بخش ۱۱ - نبرد کیخسرو و افراسیاب: دعای شاه و باد سخت، گریز به بهشت گنگ و نامه به فغفور چین
وز آن سوی گنگ اندر افراسیاب
به رخشنده روز و به هنگام خواب
همی گفت با هرکه بد کاردان
بزرگان بیدار و بسیاردان
که اکنون که دشمن به بالین رسید
به گنگ اندرون چون توان آرمید
همه برگشادند گویا زبان
که اکنون که نزدیک شد بد گمان
جز از جنگ چیزی نبینیم راه
زبونی نه خوبست چندین سپاه
بگفتند وز پیش برخاستند
همه شب همی لشکر آراستند
سپیده دمان گاه بانگ خروس
ز درگاه برخاست آوای کوس
سپاهی به هامون بیامد ز گنگ
که بر مور و بر پشه شد راه تنگ
چو آمد به نزدیک گلزریون
زمین شد به سان که بیستون
همی لشکر آمد سه روز و سه شب
جهان شد پرآشوب جنگ و جلب
کشیدند بر هفت فرسنگ نخ
فزون گشت مردم ز مور و ملخ
چهارم سپه برکشیدند صف
ز دریا برآمد به خورشید تف
به قلب اندر افراسیاب و ردان
سواران گردنکش و بخردان
سوی میمنه جهن افراسیاب
همی نیزه بگذاشت از آفتاب
وز این روی کیخسرو از قلبگاه
همی داشت چون کوه پشت سپاه
چو گودرز و چون طوس نوذر نژاد
منوشان خوزان پیروز و داد
چو گرگین میلاد و رهام شیر
هجیر و چو شیدوش گرد دلیر
فریبرز کاووس بر میمنه
سپاهی همه یکدل و یک تنه
منوچهر بر میسره جای داشت
که با جنگ هر جنگیی پای داشت
به پشت سپه گیو گودرز بود
که پشت و نگهبان هر مرز بود
زمین کان آهن شد از میخ نعل
همه آب دریا شد از خون لعل
به سر بر ز گرد سیاه ابر بست
تبیره دل سنگ خارا بخست
زمین گشت چون چادر آبنوس
ستاره غمی شد ز آوای کوس
زمین گشت جنبان چو ابر سیاه
تو گفتی همی بر نتابد سپاه
همه دشت مغز و سر و پای بود
همانا مگر بر زمین جای بود
همی نعل اسبان سر کشته خست
همه دشت بیتن سر و پای و دست
خردمند مردم به یکسو شدند
دو لشکر بر این کار خستو شدند
که گر یک زمان نیز لشکر چنین
بماند بر این دشت با درد و کین
نماند یکی ز این سواران به جای
همانا سپهر اندر آید ز پای
ز بس چاک چاک تبرزین و خود
روانها همی داد تن را درود
چو کیخسرو آن پیچش جنگ دید
جهان بر دل خویشتن تنگ دید
بیامد به یکسو ز پشت سپاه
به پیش خداوند شد دادخواه
که ای برتر از دانش پارسا
جهاندار و بر هر کسی پادشا
اگر نیستم من ستم یافته
چو آهن به کوره درون تافته
نخواهم که پیروز باشم به جنگ
نه بر دادگر بر کنم جای تنگ
بگفت این و بر خاک مالید روی
جهان پر شد از نالهٔ زار اوی
همانگه برآمد یکی باد سخت
که بشکست شاداب شاخ درخت
همی خاک بر داشت از رزمگاه
بزد بر رخ شاه توران سپاه
کسی کو سر از جنگ برتافتی
چو افراسیاب آگهی یافتی
بریدی به خنجر سرش را ز تن
جز از خاک و ریگش نبودی کفن
چنین تا سپهر و زمین تار شد
فراوان ز ترکان گرفتار شد
بر آمد شب و چادر مشک رنگ
بپوشید تا کس نیاید به جنگ
سپه باز چیدند شاهان ز دشت
چو روی زمین ز آسمان تیره گشت
همه دامن کوه تا پیش رود
سپه بود با جوشن و درع و خود
برافروختند آتش از هر سوی
طلایه بیامد ز هر پهلوی
همی جنگ را ساخت افراسیاب
همی بود تا چشمهٔ آفتاب
بر آید رخ کوه رخشان کند
زمین چون نگین بدخشان کند
جهان آفرین را دگر بود رای
به هر کار با رای او نیست پای
شب تیره چون روی زنگی سیاه
کس آمد ز گستهم نوذر به شاه
که شاه جهان جاودان زنده باد
که ما بازگشتیم پیروز و شاد
بدان نامداران افراسیاب
رسیدیم ناگه به هنگام خواب
از ایشان سواری طلایه نبود
کسی را ز اندیشه مایه نبود
چو بیدار گشتند ز ایشان سران
کشیدیم شمشیر و گرز گران
چو شب روز شد جز قراخان نماند
ز مردان ایشان فراوان نماند
