بخش ۱۴ - بازگشت پیروزمند رستم با بیژن، پیشواز کیخسرو، بزم و بخشش منیژه و تأمل در تقدیر
چو آگاهی آمد بشاه دلیر
که از بیشه پیروز برگشت شیر
چو بیژن شد از بند و زندان رها
ز بند بداندیش نراژدها
سپاهی ز توران بهم برشکست
همه لشکر دشمنان کرد پست
بشادی به پیش جهانآفرین
بمالید روی و کله بر زمین
چو گودرز و گیو آگهی یافتند
سوی شاه پیروز بشتافتند
برآمد خروش و بیامد سپاه
تبیرهزنان برگرفتند راه
دمنده دمان گاودم بر درش
برآمد خروشیدن از لشکرش
سیه کرده میدانش اسبان بسم
همه شهر آوای رویینهخم
بیک دست بربسته شیر و پلنگ
بزنجیر دیگر سواران جنگ
گرازان سواران دمان و دنان
بدندان زمین ژنده پیلان کنان
بپیش سپاه اندرون بوق و کوس
درفش از پس پشت گودرز و طوس
پذیره شدن پیش پهلو سپاه
بدین گونه فرمود بیدار شاه
برفتند لشکر گروها گروه
زمین شد ز گردان بکردار کوه
چو آمد پدیدار از انبوه نیو
پیاده شد از باره گودرز و گیو
ز اسب اندرآمد جهان پهلوان
بپرسیدش از رنجدیده گوان
برو آفرین کرد گودرز و گیو
که ای نامبردار و سالار نیو
دلیر از تو گردد بهر جای شیر
سپهر از تو هرگز مگرداد سیر
ترا جاودان باد یزدان پناه
بکام تو گرداد خورشید و ماه
همه بنده کردی تو این دوده را
زتو یافتم پور گمبوده را
ز درد و غمان رستگان تویم
بایران کمربستگان تویم
بر اسبان نشستند یکسر مهان
گرازان بنزدیک شاه جهان
چو نزدیک شهر جهاندار شاه
فرازآمد آن گرد لشکرپناه
پذیره شدش نامدار جهان
نگهدار ایران و شاه مهان
چو رستم بفر جهاندار شاه
نگه کرد کآمد پذیره براه
پیاده شد و برد پیشش نماز
غمی گشته از رنج و راه دراز
جهاندار خسرو گرفتش ببر
که ای دست مردی و جان هنر
تهمتن سبک دست بیژن گرفت
چنانکش ز شاه و پدر بپذرفت
بیاورد و بسپرد و بر پای خاست
چنان پشت خمیده را کرد راست
ازان پس اسیران توران هزار
بیاورد بسته بر شهریار
برو آفرین کرد خسرو بمهر
که جاوید بادا بکامت سپهر
خنک زال کش بگذرد روزگار
بماند بگیتی ترا یادگار
خجسته بر و بوم زابل که شیر
همی پروراند گوان و دلیر
خنک شهر ایران و فرخ گوان
که دارند چون تو یکی پهلوان
وزین هر سه برتر سر و بخت من
که چون تو پرستد همی تخت من
به خورشید ماند همی کار تو
بگیتی پراگنده کردار تو
بگیو آنگهی گفت شاه جهان
که نیکست با کردگارت نهان
که بر دست رستم جهانآفرین
بتو داد پیروز پور گزین
گرفت آفرین گیو بر شهریار
که شادان بدی تا بود روزگار
سر رستمت جاودان سبز باد
دل زال فرخ بدو باد شاد
بفرمود خسرو که بنهید خوان
بزرگان برترمنش را بخوان
چو از خوان سالار برخاستند
نشستنگه می بیاراستند
فروزندهٔ مجلس و میگسار
نوازندهٔ چنگ با پیشکار
همه بر سران افسران گران
بزر اندرون پیکر از گوهران
همه رخ چو دیبای رومی برنگ
خروشان ز چنگ و پریزاده چنگ
طبقهای سیمین پر از مشک ناب
بپیش اندرون آبگیری گلاب
همی تافت ازفر شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
همه پهلوانان خسروپرست
برفتند زایوان سالار مست
بشبگیر چون رستم آمد بدر
گشادهدل و تنگ بسته کمر
بدستوری بازگشتن بجای
همی زد هشیوار با شاه رای
یکی دست جامه بفرمود شاه
گهر بافته با قبا و کلاه
