گاو بر مهر جمشید دید
به شاه جهان گفت کردم نگاه
نوشتهست بر گاو جمشید شاه
بدو گفت شاه ای سر موبدان
به هر کار داناتر از بخردان
ز گنجی که جمشید بنهاد پیش
چرا کرد باید مرا گنج خویش
هر آن گنج کان جز به شمشیر و داد
فراز آید آن پادشاهی مباد
به ارزانیان ده همه هرچ هست
مبادا که آید به ما بر شکست
اگر نام باید که پیدا کنیم
به داد و به شمشیر گنج آگنیم
نباید سپاه مرا بهره زین
نه تنگست بر ما زمان و زمین
فروشید گوهر به زر و به سیم
زن بیوه و کودکان یتیم
تهیدست مردم که دارند نام
گسسته دل از نام و آرام و کام
ز ویران و آباد گرد آورید
ازان پس یکایک همه بشمرید
ببخشید دینار گنج و درم
به مزد روان جهاندار جم
ازان ده یک آنرا که بنمود راه
همی شاه جست از میان سپاه
مرا تا جوان باشم و تن درست
چرا بایدم گنج جمشید جست
گهر هرک بستاند از جمشید
به گیتی مبادش به نیکی امید
چو با لشکرم تن به رنج آوریم
ز روم و ز چین نام و گنج آوریم
مرا اسپ شبدیز و شمشیر تیز
نگیرم فریب و ندانم گریز
وزان جایگه شد سوی گنج خویش
که گرد آورید از خوی و رنج خویش
بیاورد گردان کشورش را
درم داد یکساله لشکرش را
یکی بزمگه ساخت چون نوبهار
بیاراست ایوان گوهرنگار
می لعل رخشان به جام بلور
چو شد خرم و شاد بهرام گور
به یاران چنین گفت کای سرکشان
شنیده ز تخت بزرگی نشان
ز هوشنگ تا نوذر نامدار
کجا ز آفریدون بد او یادگار
برین هم نشان تا سر کیقباد
که تاج فریدون به سر بر نهاد
ببینید تا زان بزرگان که ماند
بریشان به جز آفرین را که خواند
چو کوتاه شد گردش روزگار
سخن ماند زان مهتران یادگار
که این را منش بود و آن را نبود
یکی را نکوهش دگر را ستود
یکایک به نوبت همه بگذریم
سزد گر جهان را به بد نسپریم
چرا گنج آن رفتگان آوریم
وگر دل به دینارشان گستریم
نبندم دل اندر سرای سپنج
ننازم به تاج و نیازم به گنج
چو روزی به شادی همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
هرانکس کزین زیردستان ما
ز دهقان و از در پرستان ما
بنالد یکی کهتر از رنج من
مبادا سر وافسر وگنج من
یکی پیر بد نام او ماهیار
شده سال او بر صد و شست و چار
چو آواز بشنید بر پای خاست
چنین گفت کای مهتر داد و راست
چنین یافتم از فریدون و جم
وزان نامداران هر بیش و کم
چو تو شاه ننشست کس در جهان
نه کس این شنید از کهان و مهان
به هنگام جم چون سخن راندند
ورا گنج گاوان همی خواندند
چو گنجی پراگندهای در جهان
میان کهان و میان مهان
دلت گر به درهای دریاستی
ز دریا گهر موج برخاستی
ندانست کس در جهان کان کجاست
به خاکست گر در دم اژدهاست
تو چون یافتی ننگریدی به گنج
که ننگ آمدت این سرای سپنج
به دریا همانا که چندین گهر
به دیده ندیدست کس بیشتر
به دوریش بخشیدی این گوهران
همان گاو گوهر کران تا کران
پس از رفتنت نام تو زنده باد
تو آباد و پیروز و بخت از تو شاد
بسی دفتر خسروان زین سخن
سیه گردد و هم نیاید به بن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
جمشید (اشاره) هوشنگ (اشاره) نوذر (اشاره) فریدون (اشاره) کیقباد (اشاره) ماهیار بهرام گور
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان شاهنامه، بهرام گور به شکار میرود و در حین جستجو، مردی دهقان را مییابد که از وجود گنجی سخن میگوید. مرد به شاه میگوید که در مرز خود، صدای عجیبی شنیده و بر اثر آن به گنجی عظیم دست یافته است. بهرام به همراه کارگران به کندن زمین میپردازد و در نهایت، گنجی با گاوهایی زرین و زیبا را پیدا میکند. اما بهرام به جای نگهداشتن گنج برای خود، آن را به نیازمندان میبخشد و بر اهمیت بخشش و دوری از طمع تأکید میکند. او به یاد بزرگان گذشته، از جمله جمشید، بر این عقیده است که گنج واقعی در کار و تلاش و عدالت نهفته است.
