بخش ۱۰ - نامهٔ سه رزم به کاووس، گریز افراسیاب به گنگ و رسیدن کیخسرو به گلزریون
بفرمود تا پیش او شد دبیر
بیاورد قرطاس و مشک و عبیر
نبشتند نامه به کاووس شاه
چنانچون سزا بود زان رزمگاه
سر نامه کرد از نخست آفرین
ستایش سزای جهان آفرین
دگر گفت شاه جهانبان من
پدروار لرزیده بر جان من
بزرگیش با کوه پیوسته باد
دل بدسگالان او خسته باد
رسیدم ز ایران به ریگ فرب
سه جنگ گران کرده شد در سه شب
شمار سواران افراسیاب
نبیند خردمند هرگز به خواب
بریده چو سیصد سر نامدار
فرستادم اینک بر شهریار
برادر بد و خویش و پیوند اوی
گرامی بزرگان و فرزند اوی
وز آن نامداران بسته دویست
که صد شیر با جنگ هر یک یکیست
همه رزم بر دشت خوارزم بود
ز چرخ آفرین بر چنان رزم بود
برفت او و ما از پس اندر دمان
کشیدیم تا بر چه گردد زمان
بر این رزمگاه آفرین باد گفت
همه ساله با اختر نیک جفت
نهادند بر نامه مهری ز مشک
از آن پس گذر کرد بر ریگ خشک
چو ز آن رود جیحون شد افراسیاب
چو باد دمان تیز بگذشت آب
به پیش سپاه قراخان رسید
همی گفت هر کس ز جنگ آنچه دید
سپهدار ترکان چه مایه گریست
بر آن کس که از تخمهٔ او بزیست
ز بهر گرانمایه فرزند خویش
بزرگان و خویشان و پیوند خویش
خروشی بر آمد تو گفتی که ابر
همی خون چکاند ز چشم هژبر
همی بودش اندر بخارا درنگ
همی خواست کایند شیران به جنگ
از آن پس چو گشت انجمن آنچه ماند
بزرگان برتر منش را بخواند
چو گشتند پر مایگان انجمن
ز لشکر هر آن کس که بد رای زن
زبان بر گشادند بر شهریار
چو بیچاره شدشان دل از کارزار
که از لشکر ما بزرگان که بود
گذشتند و ز ایشان دل ما شخود
همانا که از صد نماندست بیست
بر آن رفتگان بر بباید گریست
کنون ما دل از گنج و فرزند خویش
گسستیم چندی ز پیوند خویش
بدان روی جیحون یکی رزمگاه
بکردیم زان پس که فرمود شاه
ز بی دانشی آنچه آمد به روی
تو دانی که شاهی و ما چارهجوی
گر ایدون که روشن بود رای شاه
از ایدر به چاچ اندر آرد سپاه
چو کیخسرو آید به کین خواستن
بباید تو را لشکر آراستن
چو شاه اندر این کار فرمان برد
ز گلزریون نیز هم بگذرد
بباشد به آرام به بهشت گنگ
که هم جای جنگست و جای درنگ
بر این بر نهادند یکسر سخن
کسی رای دیگر نیفگند بن
برفتند یکسر به گلزریون
همه دیده پر آب و دل پر ز خون
به گلزریون شاه توران سه روز
ببود و برآسود با باز و یوز
برفتند زان جایگه سوی گنگ
به جایی نبودش فراوان درنگ
یکی جای بود آن به سان بهشت
گلش مشک سارا بد و زر خشت
بدان جایگه شاد و خندان بخفت
تو گفتی که با ایمنی گشت جفت
سپه خواند از هر سوی بیکران
بزرگان گردنکش و مهتران
می و گلشن و بانگ چنگ و رباب
گل و سنبل و رطل و افراسیاب
همی بود تا بر چه گردد جهان
بدین آشکارا چه دارد نهان
چو کیخسرو آمد بر این روی آب
از او دور شد خورد و آرام و خواب
سپه چون گذر کرد زان سوی رود
فرستاد زان پس به هر کس درود
کز این آمدن کس مدارید باک
بخواهید ما را ز یزدان پاک
گرانمایه گنجی به درویش داد
کسی را کز او شاد بد بیش داد
وز آنجا بیامد سوی شهر سغد
یکی نو جهان دید رسته ز چغد
ببخشید گنجی بر آن شهر نیز
همی خواست کآباد گردد به چیز
به هر منزلی زینهاری سوار
همی آمدندی بر شهریار
از آن پس چو آگاهی آمد به شاه
ز گنگ و ز افراسیاب و سپاه
که آمد به نزدیک او گلگله
ابا لشکری چون هژبر یله
که از تخم تورست پرکین و درد
بجوید همی روزگار نبرد
فرستاد بهری ز گردان به چاج