یکی جام پر گوهر شاهوار
صد اسب و صد اشتر بزین و ببار
دو پنجه پریروی بسته کمر
دو پنجه پرستار با طوق زر
همه پیش شاه جهان کدخدای
بیاورد و کردند یک سر بپای
همه رستم زابلی را سپرد
زمین را ببوسید و برخاست گرد
بسربر نهاد آن کلاه کیان
ببست آن کیانی کمر برمیان
ابر شاه کرد آفرین و برفت
ره سیستان را بسیچید تفت
بزرگان که بودند با او بهم
برزم و ببزم و بشادی و غم
براندازهشان یک بیک هدیه داد
از ایوان خسرو برفتند شاد
چو از کار کردن بپردخت شاه
برامش بنشست بر پیشگاه
بفرمود تا بیژن آمدش پیش
سخن گفت زان رنج و تیمار خویش
ازان تنگ زندان و رنج زوار
فراوان سخن گفت با شهریار
وزان گردش روزگاران بد
همه داستان پیش خسرو بزد
بپیچید و بخشایش آورد سخت
ز درد و غم دخت گم بوده بخت
بفرمود صد جامه دیبای روم
همه پیکرش گوهر و زر و بوم
یکی تاج و ده بدره دینار نیز
پرستنده و فرش و هرگونه چیز
به بیژن بفرمود کاین خواسته
ببر سوی ترک روانکاسته
برنجش مفرسا و سردش مگوی
نگر تا چه آوردی او را بروی
تو با او جهان را بشادی گذار
نگه کن بدین گردش روزگار
یکی را برآرد بچرخ بلند
ز تیمار و دردش کند بیگزند
وزانجاش گردان برد سوی خاک
همه جای بیمست و تیمار و باک
هم آن را که پرورده باشد بناز
بیفگند خیره بچاه نیاز
یکی را ز چاه آورد سوی گاه
نهد بر سرش بر ز گوهر کلاه
جهان را ز کردار بد شرم نیست
کسی را برش آب و آزرم نیست
همیشه بهر نیک و بد دسترس
ولیکن نجوید خود آزرم کس
چنینست کار سرای سپنج
گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
ز بهر درم تا نباشی بدرد
بیآزار بهتر دل رادمرد
بدین کار بیژن سخن ساختم
بپیران و گودرز پرداختم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیخسرو بیژن گودرز گیو طوس رستم زال (اشاره) پیران (اشاره)
هوش مصنوعی: رستم پس از پیروزی بر دشمنان، بیژن را از بند نجات میدهد و به پیش کیخسرو بازمیگردد. در این راه، سپاه او با شادی و آواز به استقبال میآید و گودرز و گیو نیز به او تبریک میگویند. کیخسرو برای رستم و بیژن به پاس خدماتشان هدیههایی تقدیم میکند و محفل بزرگی به راه میاندازد. بیژن از رنجهایش و زندگی در زندان برای کیخسرو میگوید و در نهایت، کیخسرو برای او لباسها و جوایز نفیسی میفرستد. در این میان، همگان بر نیک و بد سرنوشت تأمل میکنند و تأکید میشود که زندگی سرشار از شادی و رنج است.
هوش مصنوعی: وقتی خبری به کیخسرو، شاه دلیر، رسید که رستم، شیر جنگها، از جنگل پیروز و با موفقیت برگشته است.
هوش مصنوعی: وقتی بیژن از بند و زندان نجات یافت، از بند آن فکر بد و ناپاک نراژدها (نام موجودی افسانهای) نیز آزاد شد.
هوش مصنوعی: سپاه توران به دست بیژن شکست خورد و تمامی لشکر دشمنان خوار و ذلیل شد.
هوش مصنوعی: به شادی و به احترامِ خالق جهان، صورت و سر خود را به خاک میمالیدند.
هوش مصنوعی: گودرز و گیو، هنگامی که خبر موفقیت شاه را شنیدند، به سمت او شتافتند.
هوش مصنوعی: نهم در شهر، صداهای بلندی به گوش رسید و سپاه بزرگ که از تبیره، یعنی دلاوران و جوانان شجاع، آمده بودند، راه خود را به سمت دیگر پیش گرفتند.
