بخش ۱۳ - لشکرکشی افراسیاب بر رستم، آرایش رزم و گریز شاه توران با هزار اسیر
چو خورشید سر برزد از کوهسار
سواران توران ببستند بار
بتوفید شهر و برآمد خروش
تو گفتی همی کر کند نعره گوش
بدرگاه افراسیاب آمدند
کمربستگان بر درش صف زدند
همه یکسره جنگ را ساخته
دل از بوم و آرام پرداخته
بزرگان توران گشاده کمر
به پیش سپهدار بر خاک سر
همه جنگ را پاک بسته میان
همه دل پر از کین ایرانیان
کز اندازه بگذشت ما را سخن
چه افگند باید بدین کار بن
کزین ننگ بر شاه و گردنکشان
بماند ز کردار بیژن نشان
بایران بمردان ندانندمان
زنان کمربسته خوانندمان
برآشفت پس شه بسان پلنگ
ازان پس بفرمودشان ساز جنگ
به پیران بفرمود تا بست کوس
که بر ما ز ایران همین بد فسوس
بزد نای رویین بدرگاه شاه
بجوشید در شهر توران سپاه
یلان صف کشیدند بر در سرای
خروش آمد از بوق و هندی درای
سپاهی ز توران بدان مرز راند
که روی زمین جز بدریا نماند
چو از دیدگه دیدبان بنگرید
زمین را چو دریای جوشان بدید
بر رستم آمد که ببسیچ کار
که گیتی سیه شد ز گرد سوار
بدو گفت ما زین نداریم باک
همی جنگ را برفشانیم خاک
بنه با منیژه گسی کرد و بار
بپوشید خود جامهٔ کارزار
ببالا برآمد سپه را بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
یکی داستان زد سوار دلیر
که روبه چه سنجد بچنگال شیر
بگردان جنگاور آواز کرد
که پیش آمد امروز ننگ و نبرد
کجا تیغ و ژوپین زهرآبدار
کجا نیزه و گُرزهٔ گاوسار
هنرها کنون کرد باید پدید
برین دشتبر کینه باید کشید
برآمد خروشیدن کرنای
تهمتن برخش اندر آورد پای
ازان کوه سر سوی هامون کشید
چو لشکر بتنگ اندر آمد پدید
کشیدند لشکر بران پهن جای
بهرسو ببستند ز آهن سرای
بیاراست رستم یکی رزمگاه
که از گرد اسبان هوا شد سیاه
ابر میمنه اشکش و گستهم
سواران بسیار با او بهم
چو رهام و چون زنگه بر میسره
بخون داده مر جنگ را یکسره
خود و بیژن گیو در قلبگاه
نگهدار گردان و پشت سپاه
پس پشت لشکر که بیستون
حصاری ز شمشیر پیش اندرون
چو افراسیاب آن سپه را بدید
که سالارشان رستم آمد پدید
غمی گشت و پوشید خفتان جنگ
سپه را بفرمود کردن درنگ
برابر بهآیین صفی برکشید
هوا نیلگون شد زمین ناپدید
چپ لشکرش را بپیران سپرد
سوی راستش را به هومان گرد
بگرسیوز و شیده قلب سپاه
سپرد و همی کرد هر سو نگاه
تهمتن همی گشت گرد سپاه
ز آهن بکردار کوهی سیاه
فغان کرد کای ترک شوریده بخت
که ننگی تو بر لشکر و تاج و تخت
ترا چون سواران دل جنگ نیست
ز گردان لشکر ترا ننگ نیست
که چندین بپیش من آیی بکین
بمردان و اسبان بپوشی زمین
چو در جنگ لشکر شود تیزچنگ
همی پشت بینم ترا سوی جنگ
ز دستان تو نشنیدی آن داستان
که دارد بیاد از گه باستان
که شیری نترسد ز یک دشت گور
ستاره نتابد چو تابنده هور
بدرد دل و گوش غرم سترگ
اگر بشنود نام چنگال گرگ
چو اندر هوا باز گسترد پر
بترسد ز چنگال او کبک نر
نه روبه شود ز آزمودن دلیر
نه گوران بسایند چنگال شیر
چو تو کس سبکسار خسرو مباد
چو باشد دهد پادشاهی بباد
بدین دشت و هامون تو از دست من
رهایی نیابی بجان و بتن
چو این گفته بشنید ترک دژم
بلرزید و برزد یکی تیز دم
برآشفت کای نامداران تور
