بخش ۱۷ - آمدن سیندخت نزد سام با هدایا و شفاعت برای کابل و پذیرش وصلت زال و رودابه
چو شد ساخته کار خود بر نشست
چو گردی به مردی میان را ببست
یکی ترگ رومی به سر بر نهاد
یکی باره زیراندرش همچو باد
بیامد گرازان به درگاه سام
نه آواز داد و نه برگفت نام
به کار آگهان گفت تا ناگهان
بگویند با سرفراز جهان
که آمد فرستادهای کابلی
به نزد سپهبد یل زابلی
ز مهراب گرد آوریده پیام
به نزد سپهبد جهانگیر سام
بیامد بر سام یل پردهدار
بگفت و بفرمود تا داد بار
فرود آمد از اسپ سیندخت و رفت
به پیش سپهبد خرامید تفت
زمین را ببوسید و کرد آفرین
ابر شاه و بر پهلوان زمین
نثار و پرستنده و اسپ و پیل
رده بر کشیده ز در تا دو میل
یکایک همه پیش سام آورید
سر پهلوان خیره شد کان بدید
پر اندیشه بنشست برسان مست
بکش کرده دست و سرافگنده پست
که جایی کجا مایه چندین بود
فرستادن زن چه آیین بود
گراین خواسته زو پذیرم همه
ز من گردد آزرده شاه رمه
و گر بازگردانم از پیش زال
برآرد به کردار سیمرغ بال
برآورد سر گفت کاین خواسته
غلامان و پیلان آراسته
برید این به گنجور دستان دهید
به نام مه کابلستان دهید
پری روی سیندخت بر پیش سام
زبان کرد گویا و دل شادکام
چو آن هدیهها را پذیرفته دید
رسیده بهی و بدی رفته دید
سه بت روی با او به یک جا بدند
سمن پیکر و سرو بالا بدند
گرفته یکی جام هر یک به دست
بفرمود کامد به جای نشست
به پیش سپهبد فرو ریختند
همه یک به دیگر برآمیختند
چو با پهلوان کار بر ساختند
ز بیگانه خانه بپرداختند
چنین گفت سیندخت با پهلوان
که با رای تو پیر گردد جوان
بزرگان ز تو دانش آموختند
به تو تیرگیها برافروختند
به مهر تو شد بسته دست بدی
به گرزت گشاده ره ایزدی
گنهکار گر بود مهراب بود
ز خون دلش دیده سیراب بود
سر بیگناهان کابل چه کرد
کجا اندر آورد باید بگرد
همه شهر زنده برای تواند
پرستنده و خاک پای تواند
ازان ترس کو هوش و زور آفرید
درخشنده ناهید و هور آفرید
نیاید چنین کارش از تو پسند
میان را به خون ریختن در مبند
بدو سام یل گفت با من بگوی
ازان کت بپرسم بهانه مجوی
تو مهراب را کهتری گر همال
مر آن دخت او را کجا دید زال
به روی و به موی و به خوی و خرد
به من گوی تا باکی اندر خورد
ز بالا و دیدار و فرهنگ اوی
بران سان که دیدی یکایک بگوی
بدو گفت سیندخت کای پهلوان
سر پهلوانان و پشت گوان
یکی سخت پیمانت خواهم نخست
که لرزان شود زو بر و بوم و رست
که از تو نیاید به جانم گزند
نه آنکس که بر من بود ارجمند
مرا کاخ و ایوان آباد هست
همان گنج و خویشان و بنیاد هست
چو ایمن شوم هر چه گویی بگوی
بگویم بجویم بدین آب روی
نهفته همه گنج کابلستان
بکوشم رسانم به زابلستان
جزین نیز هر چیز کاندر خورد
ببیند ز من مهتر پر خرد
گرفت آن زمان سام دستش به دست
ورا نیک بنواخت و پیمان ببست
چو بشنید سیندخت سوگند او
همان راست گفتار و پیوند او
زمین را ببوسید و بر پای خاست
بگفت آنچه اندر نهان بود راست
که من خویش ضحاکم ای پهلوان
زن گرد مهراب روشن روان
همان مام رودابهٔ ماه روی
که دستان همی جان فشاند بروی
همه دودمان پیش یزدان پاک
شب تیره تا برکشد روز چاک
همی بر تو بر خواندیم آفرین
همان بر جهاندار شاه زمین
کنون آمدم تا هوای تو چیست
ز کابل ترا دشمن و دوست کیست
اگر ما گنهکار و بدگوهریم