هوش مصنوعی: لشکر به محض یک صدا از دمندهگان (شبانان) گاودم (گودی) که بر دروازهای ایستادهاند، شروع به فریاد زدن کرد.
هوش مصنوعی: میدان جنگ به خاطر نبرد و زدوخورد اسبان، سیاه و تاریک شده است و در میان همه شهر، صدای غرش یا فریاد درشت و شکسته اسبها به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: رستم به همراه بیژن و دیگر سواران جنگ در میدانی حاضر شده است، یکی در چنگ او شیر و پلنگی در بند است که نشان از قدرت و شجاعت رستم دارد. بیژن نیز به چنگ دیگر سواران در دسترس است و در این صحنه جنگی نمایان شده است.
هوش مصنوعی: سواران شجاع که در نبرد مشغولاند و مثل گرازها به سمت دشمن حمله میکنند، با دندانهای خود زمین را میجودند و در حالی که مانند فیلهای کهنه و آسیبدیده حرکت میکنند، به جنگ ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: در جلوی سپاه، صدا و جنجالی از بوق و کوس بهگوش میرسد و درفش، پرچم سپاه، از پشت گودرز و طوس دیده میشود.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه بیدار و هوشیار، دستور داد که سپاه برای استقبال آماده شود و به این ترتیب پذیرایی از پیروزی را ساماندهی کردند.
هوش مصنوعی: لشکر با گروههای مختلف حرکت کردند و وقتی وارد میدان شدند، گرد و غباری به بلندای کوهها برپا شد.
هوش مصنوعی: زمانی که رستم از جمعیت زیاد بیرون آمد، از اسبش پیاده شد و به نزد گودرز و گیو (دو شخصیت مهم) رفت.
هوش مصنوعی: رستم، پهلوان بزرگ، از اسب پیاده شد و از مردان رنجکشیده و مصیبتدیده پرسید.
هوش مصنوعی: گودرز و گیو به بیژن تبریک میگویند و او را به عنوان یک فرد معروف و فرماندهی بزرگ ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیری تو بر همهٔ جاها برتر از شیر است، و آسمان هرگز از تو خسته و سیر نمیشود.
هوش مصنوعی: برای تو، که پشتیبان یزدان هستی، آرزو میکنم همیشه جاودان بمانی و خورشید و ماه نیز به خواستههایت پاسخ دهند.
هوش مصنوعی: همهٔ اعضای این خانواده را بندهٔ تو قرار دادی و به خاطر تو من فرزند گمشدهام را پیدا کردم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر غم و دردهایی که از تو داریم، به رهایی رسیدهایم و از سرزمین ایران، کمربندها و قیدهای تو را بر تن بستهایم.
هوش مصنوعی: همهٔ افراد مهم و بزرگوار بر سواران سوار شده و بهسوی شاه جهان حرکت کردند.
هوش مصنوعی: چو به نزدیکی شهر کیخسرو، پادشاه مشهور و جهاندار رسید، گروهی از لشکر او در آنجا جمع شدند و به او پناه آوردند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه بزرگ و معروف ایران، بهپیشواز آمد و او را در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی رستم به سوی شاه جهان (کیخسرو) رفت، نگاهی به او انداخت و دید که به استقبال او آمده است.
هوش مصنوعی: رستم از اسب پیاده شد و نزد کیخسرو به احترام سلام کرد، در حالی که به خاطر سختیها و مسافت طولانی که طی کرده بود، غمگین و متأثر بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو، جهاندار و پادشاه، بیژن را به عنوان یک پهلوان شجاع و باهنر پذیرفته و او را مورد مدح قرار میدهد و از او به خاطر مردانگی و تواناییهایش تعریف میکند.
هوش مصنوعی: رستم، قهرمان و پهلوان، بیژن را به سبکی و نرمی در آغوش گرفت، همانطور که شاه و پدرش او را پذیرفته بودند.
هوش مصنوعی: رستم بیژن را به همراه دیگر اسیران آورد و خود برپا ایستاد، بهگونهای که کمر خمیده بعضی از آنها را راست کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، هزار اسیر از سرزمین توران را به پیش شاه آوردند، که به دست او گرفتار و به بند کشیده شده بودند.