که جوید همی تخت ترکان و تاج
سپاهی به سوی بیابان سترگ
فرستاد سالار ایشان طورگ
پذیرفت ز این هر یکی جنگ شاه
که بر نامداران ببندند راه
جهاندار کیخسرو آن خوار داشت
خرد را به اندیشه سالار داشت
سپاهی که از بردع و اردبیل
بیامد بفرمود تا خیل خیل
بیایند و بر پیش او بگذرند
رد و موبد و مرزبان بشمرند
برفتند و سالارشان گستهم
که در جنگ شیران نبودی دژم
همان گفت تا لشکر نیمروز
برفتند با رستم نیوسوز
بفرمود تا بر هیونان مست
نشینند و گیرند اسبان به دست
به سغد اندرون بود یک ماه شاه
همه سغد شد شاه را نیکخواه
سپه را درم داد و آسوده کرد
همی جست هنگام روز نبرد
هر آن کس که بود از در کارزار
بدانست نیرنگ و بند حصار
بیاورد و با خویشتن یار کرد
سر بدکنش پر ز تیمار کرد
وز آن جایگه گردن افراخته
کمر بسته و جنگ را ساخته
ز سغد کشانی سپه بر گرفت
جهانی در او مانده اندر شگفت
خبر شد به ترکان که آمد سپاه
جهانجوی کیخسرو کینهخواه
همه سوی دژها نهادند روی
جهان شد پر از جنبش و گفت و گوی
به لشکر چنین گفت پس شهریار
که امروز به گونه شد کارزار
ز ترکان هر آن کس که فرمان کند
دل از جنگ جستن پشیمان کند
مسازید جنگ و مریزید خون
مباشید کس را به بد رهنمون
وگر جنگ جوید کسی با سپاه
دل کینه دارش نیاید به راه
شما را حلال است خون ریختن
به هر جای تاراج و آویختن
به ره بر خورشها مدارید تنگ
مدارید کین و مسازید جنگ
خروشی بر آمد ز پیش سپاه
که گفتی بدرد همی چرخ و ماه
سواران به دژها نهادند روی
جهان شد پر از غلغل و گفتگوی
هر آن کس که فرمان به جا آورید
سپاه شهنشه بدو ننگرید
هر آن کو برون شد ز فرمان شاه
سرانشان بریدند یکسر سپاه
ز ترکان کس از بیم افراسیاب
لب تشنه نگذاشتندی بر آب
وگر باز ماندی کسی ز این سپاه
تن بی سرش یافتندی به راه
دلیران به دژها نهادند روی
به هر دژ که بودی یکی جنگجوی
شدی بارهٔ دژ هم آنگاه پست
نماندی در و بام وجای نشست
غلام و پرستنده و چارپای
نماندی بد و نیک چیزی به جای
بر این گونه فرسنگ بر صد گذشت
نه دژ ماند آباد جایی نه دشت
چو آورد لشکر به گلزریون
به هر سو بگردید با رهنمون
جهان دید بر سان باغ بهار
در و دشت و کوه و زمین پرنگار
همه کوه نخچیر و هامون درخت
جهان از در مردم نیک بخت
طلایه فرستاد و کارآگهان
بدان تا نماند بدی در نهان
سراپردهٔ شهریار جهان
کشیدند بر پیش آب روان
جهاندار بر تخت زرین نشست
خود و نامداران خسروپرست
شبی کرد جشنی که تا روز پاک
همی مرده برخاست از تیره خاک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیکاووس افراسیاب کیخسرو گلگله تور (اشاره) طورگ گستهم رستم
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، دبیر نامهای به کاووس شاه مینویسد و پیروزیهای کیخسرو در جنگها و شکستهای افراسیاب را توصیف میکند. کیخسرو پس از چندین نبرد سخت به گلزریون میرسد و در آنجا برای لحظهای آرام میگیرد. در این منطقه، جشنی بزرگ برپا میشود و به توصیف زیباییهای طبیعت و سرسبزی گلزریون پرداخته میشود. پس از جشن، کیخسرو بر تخت زرین نشسته و دلپریشان بازماندگان جنگ برای پیروزی در نبردهای آینده را میجوید. در واقع، این بخش بر اهمیت پیروزی در جنگ و زیباییهای پیوند با طبیعت تأکید دارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا دبیر (نویسنده) به حضور او بیاید و کاغذ، مشک (عطر) و عطر گل را بیاورد.
