بخش ۵ - داوطلب شدن سیاوش برای جنگ افراسیاب، گشودن بلخ و نامهٔ کاووس در نهی از شتاب
به مهر اندرون بود شاه جهان
که بشنید گفتار کارآگهان
که افراسیاب آمد و صدهزار
گزیده ز ترکان شمرده سوار
سوی شهر ایران نهادست روی
وزو گشت کشور پر از گفت و گوی
دل شاه کاووس ازان تنگ شد
که از بزم رایش سوی جنگ شد
یکی انجمن کرد از ایرانیان
کسی را که بد نیکخواه کیان
بدیشان چنین گفت کافراسیاب
ز باد و ز آتش ز خاک و ز آب
همانا که ایزد نکردش سرشت
مگر خود سپهرش دگرگونه کشت
که چندین به سوگند پیمان کند
زبان را به خوبی گروگان کند
چو گردآورد مردم کینه جوی
بتابد ز پیمان و سوگند روی
جز از من نشاید ورا کینه خواه
کنم روز روشن بدو بر سیاه
مگر گم کنم نام او در جهان
وگر نه چو تیر از کمان ناگهان
سپه سازد و رزم ایران کند
بسی زین بر و بوم ویران کند
بدو گفت موبد چه باید سپاه
چو خود رفت باید به آوردگاه
چرا خواسته داد باید بباد
در گنج چندین چه باید گشاد
دو بار این سر نامور گاه خویش
سپردی به تیزی به بدخواه خویش
کنون پهلوانی نگه کن گزین
سزاوار جنگ و سزاوار کین
چنین داد پاسخ بدیشان که من
نبینم کسی را بدین انجمن
که دارد پی و تاب افراسیاب
مرا رفت باید چو کشتی بر آب
شما بازگردید تا من کنون
بپیچم یکی دل برین رهنمون
سیاوش ازان دل پراندیشه کرد
روان را از اندیشه چون بیشه کرد
به دل گفت من سازم این رزمگاه
به خوبی بگویم بخواهم ز شاه
مگر کم رهایی دهد دادگر
ز سودابه و گفت و گوی پدر
دگر گر ازین کار نام آورم
چنین لشکری را به دام آورم
بشد با کمر پیش کاووس شاه
بدو گفت من دارم این پایگاه
که با شاه توران بجویم نبرد
سر سروران اندر آرم به گرد
چنین بود رای جهان آفرین
که او جان سپارد به توران زمین
به رای و به اندیشهٔ نابکار
کجا بازگردد بد روزگار
بدین کار همداستان شد پدر
که بندد برین کین سیاوش کمر
ازو شادمان گشت و بنواختش
به نوی یکی پایگه ساختش
بدو گفت گنج و گهر پیش تست
تو گویی سپه سر به سر خویش تست
ز گفتار و کردار و از آفرین
که خوانند بر تو به ایران زمین
گو پیلتن را بر خویش خواند
بسی داستانهای نیکو براند
بدو گفت همزور تو پیل نیست
چو گرد پی رخش تو نیل نیست
ز گیتی هنرمند و خامش توی
که پروردگار سیاوش توی
چو آهن ببندد به کان در گهر
گشاده شود چون تو بستی کمر
سیاوش بیامد کمر بر میان
سخن گفت با من چو شیر ژیان
همی خواهد او جنگ افراسیاب
تو با او برو روی ازو برمتاب
چو بیدار باشی تو خواب آیدم
چو آرام یابی شتاب آیدم
جهان ایمن از تیر و شمشیر تست
سر ماه با چرخ در زیر تست
تهمتن بدو گفت من بندهام
سخن هرچ گویی نیوشندهام
سیاوش پناه و روان منست
سر تاج او آسمان منست
چو بشنید ازو آفرین کرد و گفت
که با جان پاکت خرد باد جفت
وزان پس خروشیدن نای و کوس
برآمد بیامد سپهدار طوس
به درگاه بر انجمن شد سپاه
در گنج دینار بگشاد شاه
ز شمشیر و گُرز و کلاه و کمر
همان خود و درع و سنان و سپر
به گنجی که بد جامهٔ نابرید
فرستاد نزد سیاوش کلید
که بر جان و بر خواسته کدخدای
توی ساز کن تا چه آیدت رای
گزین کرد ازان نامداران سوار
دلیران جنگی ده و دو هزار
هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ
ز گیلان جنگی و دشت سروچ
سپرور پیاده ده و دو هزار
گزین کرد شاه از در کارزار
از ایران هرآنکس که گوزاده بود
دلیر و خردمند و آزاده بود
به بالا و سال سیاوش بدند