که این دشت جنگست گر جای سور
بباید کشیدن درین رزم رنج
که بخشم شما رابسی تاج و گنج
چو گفتار سالارشان شد بگوش
زگردان لشکر برآمد خروش
چنان تیرهگون شد ز گرد آفتاب
که گفتی همی غرقه ماند در آب
ببستند بر پیل رویینه خم
دمیدند شیپور با گاودم
ز جوشن یکی بارهٔ آهنین
کشیدند گردان بروی زمین
بجوشید دشت و بتوفید کوه
ز بانگ سواران هر دو گروه
درفشان بگرد اندرون تیغ تیز
تو گفتی برآمد همی رستخیز
همی گُرز بارید همچون تگرگ
ابر جوشن و تیر و بر خود و ترگ
و زان رستمی اژدهافش درفش
شده روی خورشید تابان بنفش
بپوشید روی هوا گرد پیل
بخورشید گفتی براندود نیل
بهر سو که رستم برافگند رخش
سران را سر از تن همی کرد بخش
به چنگ اندرون گُرزهٔ گاوسار
بسان هیونی گسسته مهار
همی کشت و میبست در رزمگاه
چو بسیار کرد از بزرگان تباه
بقلب اندر آمد بکردار گرگ
پراگنده کرد آن سپاه بزرگ
برآمد چو باد آن سران را ز جای
همان بادپایان فرخ همای
چو گرگین و رهام و فرهاد گرد
چپ لشکر شاه توران ببرد
درآمد چو باد اشکش از دست راست
ز گرسیوز تیغزن کینه خواست
بقلب اندرون بیژن تیزچنگ
همی بزمگاه آمدش جای جنگ
سران سواران چو برگ درخت
فرو ریخت از بار و برگشت بخت
همه رزمگه سربسر جوی خون
درفش سپهدار توران نگون
سپهدار چون بخت برگشته دید
دلیران توران همه کشته دید
بیفگند شمشیر هندی ز دست
یکی اسب آسودهتر برنشست
خود و ویژگان سوی توران شتافت
کزایرانیان کام و کینه نیافت
برفت از پسش رستم گرد گیر
ببارید بر لشکرش گُرز و تیر
دو فرسنگ چون اژدهای دژم
همی مردم آهخت ازیشان بدم
سواران جنگی ز توران هزار
گرفتند زنده پس از کارزار
بلشکرگه آمد ازان رزمگاه
که بخشش کند خواسته بر سپاه
ببخشید و بنهاد بر پیل بار
بپیروزی آمد بر شهریار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب بیژن (اشاره) پیران رستم گستهم رهام زنگهٔ شاوران هومان گرسیوز شیده گرگین فرهاد منیژه اشکش بیستون
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان بیژن و منیژه، با طلوع خورشید، سواران تورانی آمادهٔ جنگ میشوند و در برابر افراسیاب صف میکشند. افراسیاب دستور میدهد تا جنگ به راه بیفتد و رستم به میدان نبرد میآید، با شجاعت خود، هیبت و قدرت سپاه توران را به چالش میکشد. پس از شروع نبرد، رستم و یارانش به شدت با دشمنان میجنگند و تعداد زیادی از سواران تورانی را به قتل میرسانند. در نهایت، سپاه توران با شکست مواجه میشود و رستم پیروزمندانه به سوی دیار خود بازمیگردد.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید از پشت کوهها طلوع کرد، سواران توران بار و بنه خود را بستند و آماده حرکت شدند.
هوش مصنوعی: شهر به هم ریخت و صدای بلندی برخاست، بهطوری که انگار صدای نعرهاش، گوشها را کر میکند.
هوش مصنوعی: افرادی که آماده نبرد بودند، در درگاه افراسیاب (شاه توران) جمع شدند و صف کشیدند.
هوش مصنوعی: همه جنگ را به یکدلی آماده کردهاند و از مسکن و آسایش رویگردان شدهاند.
هوش مصنوعی: بزرگان توران (فرماندهان و سران) کمربندها را باز کردهاند و بهخاطر رستم، فرمانده سپاه، روی زمین زانو زدهاند.