همه دشت ز ایشان سرون و سر است
زمین بستر و خاکشان چادر است
به مژده ز رستم هم اندر زمان
هیونی بیامد سپیدهدمان
که ما در بیابان خبر یافتیم
بدان آگهی تیز بشتافتیم
شب و روز رستم یکی داشتی
چو تنها شدی راه بگذاشتی
بدیشان رسیدیم هنگام روز
چو بر زد سر از چرخ گیتی فروز
تهمتن کمان را به زه برنهاد
چو نزدیک شد ترگ بر سر نهاد
نخستین که از کلک بگشاد شست
قراخان ز پیکان رستم بخست
به توران زمین شد کنون کینهخواه
همانا که آگاهی آمد به شاه
به شادی به لشکر بر آمد خروش
سپهدار ترکان همی داشت گوش
هر آن کس که بودند خسروپرست
به شادی و رامش گشادند دست
سواری بیامد هم اندر شتاب
خروشان به نزدیک افراسیاب
که از لشکر ما قراخان برست
رسیدست نزدیک ما مرد شست
سپاهی به توران نهادند روی
کز ایشان شود ناپدید آب جوی
چنین گفت با رایزن شهریار
که پیکار سخت اندر آمد به کار
چو رستم بگیرد سر گاه ما
به یکبارگی گم شود راه ما
کنونش گمان آن که ما نشنویم
چنین کار در جنگ کیخسرویم
چو آتش بر ایشان شبیخون کنیم
ز خون روی کشور چو جیحون کنیم
چو کیخسرو آید ز لشکر دو بهر
نبیند مگر بام و دیوار و شهر
سراسر همه لشکر این دید رای
همان مرد فرزانه و رهنمای
بنه هرچه بودش هم آنجا بماند
چو آتش از آن دشت لشکر براند
همانگه طلایه بیامد ز دشت
که گرد سپاه از هوا برگذشت
همه دشت خرگاه و خیمه است و بس
از ایشان به خیمه درون نیست کس
بدانست خسرو که سالار چین
چرا رفت بیگاه زان دشت کین
ز گستهم و رستم خبر یافتست
بدان آگهی تیز بشتافتست
نوندی برافگند هم در زمان
فرستاد نزدیک رستم دمان
که برگشت ز این کینه افراسیاب
همانا به جنگ تو دارد شتاب
سپه را بیارای و بیدار باش
برو خویشتن زو نگهدار باش
نوند جهاندیده شایسته بود
بدان راه بیراه بایسته بود
همی رفت چون پیش رستم رسید
گو شیردل را میان بسته دید
سپه گرزها بر نهاده به دوش
یکایک نهاده به آواز گوش
به رستم بگفت آنچه پیغام بود
که فرجام پیغامش آرام بود
وز این روی کیخسرو کینهجوی
نشسته به آرام بیگفت و گوی
همی کرد بخشش همه بر سپاه
سراپرده و خیمه و تاج و گاه
از ایرانیان کشتگان را بجست
کفن کرد وز خون و گلشان بشست
به رسم مهان کشته را دخمه کرد
چو برداشت زان خاک و خون نبرد
بنه بر نهاد و سپه بر نشاند
دمان از پس شاه ترکان براند
چو نزدیک شهر آمد افراسیاب
بر آن بد که رستم شود سیرخواب
کنون من شبیخون کنم بر سرش
برآریم گرد از سر لشکرش
به تاریکی اندر طلایه بدید
به شهر اندر آواز ایشان شنید
فروماند ز آن کار رستم شگفت
همی راند و اندیشه اندر گرفت
همه کوفته لشکر و ریخته
به شیرین روان اندر آویخته
به پیش اندرون رستم تیزچنگ
پس پشت شاه و سواران جنگ
کسی را که نزدیک بد پیش خواند
وز ایشان فراوان سخنها براند
بپرسید کاین را چه بینید روی
چنین گفت با نامور چارهجوی
که در گنگ دژ آن همه گنج شاه
چه بایست اکنون همه رنج راه
زمین هشت فرسنگ بالای اوی
همانا که چارست پهنای اوی
زن و کودک و گنج و چندان سپاه
بزرگی و فرمان و تخت و کلاه
بر آن بارهٔ دژ نپرد عقاب
نبیند کسی آن بلندی به خواب
خورش هست و ایوان و گنج و سپاه
ترا رنج بدخواه را تاج و گاه
همان بوم کو را بهشت است نام
همه جای شادی و آرام و کام
به هر گوشهای چشمهٔ آبگیر
به بالا و پهنای پرتاب تیر
همی موبد آورد از هند و روم
بهشتی بر آورده آباد بوم
همانا کزان باره فرسنگ بیست
ببینند آسان که بر دشت کیست
ترا ز این جهان بهره جنگست و بس
به فرجام گیتی نماند به کس
چو بشنید گفتارها شهریار