هوش مصنوعی: خسرو (کیخسرو) به فردی با محبت و نیکوکار آفرین میگوید و دعا میکند که کامیابی او در زندگی ابدی باشد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال زال که روزگار سپری میشود و نامش در جهان ماندگار خواهد بود.
هوش مصنوعی: زابل، سرزمین خوشبخت و فرخندهای است که در آن شیران تربیت میشوند و دلیرانی چون گوان (جوانمردان و شجاعان) به وجود میآیند.
هوش مصنوعی: شهر ایران و پیشگامان آن خوشبخت و شادمان هستند که مانند تو، یعنی بیژن، یک پهلوان بزرگ دارند.
هوش مصنوعی: من بهواسطهٔ شایستگیها و بخت خوبم از هر سهتن (رستم، بیژن و منیژه) سرآمدتر هستم، زیرا مانند تو (منیژه) مرا برای حکومت و سلطنت خود ارج مینهد.
هوش مصنوعی: کارهای تو در دنیا مانند خورشید است که به همه جا نور میافشاند و تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه جهان، به بیژن گفت که کار تو با خدای خود (یعنی خدا یا اهورا مزدا) پنهان است و نیکوست.
هوش مصنوعی: رستم که نامش به عنوان یک قهرمان و جهانآفرین مشهور است، فرزند پیروزی را به تو (کیخسرو) سپرده است و به تو هدیه داده است.
هوش مصنوعی: گیو، یکی از فرزندان رستم، برای شهریار، که کیخسرو است، آفرین و ستایش گفت، زیرا تا آن زمان که روزگار به خوبی میگذشت، او شاد بود.
هوش مصنوعی: سر رستم همیشه سبز و شاداب باشد و دل زال، پدر رستم، نیز خوش و خرم باد.
هوش مصنوعی: کیخسرو فرمان داد تا خوان (میزی که برای پذیرایی آماده میشود) برای بزرگان، افرادی که از نظر مقام و اهمیت بالاترند، برپا کنند و آنان را دعوت کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که از میزبانی و خوراک سالار (کیخسرو) برخاستند، جای نشستن را با شراب و نوشیدنی تزیین کردند.
هوش مصنوعی: در مجلس، نورافشان و سازندهٔ می، نوازندهٔ چنگ و پیشکار است.
هوش مصنوعی: همه سران و فرماندهان با شکوه و پرافتخار درون پیکر خود از دُرّ و جواهرات بینظیر آراستهاند.
هوش مصنوعی: همه چهرهها مانند پارچه نرم و لطیف رومی است و رنگ آنها چون رنگ خروشان (آب یا غلافی از جواهر) میدرخشد، چهرههایی که از فرزندان پریزاد هستند و زیبایی خاصی دارند.
هوش مصنوعی: دستگاههای نقرهای پر از مشک ناب (عطر خالص) را پیش رو گذاشتهاند و درون آنها آبگیری از گل سرخ وجود دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه بزرگ و نیکوکار، مانند ماهی که دو هفته از ماه کامل گذشته باشد، درخشندگی و زیبایی داشت و از نظر قامت به سرو نازک و بلند میمانست.
هوش مصنوعی: تمام پهلوانان که از کیخسرو حمایت میکنند، به سمت زایوان، سالار جنگجوی مست (مستی و شادابی) رفتند.
هوش مصنوعی: رستم شبانه بازگشت و در حالی که دلش شاد و دلبسته بود، کمربندش را تنگ کرده بود تا برای پذیرایی از کیخسرو آماده باشد.
هوش مصنوعی: به دستور رستم، آماده برگشتن شدند و هوشیار و با تدبیر به سمت شاه کیخسرو حرکت کردند.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد که یک دست لباس بسیار زیبا که از سنگهای قیمتی بافته شده، به همراه قبا (لباس بلند) و کلاه آماده کنند.
هوش مصنوعی: یکی جام پر از جواهر مانند شاه به بیژن داده میشود که صد اسب و صد شتر برای او و به افتخار او فراهم شود.
هوش مصنوعی: پرستار منیژه که زیبا و دلربا است، دستانش را به کمر زده و در حالتی از زیبایی خود را نشان میدهد. او دارای زیبایی از نوع پریان است و به گردنش طوقی از طلا آویخته است.