هوش مصنوعی: جنگ بهطور کامل میان ایرانیان و تورانیان آغاز شده و دلهای ایرانیها مملو از حس انتقام و کینه است.
هوش مصنوعی: ما از حد و اندازهٔ خود فراتر رفتهایم و دیگر چه سخنی باید در این باره میان بگذاریم؟ برای حل این مشکل، باید به این کار پایان دهیم.
هوش مصنوعی: این ننگ بر شاه و بزرگان باقی میماند و نشانهای از کردار بیژن خواهد بود.
هوش مصنوعی: در ایران مردان مانند زنان کمربند بسته (آماده جنگ) نمیدانند، و ما را به عنوان زنان ناتوان میشناسند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاه، مانند پلنگ عاصی و خشمگین شد، به سپاهیانش فرمان داد تا آماده جنگ شوند.
هوش مصنوعی: او به افراد بزرگسال دستور داد که زنگی بزنند، زیرا از ایران تنها همین نکته بدی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در درگاه شاه، نی آهنی نواخته شد و به دنبال آن، سپاه توران از شهر به جنب و جوش درآمد.
هوش مصنوعی: جوانمردان در برابر کاخ صف کشیدند و صدای بلندی از بوق و طبل جنگ به گوش رسید.
هوش مصنوعی: سپاهی از کشور توران به آن مرز یورش بردند و به قدری زیاد بودند که دیگر جایی روی زمین باقی نماند و تنها دریا دیده میشد.
هوش مصنوعی: چون نگهبان در دیدهاش به زمین نگاه کرد، آن را مانند دریای متلاطمی دید.
هوش مصنوعی: رستم با دقت متوجه شد که دنیا به خاطر لشکر سواران افراسیاب، در وضعیت خطرناکی قرار گرفته و به شدت سیاه و تیره شده است.
هوش مصنوعی: به او گفتند ما از این واقعه نگران نیستیم و اگر جنگی درگیرد، خاک را بر سر خواهیم افکند.
هوش مصنوعی: منیژه را ترک کرد و برای جنگ آماده شد و لباس مخصوص میدان جنگ را پوشید.
هوش مصنوعی: سپه (ارتش) به بالا آمد و به رزم حاضر شد، صدای وحشتناکی مانند شیرانی که در حال جنگ هستند، بلند شد.
هوش مصنوعی: یک مبارز شجاع داستانی تعریف کرد که به چه چیزی میتواند با دندانهای یک شیر مقایسه شود.
هوش مصنوعی: جنگاور، یعنی سوارکار، صدا زد و اعلام کرد که امروز روز ننگ و نبرد نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: کجا شمشیر و زرهای زهرآگین و کجا نیزه و شمشیری مخصوص جنگ با گاو وجود دارد.
هوش مصنوعی: اکنون باید هنرها را به نمایش بگذاریم و برای انتقام و دلتنگی در این دشت آماده شویم.
هوش مصنوعی: صدای نواختن کرنای رستم بلند شد و او را به میدان جنگ فراخواند.
هوش مصنوعی: از آن کوه، سپاه به سوی هامون حرکت کرد و هنگامی که به تنگه رسید، نمایان شد.
هوش مصنوعی: لشکر با قدرت و سر و صدا به سوی آن فضای وسیع هجوم آورد و همهجا را با زره آهنین خود پر کردند.
هوش مصنوعی: رستم در یک میدان نبرد آماده میشود و به قدری گرد و غبار از پای اسبها بلند میشود که هوا تیره و سیاه به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ابر میمنه، اشکی از چشمش ریخت و سواران زیادی نیز با او به یکدیگر پیوستند.
هوش مصنوعی: رهام و زنگه (دو پهلوان) در میدان نبرد، خون زیادی را ریختهاند و جنگ را برای دشمن به پایان رساندهاند.
هوش مصنوعی: بیژن و گیو در قلب لشکر تورانیان هستند و نگهبان پشت سپاه میباشند.
هوش مصنوعی: پس پشت لشکر، دژ و قلعهای به نام بیستون وجود دارد که در آنجا به خاطر شمشیرها و سلاحها حفاظت شده است.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب آن لشکر را دید که رستم، سالار آنها، نمایان شده است، سخت نگران شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب، ناراحت و نگران شد و به سپاه دستور داد که یک لحظه مکث کنند و خفتان (زره) جنگی را بپوشند.