خوش آمدش و ایمن شد از روزگار
بیامد به دلشاد به بهشت گنگ
ابا آلت لشکر و ساز جنگ
همی گشت بر گرد آن شارستان
به دستی ندید اندر او خارستان
یکی کاخ بودش سر اندر هوا
برآوردهٔ شاه فرمان روا
به ایوان فرود آمد و بار داد
سپه را درم داد و دینار داد
فرستاد بر هر سوی لشکری
نگهبان هر لشکری مهتری
پیاده بر آن باره بر دیدهبان
نگهبان به روز و به شب پاسبان
رد و موبدش بود بر دست راست
نویسندهٔ نامه را پیش خواست
یکی نامه نزدیک فغفور چین
نبشتند با صد هزار آفرین
چنین گفت کز گردش روزگار
نیامد مرا بهره جز کارزار
بپروردم آن را که بایست کشت
کنون شد از او روزگارم درشت
چو فغفور چین گر بیاید رواست
که بر مهر او بر روانم گواست
وگر خود نیاید فرستد سپاه
کز این سو خرامد همی کینه خواه
فرستاده از نزد افراسیاب
به چین اندر آمد به هنگام خواب
سرافراز فغفور بنواختش
یکی خرم ایوان بپرداختش
وز آن سو به گنگ اندر افراسیاب
نه آرام بودش نه خورد و نه خواب
به دیوار عراده بر پای کرد
به برج اندرون رزم را جای کرد
بفرمود تا سنگهای گران
کشیدند بر باره افسونگران
بسی کاردانان رومی بخواند
سپاهی به دیوار دژ برنشاند
برآورد بیدار دل جاثلیق
بر آن باره عراده و منجنیق
کمانهای چرخ و سپرهای کرگ
همه برجها پر ز خفتان و ترگ
گروهی ز آهنگران رنجه کرد
ز پولاد بر هر سوی پنجه کرد
ببستند بر نیزههای دراز
که هر کس که رفتی بر دژ فراز
بدان چنگ تیز اندر آویختی
و گرنه ز دژ زود بگریختی
سپه را درم داد و آباد کرد
به هر کار با هر کسی داد کرد
همان خود و شمشیر و برگستوان
سپرهای چینی و تیر و کمان
ببخشید بر لشکرش بیشمار
به ویژه کسی کو کند کارزار
چو آسوده شد ز این به شادی نشست
خود و جنگسازان خسرو پرست
پری چهره هر روز صد چنگزن
شدندی به درگاه شاه انجمن
شب و روز چون مجلس آراستی
سرود از لب ترک و می خواستی
همی داد هر روز گنجی به باد
بر امروز و فردا نیامدش یاد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب جهن کیخسرو گودرز طوس خوزان پیروز گرگین رهام هجیر شیدوش فریبرز منوچهر گیو گستهم رستم فغفور جاثلیق
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، جنگ کیخسرو با افراسیاب به تصویر کشیده میشود. وقتی افراسیاب نزدیک میشود، کیخسرو با لشکریانش آماده نبرد میشود و دو سپاه در میدان جنگ به هم میپیوندند. در طول جنگ، کیخسرو به خداوند دعا میکند و از او میخواهد که پیروزی را به او عطا کند. جنگ به شدت ادامه پیدا میکند و زمین پر از کشتگان میشود. در این حین، رستم خبری از آمدن خود به میدان میدهد و به کیخسرو توصیه میکند تا حالت آمادگی را حفظ کند. کیخسرو با فرستادن نامهای به فغفور چین بر وحدت سپاهش تأکید کرده و در نهایت با شادی و خوشحالی به پیروزی نزدیک میشود. این بخش نشاندهندهٔ عظمت جنگ و تلاش قهرمانان ایرانی است.
هوش مصنوعی: در این بیت، از دور و بر رود گنگ، افراسیاب در زمان روز روشن و هنگام خوابش توصیف شده است. اشاره دارد به اینکه افراسیاب در قدرت و موقعیت خود قرار دارد و در دو حالت مختلف زندگی و رفتار او مورد توجه است.
هوش مصنوعی: او به هر کسی که بد و ناپاک بود، میگفت که بزرگان و افراد باهوش در این شرایط بیدار و آگاه هستند.
هوش مصنوعی: اکنون که دشمن به نزدیک ما آمده، در دشت گنگ (محل جنگ) چه قدرتی برای مقابله داریم؟
هوش مصنوعی: همه به نظر میرسد که در حال صحبت هستند و زبانشان به حالت باز است، چرا که اکنون که دشمن به نزدیکی آمده، به بدگمانی افتادهاند.