هوش مصنوعی: نامهای به کاووس شاه نوشته شد که مطابق با شأن و مقام او و وقایع آن میدان جنگ بود.
هوش مصنوعی: نویسنده نخستین نامه را با ستایش آغاز کرد و خداوند را که خالق جهان است، مورد ستایش قرار داد.
هوش مصنوعی: کیخسرو، شاه جهان، میگوید که مانند پدرش (کیخسرو به پدرش سیاوش اشاره دارد) از شدت ترس و اضطراب لرزیده و در حالتی نگران و وحشتزده به سر میبرد.
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی او تا حدی است که با کوهها در ارتباط است و دل دشمنان او نیز به خاطر این بزرگی خسته و ناتوان شده است.
هوش مصنوعی: من از ایران به ریگ فرب (جایی در سرزمینهای شرقی) رسیدم و در طی سه شب، سه جنگ سخت را به راه انداختم.
هوش مصنوعی: هیچ خردمندی هرگز نمیتواند تعداد سواران افراسیاب را در خواب ببیند، زیرا این تعداد بسیار زیاد و غیرقابل تصور است.
هوش مصنوعی: سیصد نفر از افراد برجسته و نامی را جدا کرده و به سوی شهریار (کاووس) فرستادم.
هوش مصنوعی: برادر، دشمن و خویش و نسبت او، همگی بزرگان و فرزندان او هستند.
هوش مصنوعی: از آن نامداران یعنی سربازان معروف، دویست نفر به نبرد آمدهاند که هر کدام از آنها همچون یک شیر در جنگ شجاعت دارند.
هوش مصنوعی: تمام نبرد در دشت خوارزم جریان داشت و آفرین بر آن جنگ بزرگ که از آسمان یعنی از چرخ (ستارهها) به آن تقدیر و تأکید شده بود.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) رفت و ما هم در پی او به تماشا نشستیم تا ببینیم سرانجام این داستان به کجا میرسد.
هوش مصنوعی: در این میدان نبرد، آرزوی پیروزی و کامیابی داریم، و امیدواریم که هر سال همراه با ستارههای خوب و نیکو، این رزم را جشن بگیریم.
هوش مصنوعی: بر روی نامه، مومی را از مشک قرار دادند و سپس از آن مکان بر روی شنهای خشک عبور کردند.
هوش مصنوعی: افراسیاب همانند آب تند و زودگذر، از رود جیحون گذشت و با سرعت مانند باد فرار کرد.
هوش مصنوعی: سپاه قراخان به پیشروی خود رسید و فرماندهاش گفت: هر کس هرچه از جنگ دیده، بیان کند.
هوش مصنوعی: سرکردهٔ ترکان (افراسیاب) بسیار گریه کرد بر کسی که از نسل او (نسل او یعنی فرزندش) زندگیاش را از دست داد.
هوش مصنوعی: برای فرزند با ارزش و ارجمند خود، بزرگان، خویشاوندان و وابستگانش را جمع کرده است.
