بخش ۳۲ - رسیدن اسکندر به شارستان مغرب، آگاهی از آب حیوان و گزینش ده هزار بارگی چهارساله
بپرسید هرچیز و دریا بدید
وزان روی لشکر به مغرب کشید
یکی شارستان پیشش آمد بزرگ
بدو اندرون مردمانی سترگ
همه روی سرخ و همه موی زرد
همه در خور جنگ روز نبرد
به فرمان به پیش سکندر شدند
دو تا گشته و دست بر سر شدند
سکندر بپرسید از سرکشان
که ایدر چه دارد شگفتی نشان
چنین گفت با او یکی مرد پیر
که ای شاه نیکاختر و شهرگیر
یکی آبگیرست زان روی شهر
کزان آب کس را ندیدیم بهر
چو خورشید تابان بدانجا رسید
بران ژرف دریا شود ناپدید
پس چشمهدر تیره گردد جهان
شود آشکارای گیتی نهان
وزان جای تاریک چندان سخن
شنیدم که هرگز نیاید به بن
خرد یافته مرد یزدانپرست
بدو در یکی چشمه گوید که هست
گشاده سخن مرد با رای و کام
همی آب حیوانش خواند به نام
چنین گفت روشندل پر خرد
که هرک آب حیوان خورد کی مرد
ز فردوس دارد بران چشمه راه
بشوید برآن تن بریزد گناه
بپرسید پس شه که تاریک جای
بدو اندرون چون رود چارپای
چنین پاسخ آورد یزدانپرست
کزان راه بر کره باید نشست
به چوپان بفرمود کاسپ یله
سراسر به لشکرگه آرد گله
گزین کرد زو بارگی ده هزار
همه چار سال از در کارزار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
اسکندر
هوش مصنوعی: اسکندر به سرزمین شارستان مغرب رسید و با مردمان نیرومند آنجا که آماده نبرد بودند، روبرو شد. او از سرکشان درباره شگفتیهای منطقه سؤال کرد و مردی پیر به او گفت که در اینجا آبی بزرگ وجود دارد که همه چیز را پنهان میکند و اگر کسی از آن بنوشد، دیگر نمیمیرد. این آب به «آب حیوان» معروف است و به فردوس راهی دارد. اسکندر سپس فرمان داد که ده هزار بارگی از لشکرش برای محافظت از این آب گزینش کنند تا چهار سال در کارزار بمانند.
هوش مصنوعی: اسکندر هرچه خواست، از کوه و دریا (مناطق) پرسید و از آن جا به سمت لشکر خود در مغرب حرکت کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر به شهری بزرگ به نام شارستان رسید که در آن مردمی بزرگ و با شخصیت زندگی میکردند.
هوش مصنوعی: همه افراد با چهرههایی سرخ و موهایی زرد، آمادهٔ جنگ و نبرد در روز معین بودند.
هوش مصنوعی: به دستور اسکندر، دو نفر به پیش او رفتند و دست بر سر گذاشتند، که این نشاندهنده احترام یا تسلیم آنهاست.
هوش مصنوعی: سکندر از سران و رهبران (سرکشان) خواسته است تا به او بگویند در اینجا چه چیز عجیبی وجود دارد که مورد توجه و شگفتی است.
هوش مصنوعی: مرد پیر به اسکندر میگوید که تو ای پادشاه خوب و پرشکوه، باید توجه و دقت بیشتری داشته باشی.
هوش مصنوعی: در آنجا یک آبگیر وجود دارد که هیچکس از آن آبی نمیبیند و دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی اسکندر به آن محل رسید، چنان تابان و درخشان بود که در عمق دریا ناپدید شد، مانند خورشید که از دیدگان پنهان میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمه (منبع زندگی و آب) در دنیا به تیرگی و ظلمت برود، جهان به شکل عجیبی دگرگون میشود و آنچه در سرپوشیدگی و پنهان مانده، آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: از آن مکان تاریک آنقدر سخن شنیدم که هیچگاه به پایان نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: مرد یزدانپرست (اسکندر) که خرد و دانایی دارد، به او میگوید که در این چشمه آب حیات وجود دارد.
هوش مصنوعی: مردی با خرد و دانا، با صدای بلند نام آب حیوان را برداشت و آن را با کلمات زیبا و دلنشین توصیف کرد.
هوش مصنوعی: روشندل و عاقل گفت که هر کس آب حیوان، یعنی آب حیات را بنوشد، بیشک زنده میماند و خواهد مرد.
هوش مصنوعی: از بهشت، چشمهای وجود دارد که وقتی کسی به آن دسترسی پیدا کند، آبش گناهان او را میشوید و پاک میکند.
هوش مصنوعی: اسکندر از کسی پرسید که چرا آنجا تاریک است و درون آن مکان مانند رود چهارپای است، که اشاره به آبی دارد که بهسختی دیده میشود.
هوش مصنوعی: یزدانپرست (ایماندار به خدا) به اسکندر گفت که باید بر این مسیر در کره زمین بایستید و از آن راه جلو بروید.
هوش مصنوعی: اسکندر به چوپان فرمان داد که تمام گوسفندها و گله را به سوی لشکر بیاورد.
هوش مصنوعی: اسکندر از چوپان انتخاب کرد ده هزار بارگی (اسب) که همگی چهار ساله باشند، تا در میدان جنگ به کار آیند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.