هوش مصنوعی: ما به جز جنگ چیز دیگری نمیبینیم و اینکه راه ذلت و ضعف خوب نیست برای این همه سپاه.
هوش مصنوعی: همهٔ لشکریان از پیش خودشان گفتند و به پا خاستند و تمام شب را مشغول آمادهسازی لشکر بودند.
هوش مصنوعی: در سپیده دم، زمانیکه صدای خروس از درگاه بلند میشود، صدای طبل جنگ نیز به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: سپاهی از سوی گنگ (سرزمین هند) به هامون (دشت یا سرزمین ایران) آمد و به قدری بر تعداد مور و پشه افزوده شد که راه برای حرکت آنها تنگ گشت.
هوش مصنوعی: وقتی به نزد گلزریون، ناحیهای که ظاهراً برای جنگ آماده است، رسید، زمین مانند بیستون (که کوه معروفی است) شد، یعنی بینهایت محکم و تسخیرناپذیر به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: لشکر به مدت سه روز و سه شب در حال آمدن بود و جهان پر از هرج و مرج جنگ و غوغا شده بود.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به این است که لشکر در فاصلهٔ هفت فرسنگی پیش رفتند و به قدری جمعیت (نظامی) زیاد شد که تعداد آنها از مور و ملخ بیشتر شد. این تعبیر به وفور و انبوهی نیروها و جمعیت در میدان جنگ اشاره دارد.
هوش مصنوعی: نظامی نظامی، سپاه چهارم را از دریا به صفی منظم کشیدند و در مقابله با خورشید، که سمبل روشنایی و قدرت است، قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: افراسیاب و سواران شجاع و زیرک او، در دل دشمنان ترس و وحشت ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: افراسیاب به سمت سپاه میمنه (سمت راست) حرکت کرد و نیزهاش را به آفتاب نشان داد، بهگونهای که گویا آن را به عنوان نوعی علامت یا نشانه قرار داده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو از دل و جان خود به مانند کوهی محکم و استوار پشتیبانی میکند.
هوش مصنوعی: گودرز و طوس، دو شخصیت بزرگ و دلاور داستانهای ایرانی هستند. نوذر نژاد، یعنی پسر نوذر، اشاره به نسب این شخصیتها دارد و منوشان خوزان پیروز و داد، به مردم خوزان اشاره میکند که پیروز و عدالتخواه هستند. در کل، این بیت به دلاوری و شجاعت شخصیتها و نیز مردمان باستانی ایران اشاره دارد.
هوش مصنوعی: گرگین و میلاد و رهام، جنگجویانی شجاع و نیرومند هستند. هجیر و شیدوش نیز از دلیران نامی هستند که به نبرد و جنگ میل دارند. در کل، این بیت به شجاعت و توانایی این شخصیتها در نبرد اشاره دارد.
هوش مصنوعی: فریبرز، پسر کاووس، در جناح راست سپاه، با لشکری یکدل و همگام ایستاده است.
هوش مصنوعی: منوچهر در میسره (منطقهای در ایران) قرار داشت و با هر جنگی که پیش میآمد، در آن حاضر و آماده بود.
هوش مصنوعی: گیو، که نگهبان مرزها بود و از سرداران سپاه گودرز به حساب میآید، در پشت سپاه ایستاده بود.
هوش مصنوعی: زمین به سبب زخمهای ناشی از میخهای نعل (که بر تن سربازان کوبیده شده) همانند آهن سخت و محکم شد، و خون ریختهشده از جنگ آنقدر فراوان بود که تمام آب دریا را پر میکرد.
هوش مصنوعی: دولت و قدرت کیخسرو مانند ابر سیاه بر سر دشمنانش سایه انداخته است و دلهای سخت و سنگی آنها را نیز نرم میکند.
هوش مصنوعی: زمین مانند چادر سیاهی به نظر میرسید و صدای طبل جنگ به غم و اندوهی تبدیل شده بود.
هوش مصنوعی: زمین به شدت میلرزید مانند ابر تیره، گویی سپاه نمیتواند در برابر این لرزش ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: در تمام دشت، فقط مغز و سر و پای کشتهها افتاده بود، انگار که بدن این افراد در زمین جای نداشت.
هوش مصنوعی: نعلهای اسبها از سر کشته شدهها به اینجا میرسد و تمام دشت پر شده از بدنهای بیسر و بیدست است.
هوش مصنوعی: مردم دانا به یک سمت رفتند و دو لشکر برای این کار آماده شدند.
