بخش ۱۶ - خشم مهراب بر سیندخت و رودابه و چارهاندیشی سیندخت برای رفتن نزد سام با گنج
چو در کابل این داستان فاش گشت
سر مرزبان پر ز پرخاش گشت
برآشفت و سیندخت را پیش خواند
همه خشم رودابه بر وی براند
بدو گفت کاکنون جزین رای نیست
که با شاه گیتی مرا پای نیست
که آرمت با دخت ناپاک تن
کشم زارتان بر سر انجمن
مگر شاه ایران ازین خشم و کین
برآساید و رام گردد زمین
به کابل که با سام یارد چخید
ازان زخم گرزش که یارد چشید
چو بشنید سیندخت بنشست پست
دل چارهجوی اندر اندیشه بست
یکی چاره آورد از دل به جای
که بد ژرف بین و فزاینده رای
وزان پس دوان دست کرده به کش
بیامد بر شاه خورشید فش
بدو گفت بشنو ز من یک سخن
چو دیگر یکی کامت آید بکن
ترا خواسته گر ز بهر تنست
ببخش و بدان کین شب آبستنست
اگر چند باشد شب دیریاز
برو تیرگی هم نماند دراز
شود روز چون چشمه روشن شود
جهان چون نگین بدخشان شود
بدو گفت مهراب کز باستان
مزن در میان یلان داستان
بگو آنچه دانی و جان را بکوش
وگر چادر خون به تن بر بپوش
بدو گفت سیندخت کای سرفراز
بود کت به خونم نیاید نیاز
مرا رفت باید به نزدیک سام
زبان برگشایم چو تیغ از نیام
بگویم بدو آنچه گفتن سزد
خرد خام گفتارها را پزد
ز من رنج جان و ز تو خواسته
سپردن به من گنج آراسته
بدو گفت مهراب بستان کلید
غم گنج هرگز نباید کشید
پرستنده و اسپ و تخت و کلاه
بیارای و با خویشتن بر به راه
مگر شهر کابل نسوزد به ما
چو پژمرده شد برفروزد به ما
چنین گفت سیندخت کای نامدار
به جای روان خواسته خواردار
نباید که چون من شوم چارهجوی
تو رودابه را سختی آری به روی
مرا در جهان انده جان اوست
کنون با توم روز پیمان اوست
ندارم همی انده خویشتن
ازویست این درد و اندوه من
یکی سخت پیمان ستد زو نخست
پس آنگه به مردی ره چاره جست
بیاراست تن را به دیبا و زر
به در و به یاقوت پرمایه سر
پس از گنج زرش ز بهر نثار
برون کرد دینار چون سیهزار
به زرین ستام آوریدند سی
از اسپان تازی و از پارسی
ابا طوق زرین پرستنده شست
یکی جام زر هر یکی را به دست
پر از مشک و کافور و یاقوت و زر
ز پیروزهٔ چند چندی گهر
چهل جامه دیبای پیکر به زر
طرازش همه گونه گونه گهر
به زرین و سیمین دوصد تیغ هند
جزان سی به زهراب داده پرند
صد اشتر همه مادهٔ سرخ موی
صد استر همه بارکش راه جوی
یکی تاج پرگوهر شاهوار
ابا طوق و با یاره و گوشوار
بسان سپهری یکی تخت زر
برو ساخته چند گونه گهر
برش خسروی بیست پهنای او
چو سیصد فزون بود بالای او
وزان ژندهپیلان هندی چهار
همه جامه و فرش کردند بار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
مهراب سیندخت رودابه شاه ایران سام
وقتی خبر جنگ و خشم منوچهر شاه ایران با کابل به علت عاشق شدن زال و رودابه در کابل پخش شد، مهراب عصبانی و خشمگین شد و سیندخت را نزد خود صدا زد و به او گفت هیچ چاره ای وجود ندارد جز اینکه تو و دخترت رودابه را در بین همگان بکشم شاید شاه ایران آرام گردد و از جنگ با کابل منصرف شود چون در کابل هیچ کس توانایی مقابله با سام و تحمل زخم گرز او را ندارد.سیندخت به فکر پیدا کردن چاره افتاد و عاقبت راه چاره را جست و به نزد مهراب رفت و گفت چاره این است که من با هدایا به نزد سام بروم و هر آنچه لازم است را به او بگویم. مهراب هم کلید گنج را به سیندخت داد و گفت هر چه می توانی انجام بده تا جان خودت و دخترت را نجات دهی. سیندخت از مهراب قول گرفت که در نبودش از جان رودابه بگذرد و او در امنیت باشد و بعد سیندخت با هدایای گرانبها سی هزار دینار پول ،پارچه های زر بفت و طلا و انواع گوهر های قیمتی و اسب زرین و قاطر های بارکش و فیل های بزرگ با فرش نفیس و ... به سمت منوچهر شاه حرکت کرد.