هوش مصنوعی: بهرام گور دوباره پس از یک هفته به محل شکار خود آمد و همراهش موبدان و جنگجویان بودند.
یک مرد خدمتگزار با گرازی در دست شتابان آمد .
هوش مصنوعی: مهتر (سردار) از دیگران میپرسد که بهرامشاه (شاه بهرام) در کجا از سپاه قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر کس به بهرام میگوید که چرا در جستجوی شاه هستی، باید ببیند که نباید به ما بگوید که کجا او را میخواهی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: او گفت که تا زمانی که شاه را ملاقات نکنم، هیچ سخنی با سپاه نمیزنم.
هوش مصنوعی: موبد به بهرام میگوید که چه باید بگوید، وقتی که تو شاه جهان را نمیشناسی و نمیتوانی به او رو در رو ببینی.
هوش مصنوعی: جوینده را به نزد شاه بردند، مردی که دانش و آگاهی زیادی داشت و به خوبی صحبت میکرد.
هوش مصنوعی: مردی که به دیدن بهرام گور آمده است، به او میگوید که مسئلهای مهمی دارد و میخواهد درباره آن با او صحبت کند، اما در دل این موضوع را پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: بهرام گور، برای دوری از دیدن لشکر، افسار اسب را پیچاند و از آنجا دور شد.
هوش مصنوعی: مردی که تجربههای زیادی در دنیا دارد و به علم و درایت معروف است، به شاه گفت که باید به حرف من توجه کند و به آن اهمیت بدهد.
هوش مصنوعی: من از این سرزمین، دهقان و رئیس (کدخدای) خدای سرزمین و دشت و خانه هستم.
هوش مصنوعی: من دارم آبی را به این مرز خود میبرم تا بتوانم به کمک آن، ارزش و دارایی خود را بیابم.
هوش مصنوعی: وقتی آب زیاد شد و طغیانی ایجاد کرد، وضعیت خطرناکی پیش آمد و در میان مرز، شکاف یا سوراخی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: صدای شگفتانگیزی به گوشم رسید که مرا به خاطر ترس از آن صدا به اینجا کشاند.
هوش مصنوعی: در آن مکان، صدای سنج به گوش میرسد که نشانهای از گنج (ثروت) در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: بهرام وقتی آنجا را دید، متوجه شد که دشت پر از سبزه و آب است.
هوش مصنوعی: بهرام فرمان داد تا کارگران گرازهایی را از فاصلهٔ طولانی بیاورند.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ (بهرام) از بالای دماوند پایین آمد و به عنوان نشانهای از بزرگی و مقام، شراعت (مقداری از نیکویی و شرافت) را از میان آن برکشتمندها (کسانی که به بارگاه او آمدهاند) به نمایش گذاشتند.
هوش مصنوعی: در شب، گاوان (دربانان یا نگهبانان) شمعی روشن کردند و در هر مکان، آتش روشن کرده بودند.
هوش مصنوعی: چون خورشید از دریا بیرون آمد، پرچم به رنگ درخشان و صیقلی مانند، این خانه را بنفش کرده است.