هوش مصنوعی: صدایی بلند بلند شد که گویی ابر در حال باریدن است و از چشم شیر، قطراتی شبیه به خون میریزد.
هوش مصنوعی: در بخارا، او (کیخسرو) ماند و درنگ کرد، چون میخواست که شیرانی را به جنگ دعوت کند.
هوش مصنوعی: بعد از آن که اجتماع بزرگان شکل گرفت، هر آنچه که باقی ماند را به بزرگان با شخصیت و خصلت نیکو فراخواندند.
هوش مصنوعی: وقتی که آن حاضران در انجمن افرادی با منش نیک بودند و از لشکر کسی که به قصد جنگ آمده بود، زلال و پاکیزه بودند، معنی خوب و اندیشه درست را مطرح کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که بزرگان و رزمندگان زبان به سخن گشودند و چیزی گفتند، این نشاندهندهی این بود که دلشان از جنگ و درگیری خسته و ناامید شده است.
هوش مصنوعی: بزرگان و مردان بزرگ ما از لشکر رد شدند و دل ما از این موضوع بسیار آزرده و اندوهگین شده است.
هوش مصنوعی: حتی اگر از صد نفر فقط بیست نفر باقی مانده باشند، باید برای آنهایی که رفتند، بسیار گریه کرد.
هوش مصنوعی: اکنون ما از ثروت و فرزندان خود دل بریدیم و به مدت زیادی از ارتباط و پیوند با آنها جدا شدهایم.
هوش مصنوعی: در کنار رود جیحون، جنگگاهی درست کردیم، پس از آن که شاه فرمان داد.
هوش مصنوعی: به خاطر ندانمکاری و ناآگاهیات، هر چیزی که برای تو رخ داده، تنها خودت میدانی که شاه هستی و ما در پی یافتن راهحل هستیم.
هوش مصنوعی: اگر به این صورت باشد که طرز فکر و تصمیم شاه (کیخسرو) روشن و واضح است، سپاه را از ایدر به چاچ خواهد آورد.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو برای انتقام و جنگ میآید، تو نیز باید آمادهی جنگ و تجهیز لشکر شوی.
هوش مصنوعی: وقتی شاه (کیخسرو) در این جنگ تصمیم به اقدام بگیرد، از گلزریون نیز میگذرد و فرمان او را اجرا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در بهشت گنگ آرامش وجود دارد، جایی که هم مناسب جنگ است و هم مکانی برای تأمل و اندیشیدن.
هوش مصنوعی: روی این موضوع یکسره صحبت کردند و کسی نظری مخالف با آن مطرح نکرد.
هوش مصنوعی: همه به سمت گلزریون رفتند، به گونهای که چشمانشان پر از اشک و دلهایشان پر از غم و اندوه بود.
هوش مصنوعی: افراسیاب مدت سه روز در گلزریون ماند و با آرامش استراحت کرد و به شکار با باز (پرنده شکاری) و یوز (حیوانی برای شکار) پرداخت.
هوش مصنوعی: آنها از آن مکان به سوی رود گنگ رفتند و جایی نبود که در آن زیاد توقف کنند.
هوش مصنوعی: در یکی از جاها، مکانی وجود داشت که همانند بهشت بود و گلهای آن عطر مشک (عطر خوش) داشت و دیوارهایش از آجرهای طلایی ساخته شده بود.
هوش مصنوعی: در آن مکان خوش و شاد و خندان، تو میگویی که با ایمنی به خواب رفتند و همسرانشان (جفتشان) به همراه آنها آرامش یافتند.
هوش مصنوعی: ارتش از هر سو، بینهایت، به فرماندهی بزرگان سرکش و سرداران باتجربه گرد هم آمده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به زیباییها و لذتها اشاره شده است؛ مانند می (شراب)، گلشن (باغ گلها)، صدای سازهای چنگ و رباب، گل و سنبل (نوعی گل)، و رطل (مقدار معینی از شراب) که همگی جایی برای افراسیاب (دشمن کیخسرو) را به تصویر میکشند. این عناصر به نوعی نمایشگر خوشیها و زیباییهایی است که در زندگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: جهان همیشه در حال تغییر است و این تغییرات به وضوح دیده میشوند، اما در پس این تغییرات، رازها و مسائل پنهانی وجود دارد که هنوز شناخته نشدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو بر این سمت آب رسید، آرامش و خواب از او دور شد و به شدت متوجه اوضاع گشت.