وقتی که این ماجرا در کابل پخش شد ، مهراب بسیار خشمگین و عصبانی شد.
هوش مصنوعی: مهراب عصبانی شد و سیندخت را به حضور خود فراخواند تا خشم رودابه، همسرش، را بر او تحریک کند و به او توهین کند.
او گفت که اکنون جز این تدبیر وجود ندارد، زیرا من توانایی مقابله با پادشاه جهان را ندارم.
که تو را به همراه دختر ناپاکت در بین همگان با خواری بکشم.
شاید شاه ایران از این خشم و کینه آرام شود و زمین هم آرام گردد.
چه کسی در کابل وجود دارد که بتواند با سام ستیزه کند و تحمل چشیدن زخم گرز او را داشته باشد.
هوش مصنوعی: سیندخت وقتی این خبر را شنید، بسیار غمگین و ناراحت شد و تصمیم گرفت تا به فکر چارهای بیفتد و در اندیشه راه حلی باشد.
چاره ای پیدا کرد زیرا او زنی تیز بین و ژرف اندیش بود.
از آن پس به سرعت به پیش شاه که مانند خورشید بود رفت.
به او گفت: به من گوش کن و یک حرف را بشنو و اگر مطابق میلت نبود کار دیگری بکن.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تن خودت خواستهای، ببخش؛ و بدان که امشب برای زایمان آماده است.
هوش مصنوعی: هرچند شب طولانی و تاریک باشد، اما تیرگی آن برای همیشه ادامه نخواهد داشت و گذراست.
هوش مصنوعی: روز که مانند چشمهای روشن میشود، جهان نیز مانند نگینی درخشان و زیبا خواهد شد.
هوش مصنوعی: مهراب به سیندخت گفت که از گذشتههای دور هیچگاه در میان پهلوانان داستان نزنید.
آنچه را می دانی را بگو و برای نجات جان خودت تلاش کن ، و گرنه خود را برای مرگ آماده کن.
هوش مصنوعی: سیندخت به او (مهراب) گفت: ای بزرگوار! نیازی به ریختن خون من نیست.
هوش مصنوعی: باید به نزد سام بروم و با او گفتوگو کنم، مانند اینکه زبان من از نیام تیغ بیرون میآید.
آنچه را که شایسته است را به او بگویم ، گفتارها عقل خام را می پزد.
من به خاطر خواسته تو درد و رنج جان را تحمل می کنم و تو گنج ارزشمند و زیبا را به من بسپار.
مهراب به او گفت این کلید گنج را بگیر ، برای گنج نباید غصه خورد.
کنیز و اسب و تخت و کلاه را آرایش کن و با خیشتن ببر.
شاید شهر کابل از آتش جنگ و ویرانی نجات پیدا کند و مردمش بر ما شورش نکنند.
سیندخت گفت که ای نامدار روح و روان خودت را آزار نده ، از خواسته ات منصرف شو.
نباید وقتی که من برای چاره جویی می روم تو به رودابه سخت بگیری.
من در جهان نگران جان رودابه هستم ، اکنون روز پیمان من با تو در مورد امنیت جان رودابه است.
من نگران خودم نیستم ولی نگران جان رودابه هستم.
یک پیمان سخت از گرفت و پس از آن مانند یک مرد به دنبال راه چاره رفت.
بدن خود را با دیبا و زر و سر خود را با مروارید و یاقوت آرایش کرد.
سپس از گنج زر برای هدیه دادن سی هزار دینار بیرون آورد.
هوش مصنوعی: از اسپهای عربی و ایرانی، سی راس زرین (طلایی) به عنوان ستام (گنج یا ثروت) آوردند.
در دست خدمتکاران طوق زرین آویخته بود و جام های زر در دستانشان بود.
جام ها از مشک و کافور و یاقوت و طلا و فیروزه و چند گوهر دیگر پر بود.
چهل عدد جامه زیبای طلایی که با گوهر های مختلف تزیین شده بود.
دویست تیغ هندی طلایی و نقره ای و به غیر از آن سی شمشیر تیز زهرآلوده
صد شتر ماده سرخ موی ، صد قاطر بارکش راه رو
یک تاج پر از جواهر به سبک شاهانه، به همراه گردنبند و گوشواره و دستبند
یک تخت طلایی مانند آسمان که بر روی آن با چند مدل گوهر ساخته و پرداخته شده بود.
ظاهرش شاهانه و عرضش بیست و طولش از سیصد بیشتر بود.
چهار فیل بزرگ هندی که فرش و لباس بار کرده بودند
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.