هوش مصنوعی: برابر با آداب و رسوم، سپاهی را جمع کرد. آسمان به رنگ آبی در آمد و زمین دیگر دیده نمیشد.
هوش مصنوعی: افراسیاب (شاه توران) جانب چپ لشکر خود را به پیران (رئیس لشکر) سپرد و سوی راست لشکر را به هومان (سردار دیگر) واگذار کرد.
هوش مصنوعی: بگرسیوز و شیده که فرماندهان سپاه هستند، نظارت و هدایت را بر عهده گرفتند و به هر طرف نگاه میکردند تا شرایط را به درستی زیر نظر داشته باشند.
هوش مصنوعی: رستم (تهمتن) در اطراف سپاه حرکت میکرد و به مانند کوهی سیاه، بزرگی و قدرتی خیرهکننده داشت.
هوش مصنوعی: آه و نالهای کرد و گفت: ای ترک بدبخت و پریشان، تو باعث ننگ لشکر و پادشاهی و تخت و تاج هستی.
هوش مصنوعی: تو جنگجو نیستی و مانند سواران، دل و انگیزهای برای جنگیدن نداری؛ بنابراین، از گلولهها و ضربههای لشکر غمگین و شرمنده نمیشوی.
هوش مصنوعی: چرا تو به این زودی به میدان میآیی و در جنگ با مردان و اسبان به زمین میافتی؟
هوش مصنوعی: وقتی در جنگ، لشکرها به سرعت به هم میپیوندند و جنگ آغاز میشود، من تو را در میدان جنگ میبینم که آمادهٔ نبرد هستی.
هوش مصنوعی: تو از دستان (چهره) خود داستانی را که به یاد گذشتههای دور اشاره دارد نشنیدی.
هوش مصنوعی: در دشت گور، یعنی در دشت مردگان، هیچ شیری از چیزی نمیترسد و نشانهای از خضاب و نور هم دیده نمیشود؛ چرا که در اینجا، ستارهای نمیدرخشد و خورشید هم نورافشانی نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر دل و گوش بزرگ غمگینی صدای غرش را بشنوند، نام چنگال گرگ (به معنای شکارچشمی و خطر) را احساس میکنند.
هوش مصنوعی: زمانی که باز (پرندهای شکارچی) بالهایش را در هوا باز میکند، کبک نر از چنگال او میترسد.
هوش مصنوعی: دلیران از آزمودن و امتحان نمیترسند، و شیر، حتی گوران (گورخرها) را نیز با چنگالهایش نمیزند.
هوش مصنوعی: ای کسی که تو در دنیا بینظیر و بیوزن هستی، کسی مانند تو در مقام پادشاهی نباشد، هرگاه که پادشاهی به سستی و ضعف بیفتد.
هوش مصنوعی: در این دشت و بیابان، تو هرگز از دست من آزاد نخواهی شد و رهایی نخواهی یافت، چه از نظر جان و چه از نظر تن.
هوش مصنوعی: وقتی ترک دژم این سخن را شنید، ترسید و یکی از جنگجویان تند و سریع خود را به میدان فرستاد.
هوش مصنوعی: ای نامآوران توران، برآشفتهاید، زیرا این دشت میدان جنگ است و جایی برای شادی و جشن نیست.
هوش مصنوعی: در این جنگ سخت و رنجآور، باید تمام تلاش خود را بکنید تا پیروز شوید، زیرا در صورت پیروزی، با دادن تاج و ثروت فراوان به شما پاداش خواهم داد.
هوش مصنوعی: وقتی سخنان فرمانده آنها به گوش رسید، از میان سپاه، صدای بلندی برخاست.
هوش مصنوعی: به خاطر گرد و غباری که از حرکت لشکر و نبرد به وجود آمده، آسمان به قدری تیره و تار شده است که گویا خورشید در آب غرق شده است.
هوش مصنوعی: بر روی فیلهای زرهپوش که سر و دم آنها تلنگر زده شده، صدای شیپور با دم گاو دمیده شد.
هوش مصنوعی: گردان، زرهای آهنی به زمین انداختند.