هوش مصنوعی: اگر حتی برای یک زمان دیگر نیز لشکر به همین حال در این دشت بماند، با بار درد و کینه، مشکلات بیشتری به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: اگر حتی یکی از این سواران زنده نماند، به یقین آسمان بر زمین خواهد آمد.
هوش مصنوعی: به علت بسیار زیاد بودن جراحتها و زخمها، تبرزین (سلاحی شبیه به تبر) و بدنهای مجروح، به نوعی جان را به تن ها میسپارد.
هوش مصنوعی: کیخسرو زمانی که پیچیدگی و سختی جنگ را مشاهده کرد، احساس کرد که دنیا بر دلش تنگ شده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو از پشت سپاه خارج شد و به سمت خدا رفت تا از او کمک بخواهد.
هوش مصنوعی: ای کسی که از هر دانش و فضیلت بالاتر هستی و بر همهٔ مردم حاکم و فرمانروا میباشی.
هوش مصنوعی: اگر من هم مانند آهن در کوره تفت داده نشدهام و ناپسندیده و ستمدیده نیستم، پس چه فرقی با دیگران دارم؟
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در جنگ پیروز شوم، نه به خاطر اینکه بخواهم بر بیدادگری پیروز شوم، بلکه به خاطر این است که نمیخواهم عدالتخواهان را دچار تنگنا و سختی کنم.
هوش مصنوعی: کیخسرو این را گفت و صورتش را بر زمین مالید، به طوری که تمام دنیا پر شد از ناله و زاری او.
هوش مصنوعی: در همان لحظه یک باد سختی وزید که درختان سرسبز را شکست.
هوش مصنوعی: از میدان نبرد خاکی را برداشت و بر چهره لشکریان توران که تحت فرمان شاه افراسیاب هستند، افکند.
هوش مصنوعی: هر کس که مانند افراسیاب از میدان جنگ فرار کند، به زودی متوجه عواقب این کار خواهد شد.
هوش مصنوعی: سر افراسیاب را با خنجر بریدهاند و تنها از خاک و ریگ او، کفن و دفن پیدا نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که آسمان و زمین تاریک شد، بسیاری از ترکان در میان گرفتاری افتادند.
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و چادر سیاه که به رنگ مشک است، بر افراشته شد تا کسی جرات نکند به جنگ بیاید.
هوش مصنوعی: سربازان دوباره دستهبندی شدند و شاهان از دشت در آمادهباش قرار گرفتند، مانند اینکه زمین به خاطر تاریکی آسمان، پوشیده از سایه شده است.
هوش مصنوعی: تمام دامن کوه تا نزدیکی رودخانه پر از سربازانی با زره و لباس جنگی بود.
هوش مصنوعی: آتش را از هر طرف روشن کردند و نیروهای نظامی از هر گوشه به سمت میدان جنگ آمدند.
هوش مصنوعی: افراسیاب همیشه جنگ را بهدست میآورد و همیشه در میدان نبرد حاضر بود تا مانند چشمهٔ خورشید درخشان و پرنور باشد.
هوش مصنوعی: کوههای روشن و بلند مثل زیورهایی درخشان از زمین طلوع میکنند و زمین را مانند نگین بدخشان زیبا و درخشان میسازند.
هوش مصنوعی: جهانآفرین (خالق یا خداوند) نظر و تدبیر دیگری دارد و به همین دلیل در هر کاری، بدون تدبیر او، امکان وقوع آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، چون چهرهٔ مردی سیاهپوست، کسی از سوی گستهم (پسر نوذر) به نزد شاه آمده است.
هوش مصنوعی: خدا کند که شاه جهان همیشه زنده باشد و ما با حالتی پیروزمند و شاد به وطن بازگشتیم.
هوش مصنوعی: به ناگاه به افراسیاب، که از نامداران است، رسیدیم در زمانی که او در خواب بود.
هوش مصنوعی: هیچیک از آن سواران که در خواب بودند، پیشگام و طلایهدار نبودند و هیچکس بر اثر فکر و اندیشه خود نمیتوانست در این موقعیت تصمیمی بگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی سران این گروه بیدار شدند، ما شمشیر و گرز سنگین خود را برداشتیم.
هوش مصنوعی: وقتی که شب به روز تبدیل شد، از جمعیت مردان آنها، تنها قراخان باقی ماند و دیگر خیلیها نماندند.
هوش مصنوعی: همه دشت به دلیل کشتن دشمنان پر از خون است و زمین، جایی برای خوابیدن یا مستقر شدن آنها شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر خبر خوشی که از آمدن رستم به گوش رسید، در آن زمان، هیونی (شخصیتی برای خوشخبری) فرارسید که صبح زود (سپیدهدمان) آمده است.
هوش مصنوعی: ما در بیابان خبر گرفتیم و به خاطر آن آگاهی سریعاً به سمت آنجا رفتیم.