هوش مصنوعی: کارگران از هر سو جمع شدند و به کار پرداختند، مانند ارتشی بزرگ که برای نبرد آماده میشود.
هوش مصنوعی: مردم تصمیم گرفتند زمین را بکنند و آن منطقه که قبلاً پر از آب و نیزار بود، به صورت چالههای عمیق و خالی درآمد.
هوش مصنوعی: وقتی مردم از کندن زمین خسته و فرسوده شدند، چیزی شبیه به کوه از دل خاک ظاهر شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به خانهای است که بهوسیلهٔ خشتهای پخته ساخته شده و با ساروج (ملاتی قوی) بنا شده و به زیبایی و شگفتی بهشتی میماند. این خانه نمایانگر هنر و craftsmanship سازندگان آن است.
هوش مصنوعی: کسی که تبر را بهنحو مؤثری بر در کوبید، از دور جای در را آشکار کرد و مشخص شد که آنجا در ورودی است.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) در زمانی که به دروازه رسید، متوجه شد که باید به درون بیاید؛ او یک ایرانی دیگر را که دلیری داشت، با خود آورد.
هوش مصنوعی: آنها یک خانهٔ بزرگ و کشیده را دیدند که بر فراز آن چندین باز (پرندهٔ شکاری) پرواز میکنند.
هوش مصنوعی: بر روی پای دو گاومیش، از طلا یکی از آنها را ساختهاند و دو پای دیگرش را با طلا زینت دادهاند، و در نهایت یکی از آنها که در آخرین مراحل ساخته شده، با طلا مزین شده است.
هوش مصنوعی: درون آن گنجینه، سنگ زبرجد و یاقوت سرخ وجود دارد که با هم ترکیب شدهاند.
هوش مصنوعی: در میان آسمان، دو گاو با شکم تهی وجود دارند، اما شکم آنها پر از میوههایی چون انار، سیب و بهار نارنج است. این تصویر به نمادینسازی مفهومی اشاره دارد که گویی در ظاهر کمبود وجود دارد، اما در باطن، ثروت و فراوانی نهفته است.
هوش مصنوعی: در وسط خوشاب، میوهی بهی وجود داشت که هر دانهی آن مانند قطرهای از آب میدرخشید.
هوش مصنوعی: گاو مورد نظر دارای چشمانی مانند یاقوت است، اما به دلیل سن بالا، سرش ناتوان و فرسوده شده است.
هوش مصنوعی: در اطراف او (بهرام) همه شیر و گور جمع شدهاند، یکی از آنها چشم یاقوت دارد و دیگری چشم بلور.
هوش مصنوعی: پرندگان زیبا و رنگارنگی مانند طاووس و سایر پرندگان که بدنشان از طلاست، در اینجا به عنوان نمادهایی از زیبایی و جواهرات توصیف شدهاند و سینه و چشمانشان پر از جواهرات درخشان است.
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد به دستور رسید، به شاه نگاهی کرد و دریافت که او با فکر و اندیشهای عمیق، مانند افسر ماه درخشان شده است.
هوش مصنوعی: با لطافت و احترام به شاه جهان گفت بیدار شو، زیرا گنجها برای تو آماده شده است.
هوش مصنوعی: خانهای از جواهرات ظاهر شد که کلید آن را گردونهٔ روزگار (فلک) در اختیار داشت.
هوش مصنوعی: بهرام به کسی میگوید که توجه کن تا ببیند چه کسی نام خود را بر آن گنج نوشته است، زیرا او کسی است که به حقیقت صاحب این گنج و بهرهمند از آن است.
هوش مصنوعی: به گنجی که در آنجا وجود دارد دقت کن تا ببینی نام چه کسی بر آن نوشته شده است و اینکه آیا او متعلق به زمانهای گذشته است یا نه.