هوش مصنوعی: وقتی سپاه کیخسرو از آن سوی رود عبور کرد، به هرکسی که مواجه میشد، سلام و درود فرستاد.
هوش مصنوعی: از آمدن ما نگرانی نداشته باشید، از یزدان پاک درخواست کنید.
هوش مصنوعی: کسی که گرانبها و باارزش است، به یک درویش (آدم فقیر و بینیاز) گنجی داده است، زیرا از شادی آن درویش بسیار خوشحال شده و پاداش بیشتری نیز به او خواهد داد.
هوش مصنوعی: از آن مکان به سمت شهر سغد حرکت کرد و دنیای تازهای را مشاهده کرد که از چغد (مناطق بیابانی) رسته و شکوفا شده بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو به دنبال گنجی بود تا شهر سغد آباد و رونق گیرد.
هوش مصنوعی: در هر مقامی، سپاهیان بهدقت و بهخاطر محافظت، وارد خدمت شاه میشدند.
هوش مصنوعی: بعد از آن، وقتی که خبر به شاه دربارهٔ گنگ و افراسیاب و سپاهش رسید، آگاهی یافت.
هوش مصنوعی: گلگله، که شخصیتی از لشکر افراسیاب است، با سپاهی همچون درندهای آزاد به نزد او (کیخسرو) آمد.
هوش مصنوعی: او که از نسل تور (توری) است، در پی درد و رنج ناشی از جنگ و نبرد است و همیشه در جستجوی نبرد و مبارزه میباشد.
هوش مصنوعی: بهری (یکی از شاهزادگان) گروهی از جنگجویان را به سمت چاج (منطقهای در سرزمین ترکان) فرستاد تا او (کیخسرو) تخت و تاج ترکان را به دست آورد.
هوش مصنوعی: سالار سپاه، طورگ، گروهی از سربازان را به سمت بیابان وسیع فرستاد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از هر یک از این جنگجوها خواسته است تا با پهلوانان بزرگ (نامداران) همراه شوند و نبرد (جنگ) را آغاز کنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو، پادشاه جهان، به خرد و دانش احترام میگذاشت و آنها را در نظر سالار (رهبر) مهم میدانست.
هوش مصنوعی: سپاهی که از شهرهای بردع و اردبیل آمده بود، کیخسرو دستور داد تا به صورت گروه گروه سازماندهی شوند.
هوش مصنوعی: سلطانی که بر سر کار است، دستور میدهد که افراد مهم و سرشناس مانند موبد (روحانی)، مرزبان (حاکم) و دیگر شخصیتها پیش او بیایند و شمارش شوند.
هوش مصنوعی: سالار لشکر، گستهم، به میدان رفت و از آنجا که در جنگ با شیران، شخصی غمگین و ناتوان نبود.
هوش مصنوعی: گستهم به لشکر نیمروز فرمان داد تا به سوی جنگ بروند و رستم نیوسوز نیز با آنان همراه شد.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا بر سواران هیونان (هندوان) چیره شوند و اسبان آنها را به اسارت بگیرند.
هوش مصنوعی: شاه یک ماه در سرزمین سغد به سر برد و در این مدت، همه مردم سغد به او وحی کردند و نسبت به او محبت و نیکخواهی نشان دادند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سپاهیانش پول داد و آنها را راحت کرد تا پیش از شروع جنگ، آمادهباشند و در آرامش منتظر نبرد باشند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در میدان جنگ حضور داشت، به خوبی نیرنگها و ترفندهای دشمن و همچنین حصارها را میشناخت.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) همعزیزان خود را با خود آورد و به آنها یاری داد، اما در عین حال خودش را درگیر دردی بسیاری کرد که ناشی از بدی و کجرفتاری است.