بدین پادشاهی نه اندر خوریم
من اینک به پیش توام مستمند
بکش گر کشی ور ببندی ببند
دل بیگناهان کابل مسوز
کجا تیره روز اندر آید به روز
سخنها چو بشنید ازو پهلوان
زنی دید با رای و روشن روان
به رخ چون بهار و به بالا چو سرو
میانش چو غرو و به رفتن تذرو
چنین داد پاسخ که پیمان من
درست است اگر بگسلد جان من
تو با کابل و هر که پیوند تست
بمانید شادان دل و تندرست
بدین نیز همداستانم که زال
ز گیتی چو رودابه جوید همال
شما گرچه از گوهر دیگرید
همان تاج و اورنگ را در خورید
چنین است گیتی وزین ننگ نیست
ابا کردگار جهان جنگ نیست
چنان آفریند که آیدش رای
نمانیم و ماندیم با های های
یکی بر فراز و یکی در نشیب
یکی با فزونی یکی با نهیب
یکی از فزایش دل آراسته
ز کمی دل دیگری کاسته
یکی نامه با لابهٔ دردمند
نبشتم به نزدیک شاه بلند
به نزد منوچهر شد زال زر
چنان شد که گفتی برآورده پر
به زین اندر آمد که زین را ندید
همان نعل اسپش زمین را ندید
بدین زال را شاه پاسخ دهد
چو خندان شود رای فرخ نهد
که پروردهٔ مرغ بیدل شدست
از آب مژه پای در گل شدست
عروس ار به مهر اندرون همچو اوست
سزد گر برآیند هر دو ز پوست
یکی روی آن بچهٔ اژدها
مرا نیز بنمای و بستان بها
بدو گفت سیندخت اگر پهلوان
کند بنده را شاد و روشن روان
چماند به کاخ من اندر سمند
سرم بر شود به آسمان بلند
به کابل چنو شهریار آوریم
همه پیش او جان نثار آوریم
لب سام سیندخت پرخنده دید
همه بیخ کین از دلش کنده دید
نوندی دلاور به کردار باد
برافگند و مهراب را مژده داد
کز اندیشهٔ بد مکن یاد هیچ
دلت شاد کن کار مهمان بسیچ
من اینک پس نامه اندر دمان
بیایم نجویم به ره بر زمان
دوم روز چون چشمهٔ آفتاب
بجنبید و بیدار شد سر ز خواب
گرانمایه سیندخت بنهاد روی
به درگاه سالار دیهیم جوی
روارو برآمد ز درگاه سام
مه بانوان خواندندش به نام
بیامد بر سام و بردش نماز
سخن گفت بااو زمانی دراز
به دستوری بازگشتن به جای
شدن شادمان سوی کابل خدای
دگر ساختن کار مهمان نو
نمودن به داماد پیمان نو
ورا سام یل گفت برگرد و رو
بگو آنچه دیدی به مهراب گو
سزاوار او خلعت آراستند
ز گنج آنچه پرمایهتر خواستند
بکابل دگر سام را هر چه بود
ز کاخ و زباغ و زکشت و درود
دگر چارپایان دوشیدنی
ز گستردنی هم ز پوشیدنی
به سیندخت بخشید و دستش بدست
گرفت و یکی نیز پیمان ببست
پذیرفت مر دخت او را بزال
که باشند هر دو بشادی همال
سرافراز گردی و مردی دویست
بدو داد و گفتش که ایدر مایست
به کابل بباش و به شادی بمان
ازین پس مترس از بد بدگمان
شگفته شد آن روی پژمرده ماه
به نیک اختری برگرفتند راه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
سام سیندخت مهراب زال سیمرغ (اشاره) ضحاک (اشاره) رودابه منوچهر
هوش مصنوعی: سیندخت به عنوان فرستاده کابل، با هدایای گرانبها به درگاه سام میآید تا شفاعت کند و خواسته وصل زال و دخترش رودابه را مطرح کند. او ضمن احترام و دعا به سام، از او میخواهد که با مهراب مهربان باشد و از خونریزی پرهیز کند. سام با شنیدن درخواستهای سیندخت، او را نیک میسازد و پیمانی میان خود و مهراب میبندد تا دخترش را به زال بدهد و برقراری صلح و دوستی میان دو سرزمین را تضمین کند. سیندخت، پس از توافق، خوشحال به کابل بازمیگردد و از این پیوند با شادی سخن میگوید.