هوش مصنوعی: شب و روز رستم برای تو یکی بود، اما وقتی که تنها شدی، راه را رها کردی.
هوش مصنوعی: به آنها در روز روشن رسیدیم، وقتی که خورشید از آسمان درخشید و بر زمین تابید.
هوش مصنوعی: رستم (که او را تهمتن مینامند) کمان را به تیر آماده کرد و زمانی که به دشمن نزدیک شد، تیر را بر کمان نهاد.
هوش مصنوعی: نخستین کسی که از تیر رستم با دقت و مهارت، کمربندش را باز کرد، قراخان بود.
هوش مصنوعی: اکنون در سرزمین توران، دشمنان کینهجوی کیخسرو جمع شدهاند، زیرا خبر به او رسیده است.
هوش مصنوعی: سپهدار ترکان، که فرماندهی آنها را بر عهده دارد، با شادی و نشاط به میان لشکر آمد و صداهایی به راه انداخت که همگان به آن گوش میدادند.
هوش مصنوعی: هر کسی که طرفدار کیخسرو و دوستدار او بود، به شادی و خوشحالی دستانش را باز کرد.
هوش مصنوعی: سوار سریعی به سمت افراسیاب آمد و با شتاب حرکت میکرد.
هوش مصنوعی: از لشکر ما، قراخان فرار کرده و به ما نزدیک شده است که مردی بزرگ و تنومند است.
هوش مصنوعی: سپاهی به سمت توران حرکت کردند، زیرا آب جوی (رودخانه) از دید آنها ناپدید شده بود.
هوش مصنوعی: رازمندان و مشاوران شهریار (کیخسرو) چنین گفتند که در کار، نبرد سختی پیش آمده است.
هوش مصنوعی: وقتی رستم (شخصیت معروف و پهلوان ایران) سر ما را بگیرد، به یک باره راه ما گم میشود و نمیدانیم کجا برویم.
هوش مصنوعی: اکنون گمان نکنید که ما صدای شما را نخواهیم شنید، زیرا ما در جنگ کیخسرو حضور داریم.
هوش مصنوعی: اگر بر دشمنان مانند آتش حمله کنیم، خون آنها را به اندازهٔ رود جیحون در کشور بریزیم.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو از لشکر خارج میشود، فقط دیوارها و ساختمانها و شهر را میبیند و چیز دیگری نمیبیند.
هوش مصنوعی: کیخسرو بهطور کامل لشکر را مشاهده کرد و از خود آن مرد حکیم (فرزانه) و راهنما را شناخت.
هوش مصنوعی: هر چیزی که آن مرد فرزانه (کیخسرو) داشت باید در آنجا بماند، مانند این که آتش لشکر را از آن دشت دور میکند.
هوش مصنوعی: در همان زمان، رزمندگان پیشرو از دشت به سوی لشکر آمدند و گرد غبار ناشی از حرکت سپاه در هوا پدیدار شد.
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از خرگاه و خیمه است و هیچکس از لشکریانی که در اینجا هستند، به داخل خیمه نیامده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو فهمید که چرا فرمانده چین (افراسیاب) در این دشت جنگی بیخبر از دیگران به سرعت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از خبر گستهم و رستم باخبر شده و به خاطر این اطلاعات سریعاً حرکت کرده است.
هوش مصنوعی: نوندی (رزمندهای) به نزد رستم شتافت و در همان زمان خبری را به او رساند.
هوش مصنوعی: افراسیاب از این کینه و دشمنی بازنگشته و الآن به جنگ تو بسیار شتاب دارد.
هوش مصنوعی: سربازان را مجهز کن و آماده نگهدار و خودت نیز از خطرات مراقبت کن.
هوش مصنوعی: شخصی با تجربه و بینش جهانی، شایسته بود که به آن راه برود، اما به دلیل وضعیت نادرست و نامناسب، به بیراهه کشیده شده بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو در حال حرکت بود که به رستم رسید و دید او که دلیر و شیر دل است، در حالتی میان بسته و در محاصره قرار دارد.
هوش مصنوعی: سربازان هر یک، گرزهای خود را بر دوش گذاشته و در صف ایستادهاند، به طوریکه صدای آنها به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به رستم گفت که پیامی که به او دادهاند، به خوبی و آرامش ختم میشود و نتیجه آن خوب خواهد بود.
هوش مصنوعی: به این دلیل، کیخسرو که دشمنی کینهتوز است، در کنار یکدیگر نشسته و بدون صحبت و گفتوگو در آرامش به سر میبرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سپاهیانش هدایا و بخششهای زیادی میداد، از جمله باج و مال و غذا و حتی سرپناه و تاج و مکانهای خوشمقام.