هوش مصنوعی: دشت به خاطر صدای سواران دو گروه (سربازان ایرانی و تورانی) به لرزه درآمد و کوهها به تکاپو افتادند.
هوش مصنوعی: در درون جنگ، شمشیرهای تیز درخشیدند و تو گویی که قیامت برپا شده است.
هوش مصنوعی: ضربات گرزی مانند بارش تگرگ به سمت دشمنان میبارید و در میان آنها، زره (جوشن) و تیر نیز بر سر و بدنشان میریخت.
هوش مصنوعی: در این بیت، از پرچم رستم صحبت میشود که همچون اژدهایی بزرگ و ترسناک جلوهگر است و رنگ آن به رنگ بنفش خورشید تابان میماند. این تصویر نشاندهنده عظمت و قدرت رستم است.
هوش مصنوعی: دود و غباری که به خاطر جنگ و حرکت لشکر برپا شده، به قدری غلیظ است که آسمان را مانند پوست فیل پوشانده و رنگ آن به سرخی خورشید میماند. این غبار به حدی زیاد است که انگار نیل (رود نیل) به رنگی دودی درآمده است.
هوش مصنوعی: هر جا که رستم بر اسب رخش به حمله میرفت، سر سران دشمنان را از بدن جدا میکرد و به آنها ضربه میزد.
هوش مصنوعی: در دست رستم گرزی بزرگ و قدرتمند قرار دارد که مانند حیوانی درنده و آزاد از بند رها شده است.
هوش مصنوعی: او در میدان جنگ دشمنان را میکشت و به زحمت میانداخت، بهطوری که بسیاری از بزرگان را نابود کرد.
هوش مصنوعی: در دل رستم، به سبب کارهای زیرکانه و حیلهگرانه گرگ، ترس و نگرانی پدید آمد و این باعث شد که آن سپاه بزرگ پراکنده شود.
هوش مصنوعی: سران لشکر مانند بادی از محلی که بودند، برخاستند و رفتند، مانند همای (پرندهای خوشبخت و شاداب) که با بالهای زیبا و خوشبختی خود پرواز میکند.
هوش مصنوعی: چو گرگین، رهام و فرهاد، که شجاعان هستند، از سمت چپ لشکر شاه توران را به عقب میرانند.
هوش مصنوعی: بیژن به سرعت و بهطور ناگهانی از سمت راست، اشک از چشمانش خارج میشود، مانند باد، در حالیکه به یاد گرسیوز، شمشیرزن دشمن، احساس کینه و انتقام میکند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت در دل بیژن، مانند چنگی تند و پرصدا، او را به میدان نبرد میکشاند و به او انگیزه میدهد تا به جنگ برود.
هوش مصنوعی: سران سواران مانند برگهای درخت، به زمین افتادند و از بار فشار جنگ، بخت (یا شانس) آنها برگشت و به سمت بدشانسی رفت.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، تمام زمین پر از خون شده و پرچم سپهدار توران به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: سپهدار (فرمانده) توران، وقتی که مثل کسی که بختش تلخ شده، به میدان نگاه کرد، مشاهده کرد که تمام دلیران و جنگجویانش کشته شدهاند.
هوش مصنوعی: آن سپهبد، شمشیر هندی را از دست رها کرد و سوار بر اسبی آرامتر شد.
هوش مصنوعی: خود و شخصیتهای مهم به سمت توران (کشور دشمن) شتافتند، زیرا از ایرانیان نه پیروزی و نه انتقام (کینه) به دست نیاوردند.
هوش مصنوعی: رستم به دنبال او (دشمن) رفت و بر لشکر او با گرز و تیر بارید؛ یعنی به fiercely و با شدت به آنها حمله کرد.
هوش مصنوعی: دورتر از دو فرسنگ، مانند اژدهایی خشمگین، مردم ترسیده از آنها به شدت وحشت کردند.
هوش مصنوعی: هزار سوار جنگی از سرزمین توران را پس از نبرد زنده گرفتند.
هوش مصنوعی: از میدان جنگ، سپاه به اردوگاه رسید تا خواستهها و درخواستها را برای بخشش و عفو مطرح کند.
هوش مصنوعی: او (افراسیاب) عذرخواهی کرد و بار سنگینی را بر روی فیل گذاشت. بهمنظور پیروزی، به سوی شاه (رستم) آمد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.