هوش مصنوعی: همه مردان، به دستور شاه بزرگ (کیخسرو)، در یکجا جمع شدند و به احترام او، سر به پای (به نشانه خاکساری و اطاعت) گذاشتند.
هوش مصنوعی: همهٔ مردم رستم زابلی را به زمین سپردند، او را بزرگداشتند و سپس از جای خود بلند شدند.
هوش مصنوعی: رستم کلاهی که نشانهٔ پادشاهی است را بر سر گذاشت و کمرش را به نشان قدرت و شکوه پادشاهان کیانی بست.
هوش مصنوعی: ابر شاه (خدای ابرها) برای رستم دعا کرد و او به سوی سیستان رفت و در آنجا با صحرای تفت (منطقهای بیابانی) روبهرو شد.
هوش مصنوعی: بزرگان که در آنجا بودند با او به بزم و شادی و همچنین در اندوه جمع شدند.
هوش مصنوعی: از آنجا که رستم به اندازهٔ شأن و مقام هر یک از بزرگان، هدیهای برایشان فراهم کرد، آنها از ایوان کیخسرو بیرون رفتند و بسیار خوشحال بودند.
شاه چون از کار کردن آسوده شدبرای شادی و آرامش بر تخت نشست.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که بیژن به پیش او بیاید تا درباره رنجها و دردهایش صحبت کند.
هوش مصنوعی: بیژن از درد و رنجی که در زندان کشیده و مشکلاتی که با سرایندگانش داشته، با کیخسرو، پادشاه، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از آنچه در روزگار گذشت و سختیها و دلتنگیها بر سر مردم آمده، همه داستانها را برای خسرو (کیخسرو) نقل کرد.
هوش مصنوعی: منیژه به خاطر غم و درد ناشی از فراغ بیژن به سختی و از روی احساس بخشایش به او نزدیک شد و تلاش میکند تا از این مشکلات رهایی یابد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد که صد لباس دیبای رومی (لباسهای گرانبها و نفیس) بیاورند که همه آنها با جواهرات و طلا و نقره تزئین شده باشند.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) به بیژن دستور میدهد تا تاج و ده کیسه پر از دینار و همچنین خدمتکار و فرش و هر نوع وسیلهٔ دیگر را آماده کند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به بیژن فرمان میدهد که این خواسته (پاداش و هدایا) را به ترکها ببر که در حال حاضر در حال کاسته شدن و ضعف هستند.
هوش مصنوعی: از بیژن خواسته میشود که او را با دلسردی و بیاحترامی مواجه نکند و به جای اینکه او را خشمگین کند، به نتیجه کارهایش توجه کند و بداند که چه چیزی را به او تقدیم کرده است.
هوش مصنوعی: با او زندگی را شاد بگذران و در این دنیا توجه کن که روزگار همیشه در حال تغییر است.
هوش مصنوعی: یکی از افراد را از چرخ گوید (خورشید یا تقدیر) بالا میبرد و از غم و دردش دور میکند بهگونهای که آسیبی به او نمیرسد.
هوش مصنوعی: از آنجا که کسی به سفر میرود، او را به سمت زمین میبرند؛ زیرا در همهجا نگرانی، درد و ترس وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی با محبت و نعمت بزرگ شده باشد، در لحظهٔ نیاز و سختی به چاه و مشکلات دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: یکی را از چاه به سوی کاخ آوردند و بر سر او کلاهی از گوهر نهادند.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا از کردارهای زشت خود شرمنده نیست و برای کسی هم آبرو و حیایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: انسان در زندگی همیشه با خوبیها و بدیها روبهرو است، اما هیچکس نباید خود را مقید به شرم و خجالت کند.
هوش مصنوعی: کار دنیا چنین است که گاهی شادی و لذت و گاهی درد و غم به همراه دارد.
هوش مصنوعی: برای بهدست آوردن ثروت و در این راستا دچار زحمت قانونی و بدون آسیب باقی نمان، بهتر است که دل فرد شجاع و نیکو را بهدست آوری.
هوش مصنوعی: به خاطر این کار، من درباره بیژن سخن گفتم و به پیران و گودرز (دو شخصیت مهم) توجه کردم و به آنها پرداختم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.