هوش مصنوعی: کیخسرو از میان ایرانیان کشتهها را پیدا کرد و برای آنان کفن تهیه کرد و بدنهایشان را از خون و گل پاکسازی نمود.
هوش مصنوعی: به عنوان رسم مهماننوازی، کشتهشدگان را در آرامگاهی قرار دادند؛ هنگامی که آنها را از خاک و خون جنگ بیرون آوردند.
هوش مصنوعی: سپاه را به صف و مرتب کرد و در همین حال به دنبال شاه، ترکان را عقب راند.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب به نزدیکی شهر رسید، نگران بود که رستم در حال خواب و غفلت باشد.
هوش مصنوعی: من اکنون به لشکر او حمله میکنم و غباری از سر لشکر او بلند میکنیم.
هوش مصنوعی: کیخسرو در شب، در میان تاریکی، پیشروی دشمن را مشاهده کرد و در شهر صدای آنها را هم شنید.
هوش مصنوعی: کیخسرو از کارهای رستم شگفتزده و تحت تأثیر قرار گرفته است و در این فکر است که چگونه او توانسته این کارها را انجام دهد.
هوش مصنوعی: تمامی لشکریان کوفته و نابود شدهاند و در حال حاضر به شیرین (شیرین، گویای اوضاع) ریخته و آویختهاند.
هوش مصنوعی: رستم، پهلوان و جنگجوی شجاع، در جلو سپاه به سمت دشمن حرکت میکند، در حالی که شاه و سایر سواران در پشت او قرار دارند و آماده نبردند.
هوش مصنوعی: کسی که به او نزدیک شد، او را دعوت به سخن گفتن کرد و از میان آنها، سخنان زیادی دربارهاش بیان کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو از دیگران میپرسد که این شخص را با چنین چهرهای چه میبینید و در پاسخ به آنها میگوید که او چارهجوی معروفی است.
هوش مصنوعی: در دژ گنگ، آن همه ثروت و گنجی که متعلق به شاه است، اکنون اصلاً چه نیازی به این همه زحمت و سختی راه وجود دارد؟
هوش مصنوعی: این بیت درباره زمین و وسعت آن صحبت میکند و بیان میکند که آن زمین، هشت فرسنگ (حدود ۳۲ کیلومتر) بالاتر از موقعیت فعلی قرار دارد و آنچیزی که این زمین را دربر گرفته، چهارست (یعنی چهارده) پهنای اوست. اینجا لحن شاعر به بیان علو و وسعت سرزمین اشاره دارد.
هوش مصنوعی: زن و کودک و گنج و سپاه بزرگ، همچنین فرمانروایی و تخت سلطنت و کلاهی که بر سر است، از چیزهایی هستند که به آنها اشاره میشود.
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای به آن قلعهی بلند نزدیک نمیشود و کسی در خواب نمیتواند آن ارتفاع را ببیند.
هوش مصنوعی: در این بخش، اشاره به فراوانی نعمتها در یک سرزمینی میشود که در آن خورشید، ایوان، گنج و سپاه وجود دارد. این مکان به خاطر این نعمتها مورد حسد بدخواهان قرار گرفته و به همین دلیل، برای آنجا به مانند تاجی بر سر برگزیدگی توصیف میشود.
هوش مصنوعی: سرزمین که به آن بهشت میگویند، مکانی است که در آن شادی، آرامش و خوشبختی در همه جا وجود دارد.
هوش مصنوعی: در هر گوشهای چشمهای وجود دارد که مانند آبگیر است و تیر از آن بالا و به سمت دور پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) از سرزمینهای هند و روم بهشت را به تصویر کشیده و سرزمین آباد و خوش آب و هوا را وصف کرده است.
هوش مصنوعی: افراد حساس به ماجرای جنگ، کسانی که در حال مشاهدهٔ رویدادها هستند، بهسادگی متوجه میشوند که در دشت کیخسرو، فاصلهای به میزان بیست فرسنگ وجود دارد و این فاصله برای آنها به آسانی قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: تو تنها از این دنیا سهمی جز جنگ و جدل نداری و هیچکس در پایان زندگی به چیزی نمیرسد.
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه (کیخسرو) سخنان را شنید، به او خوش گذشت و از روزگار (مشکلات و خطرات) احساس امنیت کرد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به بهشت گنگ، که مکانی خوش و خوشحالکننده است، آمد و بدون تجهیزات و ابزار جنگی، به آرامش دست یافت.
هوش مصنوعی: او در اطراف آن شهر (شارستان) میچرخید و در دستش هیچ چیزی نبود که نشاندهندهٔ بیابان (خارستان) باشد، یعنی در آنجا از نشانههای بیابان خبری نبود.
هوش مصنوعی: کاخ بلندی بود که سر آن به آسمان رسیده و برای شاهی که فرمانروایی میکرد، ساخته شده بود.