هوش مصنوعی: از آن مکان، با قیافهای بلند و استوار، کمربند خود را محکم کرده و آماده جنگ شده است.
هوش مصنوعی: سربازان سغد (منطقهای تاریخی در آسیای مرکزی) دستهدسته جمع شده و سپاهی را برای جنگ تشکیل دادهاند، به گونهای که دنیا در حیرت از این جمعیت مانده است.
هوش مصنوعی: ترکان مطلع شدند که سپاه کیخسرو، که انسان نیرومند و کینهورزی است، بهسوی آنان آمده است.
هوش مصنوعی: همه به سمت دژها حرکت کردند و دنیا پر از پیکار و سخنگویی شد.
هوش مصنوعی: شاه کیخسرو به سربازانش گفت که امروز میدان نبرد چگونه شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی از ترکان که به فرمان من اطاعت کند، خواهد توانست دل خود را از جنگ جدا کند و از نبرد پشیمان شود.
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده که نباید جنگ را آغاز کرد و از ریختن خون دیگران خودداری کنید، زیرا هیچکس را نباید به سوی کارهای بد هدایت کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد با سپاه جنگ کند، کینهاش او را به راه حقیقت نمیکشاند و از این مسیر دورش میکند.
هوش مصنوعی: شما میتوانید در هر مکانی که غارت و چپاول صورت گرفته، خون را بریزید و با آن درگیر شوید، زیرا این کار برایتان مجاز است.
هوش مصنوعی: در راه، به خونریزی و کشتن یکدیگر نپردازید و از درگیری و جنگ خودداری کنید.
هوش مصنوعی: از جلو سپاه صدایی بلند شد که به نظر میرسید زمین و آسمان در حال به هم خوردن هستند.
هوش مصنوعی: سواران به سمت دژها حرکت کردند و دنیا را پر از صدا و هیاهو کردند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دستورات شاه به درستی عمل کند، سپاه شاه به او توجه و ننگ نمیکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از فرمان شاه خارج شود، سران او را یکجا خواهند برید و سپاهیانش نابود خواهند شد.
هوش مصنوعی: هیچکس از ترکان به خاطر ترس از افراسیاب، حتی جرأت نزدیک شدن به آب را نداشت و به این ترتیب، لبهاشان تشنه باقی ماند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از این سپاه در میدان جنگ بماند و نرسد، بدنش بیسر خواهد یافت.
هوش مصنوعی: رزمندگان شجاع روی به دژها آوردند و به هر دژی که جنگجویی وجود داشت، پا نهادند.
هوش مصنوعی: تو به دژ نزدیک شدی و در آنجا نیز به هیچ وجه بیارزش نماندی و به خوبی در آنجا قرار گرفتی.
هوش مصنوعی: نه برده و نه خدمتکار و نه چهارپایانی باقی ماندهاند که چیزی از خوب یا بد در آنجا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: در این مسیر که بارها پیموده شد، نه دژی بر جا ماند و نه دشت آباد و سرسبز.
هوش مصنوعی: هنگامی که لشکر به گلزریون رسید، به هر طرف پراکنده شدند و تحت هدایت راهنماها به جستوجو پرداختند.
هوش مصنوعی: جهان مانند باغی در بهار به نظر میرسد و در آن دشت، کوه و زمین پر از رنگ و زیبایی است.
هوش مصنوعی: در تمام کوهها و دشتها و درختان، هستی از مردمی نیکبخت و خوشسرنوشت پر شده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو پیشدستی کرد و افراد کارآزموده را فرستاد تا هیچ خطر و بدی در خفا باقی نماند.
هوش مصنوعی: چادر یا سایبانی برای پادشاه جهان بر کنار رودخانه پهن کردند.
هوش مصنوعی: پادشاه جهان بر تخت زرین نشسته و نامداران طرفدار خسرو نیز دور او جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: در شبی جشن بزرگی برپا کرد که تا روز پاک (روز نوروز) مردگان از خاک برمیخیزند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.