سیندخت چون اسباب تصمیم خود را فراهم کرد مانند یک مرد بر تصمیم خود استوار ماند.
کلاه خود رومی به سر کرد و بر یک اسب تیز رو سوار شد.
شتابان به درگاه سام آمد ، نه سر و صدا ایجاد کرد و نه نامش را گفت.
به انسان های دانا که به کارشان آگاه بودند گفت که به طور ناگهانی به سام خبر دهند.
هوش مصنوعی: فرستادهای از کابل به نزد سام، سپهبد زابل، آمده است.
از مهراب، پیامهایی آورده و به سمت سپهبد جهانگیر سام فرستاده شده است.
با پوشش و حجاب به حضور سام پهلوان رفت و به او گفت تا به او اجازه حضور دهد.
هوش مصنوعی: سیندخت از اسب پایین آمد و به سوی سپهبد سام، که مردی باوقار و شجاع است، رفت.
زمین را بوسید و به پادشاه بزرگ و پهلوان زمین درود فرستاد.
هدایا و کنیزان و اسب و فیل را به طور منظم و در یک راستا
همه را به حضور سام آورد، سر پهلوان از دیدن این همه هدیه از تعجب مبهوت شد.
مانند انسان های مست نشست دستش را رها کرده و سرش را پایین انداخت.
کجا فرستادن زن اساس و رسم بوده است.
هوش مصنوعی: اگر این درخواست را از او بپذیرم، همهٔ رعایا و زیر دستانم از من ناراحت خواهند شد.
و اگر این هدایا را بازگردانم زال از من ناراحت می شود و مانند سیمرغ بال درمی آورد و می گریزد.
سر را بالا آورد و این طور دستور داد کنیزان و فیلان تزیین شده را
ببرید و اینها را به نام ماه کابلستان به دستان ارزشمند بدهید.
سیندخت زیبا چهره در حضور سام با دل شاد سخن گفت .
چون دید سام هدایا را پذیرفت و دید شرایط خوب رسید و خطر بر طرف شد.
سه دختر که مانند بت زیبا بودند با او در آنجا بودند هرسه سمنتن و خوشقامت. (سمن: گلی سفید و خوشبوست؛ در اینجا گویا منظور گل یاسمن یا گل درختچه یاس میباشد)
هوش مصنوعی: یک نفر جامی به دست گرفته و به دیگران فرمان داد که به جای خود بنشینند.
هوش مصنوعی: همهٔ غلامان و سپاهیان به احترام سپهبد (سام) به جلوی او آمدند و به گونهای به هم پیوستند و به یکدیگر نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که با پهلوان (سام) کار و همکاری کردند، از بیگانه (دشمن یا کسی که در آنجا نبوده) خانه را خالی کردند و آن را ترک کردند.
سیندخت با سام پهلوان این گونه گفت که با نظر تو پیر جوان می شود.
هوش مصنوعی: بزرگان و شخصیتهای مهم از تو علم و دانش گرفتهاند و به وسیله تو مشکلات و تاریکیها را روشن کردهاند.
از مهر تو دست بدی بسته شد ، با گرزت راه خداوند یزدان باز می شود.
اگر کسی گناهکار باشد مهراب است و از چشمانش خون میچکد.
بیگناهان کابل چه کرده اند کجا بروند و چکار کنند؟
هوش مصنوعی: تمامی مردم در این شهر زنده هستند و به خاطر تو (منوچهر)奉献 و احترام میگذارند، و زمینِ زیر پاهایت را نیز میستایند.
از کسی بترس که خشم و قدرت را خلق کرد، ناهید درخشان و هور را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: این کار از تو پسندیده نیست که میان را به خون ریختن بیفکنی و در این کار مبادرت ورزی.
هوش مصنوعی: سام، پهلوان، به فردی که در حال صحبت با او است میگوید که با او صحبت کند و از او دلیل و بهانهای برای پرسش نخواهد جست.