هوش مصنوعی: کیخسرو به ایوان پایین آمد و به سپاه خود ارز و ثروت بخشید و برای آنها درم و دینار (پول) داد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به هر سمت از لشکریان، نگهبانی به عنوان رییس فرستاد تا از آنها مراقبت کند.
هوش مصنوعی: سوار بر آن اسب، دیدهبان نگهبان در روز و شب مراقب است.
هوش مصنوعی: رد، وزیر و موبد، در دست راست کیخسرو ایستاده بودند و نویسندهٔ نامه را خواسته بودند تا نامه را به او تحویل دهد.
هوش مصنوعی: نامهای به فغفور چین نوشتند و در آن صد هزار بار او را مدح کردند و ستایش کردند.
هوش مصنوعی: او میگوید که از چرخش و تغییرات روزگار هیچ بهرهای جز جنگ و نبرد نصیبش نشده است.
هوش مصنوعی: من فردی را پرورش دادم که شایستگی کشتن دشمنان را داشت، حالا از او روزگارم به سختی و مشقت گذشته است.
هوش مصنوعی: اگر فغفور چین (پادشاه چین) بیاید، درست است که گواهی بدهم که جانم تحت محبت او است.
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب خودش به جنگ نیاید، باید سپاهی بفرستد تا از این سمت، دشمنی و کینه را به جان کسانی که در میدان هستند، باندازد.
هوش مصنوعی: فرستادهای از طرف افراسیاب در چین به هنگام خواب به دربار کیخسرو آمد.
هوش مصنوعی: فغفور چین با احترام و محبت به فرستاده افراسیاب برخورد کرد و برای او جایی خوشآمد در ایوان زیبا فراهم کرد.
هوش مصنوعی: افراسیاب در سمت گنگ (جایی در آسیای میانه) در آرامش نبود و نه غذایی میخورد و نه خوابیده بود.
هوش مصنوعی: افراسیاب دستور داد تا دیواری محکم در اطراف عراده (چادر یا اردوگاه) بسازند و در داخل آن، محل مناسبی برای برگزاری نبرد آماده کنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دستور داد تا سنگهای بزرگ را بر روی دیوار افسونگران بریزند.
هوش مصنوعی: بسیاری از متخصصان و کاردانان رومی را فراخواند تا در کنار دیوار دژ، سپاهی را مستقر کنند.
هوش مصنوعی: جاثلیق، مقام دینی مسیحیان، با دل هوشیار خود و به خشم، وسایل جنگی مانند عراده (دستگاه جنگی) و منجنیق را آماده کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به کمانها و سپرهای جنگی است که بر روی برجها قرار دارند و شکل گرفتهاند. این ابزارهای جنگی به وضوح آمادهٔ نبرد هستند و نشاندهندهٔ بھرمان و آمادگی برای مقابله با دشمنان میباشند. خفتان میتواند به پوششهای جنگی اشاره داشته باشد و ترگ به تجهیزات و سلاحها.
هوش مصنوعی: گروهی از آهنگران زحمت کشیدند و از آهن برای هر طرف زرههایی ساختند.
هوش مصنوعی: وارد میدان نبرد شدند و بر نیزههای بلند، نشانههایی قرار دادند تا هر کس که به دژ نزدیک میشود، تیرهایشان به او برسد و مانع حرکتش شوند.
هوش مصنوعی: تو با دقت و مهارت به چنگ تیز حمله کردی، وگرنه به سرعت از دژ فرار میکردی.
هوش مصنوعی: کیخسرو به سپاه پاداش داد و آنها را ساماندهی کرد و به هر کار با هر فردی به خوبی رفتار کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف وسایل و تجهیزات جنگی مثل شمشیر، سپرهای چینی، تیر و کمان میپردازد و به این نکته اشاره دارد که در میدان نبرد، همگی با همان خود که اشاره به خود جنگجویان دارد، حاضرند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از لشکری که بیشمارند، به ویژه از کسی که در نبرد مهارت دارد، عذر و گذشت میطلبد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه جنگ به پایان رسید و اوضاع آرام شد، کیخسرو با خوشحالی به نشسته و جنگجویانش را که حامی او بودند، کنار خود داشت.
هوش مصنوعی: هر روز، پریرویان (دختران زیبا) به تعداد زیادی به درگاه شاه میآمدند و به زیبا سازی مجلس و سرگرمی او و دیگران میپرداختند.
هوش مصنوعی: هر شب و روز چون مجلس را سامان میدادند، سرود و آواز از لبهای ترکها میخواستند و شنیدن آن برایشان خوشایند بود.
هوش مصنوعی: او هر روز گنجی را به باد میداد و هیچ توجهی به امروز و فردا نداشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.