هوش مصنوعی: سر موبدان (رئیس موبدان) به دنبال شنیدن خبر از روی گاو جمشید آمد و بر مهر (نشان) این گاو نظر افکند.
هوش مصنوعی: به شاه بزرگ گفتند که بر بدن گاو جمشید چیزی نوشته شده است.
هوش مصنوعی: به او (به موبدان) گفت شاه که در هر کاری از حکیمان و خردمندان، داناتر و با تجربهتر است.
هوش مصنوعی: بهرام میپرسد که چرا باید به گنجی که جمشید (پادشاه اساطیری) به جا گذاشته، دست بزند، در حالی که خودش گنج و ثروت دارد.
هوش مصنوعی: هر گنج و ثروتی که به زور و ستم به دست آید، شایستهٔ یک پادشاهی نیست و نباید به چنین پادشاهی برسد.
هوش مصنوعی: به نیازمندان هر چه داریم ببخشیم، زیرا ممکن است چیزی که از طریق ظلم و نادرستی به دست بیاید، به ما آسیب برساند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم نام را پیدا کنیم، با داد و عدالت و همچنین با نیروی شمشیر، به گنج دست خواهیم یافت.
هوش مصنوعی: سپاه من نباید از این گنج سودی ببرد، زیرا زمان و مکان برای ما تنگ نیستند.
هوش مصنوعی: بهرام گور، گوهرهای قیمتی را به قیمت طلا و نقره فروخت تا به نیازمندان، یعنی زنی که شوهرش فوت کرده و کودکان یتیم کمک کند.
هوش مصنوعی: مردم بیپول و دچار نیاز، دیگر از نام و عنوان خود دلسرد و پریشان هستند و از آرامش و خوشی بیبهرهاند.
هوش مصنوعی: از ویرانهها و مناطق آباد جمعآوری کنید و پس از آن، تکتک چیزها را بشمارید.
هوش مصنوعی: بهرام گور دینار و گنج و درم (پول) را بخشید به پادشاهی (جهاندار) جمشید به عنوان پاداش یا مزد.
هوش مصنوعی: از آن ده نفر که راه را نشان دادند، شاه از میان سپاه به دنبال آنها رفت.
هوش مصنوعی: تا وقتی که جوان و سالم هستم، چرا باید به دنبال گنج جمشید بگردم؟
هوش مصنوعی: هر کسی که از گنج جمشید (گنجهای ارزشمند و افسانهای) چیزی بردارد، در دنیا به خوبی و نیکی امیدوار نباشد.
هوش مصنوعی: وقتی که با لشکر خود به زحمت میافتیم، از سرزمین روم و چین نام و财富 به دست میآوریم.
هوش مصنوعی: من اسب شبدیز (اسب معروف به سرعت و چابکی) و شمشیر تیز دارم، اما فریب نمیخورم و فرار نمیکنم.
هوش مصنوعی: از آنجا به سوی گنج خود رفت که از زحمت و تلاش خود یک جا جمع کرده بود.
هوش مصنوعی: بهرام، سربازان و مردم سرزمینی را که فرمانروایی میکند، گرد آورد و به آنها پولی را که از روی دلسوزی و نوازش به خاطر یک سال خدمت به آنها داد.
هوش مصنوعی: بهرام گور جشنی شبیه بهار برگزار کرد و ایوانی را که زینت داده شده با جواهرات زیبا آماده کرد.
هوش مصنوعی: بهرام گور در اینجا میگوید که وقتی شراب لعلفام (قرمز رنگ) در جام بلورین قرار گرفت و او آن را نوشید، شاد و سرزنده شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور به یارانش گفت: ای یاران سرکش، شما نشانههایی از بزرگی و مقام را از تخت (پادشاهی) شنیدهاید.