اگر تو فرمانبردار مهراب هستی به من بگو زال کجا دختر مهراب را دید.
چهره و مو و شخصیت و دانش دختر مهراب بگو که چگونه است.
از قد و بالا و تربیت او همان چیزهایی که دیدی یکی یکی بگو.
هوش مصنوعی: سیندخت به سام، که پهلوانی بزرگ و استوار است، خطاب میکند و او را به عنوان سرآمد همه پهلوانان و تکیهگاه دلاوران معرفی میکند.
ابتدا یک پیمان از تو می خواهم که از او سرزمین لرزان شود.
که تو به من آسیب نرسانی، کسی از من گرامی تر نیست.
من دارای کاخ و تالارهای زیبا هستم، ثروت و خانواده و اصل و نصب دارم.
وقتی که در حالت امنیت و آرامش قرار بگیرم، هر چیزی را که بگویی میشنوم و میگویم. از این طریق آبرو بدست می آورم.
هوش مصنوعی: من تمام ثروتهای کابلستان را پنهان کردهام و تلاش میکنم آنها را به زابلستان برسانم.
به جز این هر چیز دیگری که بزرگتر باهوش شایسته می بیند من انجام می دهم.
هوش مصنوعی: سام، در آن زمان، دست سیندخت را گرفت و با محبت او را نوازش کرد و پیمانی بین خود بست.
هوش مصنوعی: سیندخت زمانی که سوگند سام را شنید، فهمید که او درست میگوید و به وعدهاش پایبند خواهد بود.
هوش مصنوعی: سیندخت زمین را بوسید و سپس بلند شد و گفت چیزی را که در دل داشت و پنهان بود، آشکارا بیان کرد.
من اقوام ضحاک هستم ای پهلوان، زن مهراب دلیر و زیرک هستم.
همان مادر رودابه ماه چهره که دستان برای او جانش را هم میدهد.
هوش مصنوعی: تمام خانوادهها و نسلها در پیشگاه خداوند خالص، در شب تاریک و ناشناخته تا روز روشن و آشکار را از هم بگسلند.
هوش مصنوعی: ما در حق تو پیوسته ستایش میکردیم، همانطور که بر پادشاه جهان میستاییم.
اکنون به اینجا آمدهام تا ببینم حال و هوای تو چگونه است. از کابل چه کسانی دشمن و دوست هستند.
هوش مصنوعی: اگر ما انسانهای خطاکار و بدذات هستیم، این مقام سلطنتی و پادشاهی برای ما مناسب نیست.
هوش مصنوعی: من اکنون به حضورت آمدهام و نیازمندم. اگر بخواهی، مرا بکش و اگر نخواهی، مرا در بند کن.
دل بیگناهان کابل را نسوزان ، زیرا در این روزهای تاریک، هیچ چیز جز بدبختی و مشقت برای آنها نمیآید.
هوش مصنوعی: منیژه، همسر سام، را که زنی باهوش و دارای روانی روشن است، وقتی صحبتهایش را شنید، دید.
چهره اش مانند بهار زیبا و قدش مانند سرو بلند ، کمرش باریک و در راه رفتن مانند قرقاول بود.
سام به او پاسخ داد که پیمان من درست است حتی اگر جان من از بین برود.
هوش مصنوعی: شما با کابل و کسانی که به شما مرتبط هستند، خوشحال و سالم بمانید.
هوش مصنوعی: من هم با این موضوع موافق هستم که زال باید همانطور که رودابه را میجوید، همسرش را از میان اهل دنیا انتخاب کند.
هوش مصنوعی: اگرچه شما از نظر اصل و نژاد متفاوت هستید، اما همانند تاج و تخت، شایسته یکدیگر هستید.
هوش مصنوعی: اینطور است که دنیا اینگونه است و ننگی در آن نیست، زیرا با آفریننده جهان، جنگی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خداوند به گونهای آفرینش میکند که ارادهاش برآورده شود، ما هم که از حالتی به حالت دیگر درآمدیم، همچنان در غم و اندوه باقی ماندیم.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تضاد وضعیتها و احوال اشاره شده است؛ یعنی یک نفر در مقام عروج و برتری است و دیگری در پایینتر از او قرار دارد، همچنین یکی از آنها در حال افزایش و دیگری در حال نقصان و حقارت است.
یک نفر دلش به زیبایی آراسته شده و دیگری از زیبایی دلش کاسته شده است.
هوش مصنوعی: من نامهای پر از آه و ناله بنا به دلمند به نزد شاه بزرگ نوشتم.
زال با سرعت مانند پر به نزد منوچهر رفت .
به گونه ای سوار بر زین شد که زین را بندید و چنان با سرعت حرکت می کرد که نعل اسبش به زمین برخورد نکرد.
شاه اینگونه به زال پاسخ می دهد و اگر خندان شود نظر مساعد می دهد.
که ، کسی که پرورش یافته مرغ است دلش را از دست داده ، انقدر گریه کرده که از اشکش زمین زیرپایش گلی شده است و پای او در آن گل گیر کرده.
هوش مصنوعی: اگر عروس به زیبایی و دلربایی او (رودابه) باشد، سزاوار است که هر دو از پوست بیرون بیایند، یعنی هم زال و هم رودابه شایستهاند که به هم برسند و پیوند زناشویی داشته باشند.
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که سیندخت از سام میخواهد که یک نفر از آن بچهٔ اژدها را به او نشان دهد و به او پاداش یا بهای آن را بدهد.
هوش مصنوعی: سیندخت به سام میگوید اگر پهلوان (زال) با من ازدواج کند، مرا خوشحال و روحی شاداب خواهد کرد.
هوش مصنوعی: سیندخت سوار بر اسب به کاخ من میآید و سرم به نشانهی شادی و افتخار به آسمان بلند خواهد شد.
هوش مصنوعی: ما به کابل، شهری که متعلق به اوست، پادشاهی میآوریم و همه در برابر او جان خود را فدای او خواهیم کرد.
سیندخت لبهای زیبا و خندان سام را دید و متوجه شد که همهی کینهها و ناراحتیها از دلش ریشهکن شدهاند.
هوش مصنوعی: نوند، دلاور و جنگجوی شجاع، مانند باد به سرعت حرکت کرد و خبر خوبی را به مهراب (پدر رودابه) رساند.
هوش مصنوعی: به هیچ چیزی که فکر بد در آن باشد، فکر نکن و به یادش هرگز نیا. دل خود را شاد کن، زیرا کار مهمان بسیار ارزشمند است.
من بعد از نامه به سرعت می آیم ، اصلا زمان را از دست نمیدهم.
هوش مصنوعی: دو روز بعد، هنگامی که خورشید به حرکت درآمد و از خواب بیدار شد.
هوش مصنوعی: سیندخت با ارزش و مهم، بر رو به درگاه سام، سردار و رئیس دیهیم (تاج و تخت) ایستاد.
هوش مصنوعی: سیندخت، بانوی برجسته، از درگاه سام خارج شد و او را با نام بهترین بانوان خواندند.
به پیش سام آمد و به او تعظیم کرد ، زمان طولانی با او سخن گفت.
با فرمانی به سمت وطن باز میگردند و با خوشحالی به سمت پادشاه با کابل میروند.
با مهمان نو به شیوه جدید رفتار کردند. با داماد پیمان جدید بستند.
سام پهلوان به او گفت: برگرد و هر چه را دیدهای به مهراب بگو.
هوش مصنوعی: برای او لباس زیبا و ارزشمندی آماده کردند، از گنجینهای که هر چه باارزشتر بود، انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: هر آنچه که متعلق به سام است، شامل کاخ، باغ، کشت و دیگر نعمتها، به کابل فرستاده شد.
هوش مصنوعی: دیگر چهارپایان برای دوشیدن شیر، به اندازهٔ کافی برای پخش کردن و همچنین برای پوشاندن فراهم شدهاند.
همه را به سیندخت داد و دستش را در دست گرفت و همچنین پیمانی نیز بستند.
دختر او را به همسری زال پذیرفتند، که هر با شادی زندگی کنند.
دویست مرد سرافراز و پهلوان به او داد و به او گفت دیگر اینجا نمان .
به کابل برو و با شادی آنجا بمان، از این به بعد از بدی بدخواهان نترس.
چهره پژمرده سیندخت به نور شکفته شد و به راه افتاد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.