هوش مصنوعی: از هوشنگ تا نوذر، پادشاهان نامی وجود دارند که هر کدام یادگارهایی از آفریدون (پادشاه معروف و بزرگ) به جای گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به دنبال نشانهای است که نشاندهندهٔ سلسلهٔ پادشاهی کیقباد باشد؛ زیرا تاج فریدون، پادشاه بزرگ و نامدار، بر سر کیقباد گذاشته شده است. این اشاره به ادامهٔ حکومت و انتقال قدرت از نسلهای پیشین است.
هوش مصنوعی: ببینید که از آن بزرگان چه کسی باقی مانده است و جز تمجید و ستایش آنان، چیزی دیگر نام برده نشده است.
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار به سرعت میگذرد و به پایان میرسد، تنها سخنان و یادگارهای بزرگترها باقی میماند.
هوش مصنوعی: برخی افراد دارای شخصیت و ویژگیهای مثبت (منش) هستند و برخی دیگر این ویژگیها را ندارند. به همین دلیل، برخی را مورد سرزنش و برخی دیگر را ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: باید به نوبت و یکی یکی از کنار همه چیز بگذریم و بهتر است که جهان را به خاطر بدیها قضاوت نکنیم.
هوش مصنوعی: چرا باید گنج و ثروت کسانی که از دنیا رفتهاند را به دست آوریم، و اگر دل به پول و ثروت آنان بدهیم، چه بسا دچار اشتباه بزرگی شویم؟
هوش مصنوعی: من در خانهٔ فانی و زودگذر دلم را نمیبندم و به مقام و ثروت و گنجهای دنیوی افتخار نمیکنم.
هوش مصنوعی: وقتی روزی با شادی میگذرد، چرا انسان خردمند باید غمگین باشد؟
هوش مصنوعی: هرکس از زیر دستهای ما، یعنی دهقانان و درختپرستان ما، به ما بدی کند یا خیانت ورزد، باید منتظر عذاب ما باشد.
هوش مصنوعی: یک جوان کمسن و سال از دردهای من ناله کند و به خاطر آن، سر و تاج و ثروت من پایمال نشود.
هوش مصنوعی: یک پیر به نام ماهیار وجود دارد که سن او به 164 سال رسیده است.
هوش مصنوعی: وقتی صدای او را شنید، بیدرنگ بلند شد و اینگونه گفت: «ای بزرگوار، راست و درست بگو.
هوش مصنوعی: من از فریدون و جم، این دو شخصیت برجسته و نامی تاریخ، بسیاری از ویژگیها و صفات خوب را یافتهام.
هوش مصنوعی: وقتی تو سلطنت کردی، هیچکس در دنیا نبود و هیچکس از بزرگان و قدیمگان چیزی به این اندازه نشنیده بود.
هوش مصنوعی: در زمان جمشید، هنگامی که دربارهٔ او سخن گفتند، گنج گاوان را به نام او صدا زدند.
هوش مصنوعی: گنجی که در این دنیا پراکنده شده، میان انسانهای بزرگسال و افراد کهن وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر دل تو به عمق دریا است، پس باید بدانید که گوهر (ارزش و زیبایی) از امواج دریا برمیخیزد.
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا نمیداند گنج یا ثروت کجاست، حتی اگر در زیر خاکستر یا در دم اژدها پنهان شده باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو گنج را پیدا کردی، به آن ننگشتی چون که به نظر تو این کار در این دنیا زشت و ناپسند بود.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهای که دریا جواهر و گوهری دارد، در نظر خود گوهری ندیده است.
هوش مصنوعی: تو با دوریات این گوهرها را به دیگران بخشیدی، همان گوهرهایی که از گاو جمشید گرفته شدهاند و در هر جا هستند.
هوش مصنوعی: پس از رفتن تو، نامت همچنان زنده و پایدار خواهد بود و تمام سعادت و خوشبختی با تو در ارتباط خواهد بود.
هوش مصنوعی: این سخن باعث میشود که بسیاری از کتابهای پادشاهان دچار ننگ و رسوایی شوند و دیگر به نسلهای آینده نمیرسند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.