خردمند و بیدار و خامش بدند
ز گردان جنگی و نامآوران
چو بهرام و چون زنگهٔ شاوران
همان پنج موبد از ایرانیان
برافراختند اختر کاویان
بفرمود تا جمله بیرون شدند
ز پهلو سوی دشت و هامون شدند
تو گفتی که اندر زمین جای نیست
که بر خاک او نعل را پای نیست
سراندر سپهر اختر کاویان
چو ماه درخشنده اندر میان
ز پهلو برون رفت کاووس شاه
یکی تیز برگشت گرد سپاه
یکی آفرین کرد پرمایه کی
که ای نامداران فرخنده پی
مبادا جز از بخت همراهتان
شده تیره دیدار بدخواهتان
به نیک اختر و تندرستی شدن
به پیروزی و شاد باز آمدن
وزان جایگه کوس بر پیل بست
به گردان بفرمود و خود برنشست
دو دیده پر از آب کاووس شاه
همی بود یک روز با او به راه
سرانجام مر یکدگر را کنار
گرفتند هر دو چو ابر بهار
ز دیده همی خون فرو ریختند
به زاری خروشی برانگیختند
گواهی همی داد دل در شدن
که دیدار ازان پس نخواهد بدن
چنین است کردار گردنده دهر
گهی نوش بار آورد گاه زهر
سوی گاه بنهاد کاووس روی
سیاوش ابا لشکر جنگجوی
سپه را سوی زابلستان کشید
ابا پیلتن سوی دستان کشید
همی بود یکچند با رود و می
به نزدیک دستان فرخنده پی
گهی با تهمتن بدی می بدست
گهی با زواره گزیدی نشست
گهی شاد بر تخت دستان بدی
گهی در شکار و شبستان بدی
چو یک ماه بگذشت لشکر براند
گوپیلتن رفت و دستان بماند
سپاهی برفتند با پهلوان
ز زابل هم از کابل و هندوان
ز هر سو که بد نامور لشکری
بخواند و بیامد به شهر هری
ازیشان فراوان پیاده ببرد
بنه زنگهٔ شاوران را سپرد
سوی طالقان آمد و مرورود
سپهرش همی داد گفتی درود
ازانپس بیامد به نزدیک بلخ
نیازرد کس را به گفتار تلخ
وزان روی گرسیوز و بارمان
کشیدند لشکر چو باد دمان
سپهرم بد و بارمان پیش رو
خبر شد بدیشان ز سالار نو
که آمد سپاهی و شاهی جوان
از ایران گو پیلتن پهلوان
هیونی به نزدیک افراسیاب
برافگند برسان کشتی برآب
که آمد ز ایران سپاهی گران
سپهبد سیاووش و با او سران
سپه کش چو رستم گو پیلتن
به یک دست خنجر به دیگر کفن
تو لشکر بیاری و چندین مپای
که از باد کشتی بجنبد ز جای
برانگیخت برسان آتش هیون
کزین سان سخن راند با رهنمون
سیاووش زین سو به پاسخ نماند
سوی بلخ چون باد لشکر براند
چو تنگ اندر آمد ز ایران سپاه
نشایست کردن به پاسخ نگاه
نگه کرد گرسیوز جنگجوی
جز از جنگ جستن ندید ایچ روی
چو ز ایران سپاه اندر آمد به تنگ
به دروازهٔ بلخ برخاست جنگ
دو جنگ گران کرده شد در سه روز
بیامد سیاووش لشکر فروز
پیاده فرستاد بر هر دری
به بلخ اندر آمد گران لشکری
گریزان سپهرم بدان روی آب
بشدبا سپه نزد افراسیاب
سیاووش در بلخ شد با سپاه
یکی نامه فرمود نزدیک شاه
نوشتن به مشک و گلاب و عبیر
چنانچون سزاوار بُد بر حریر
نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو گشت پیروز و به روزگار
خداوند خورشید و گردنده ماه
فرازندهٔ تاج و تخت و کلاه
کسی را که خواهد برآرد بلند
یکی را کند سوگوار و نژند
چرا نه به فرمانش اندر نه چون
خرد کرد باید بدین رهنمون
ازان دادگر کاو جهان آفرید
ابا آشکارا نهان آفرید
همی آفرین باد بر شهریار
همه نیکوی باد فرجام کار
به بلخ آمدم شاد و پیروز بخت
به فر جهاندار باتاج و تخت
سه روز اندرین جنگ شد روزگار
چهارم ببخشود پروردگار
سپهرم به ترمذ شد و بارمان
به کردار ناوک بجست از کمان
کنون تا به جیحون سپاه منست
جهان زیر فر کلاه منست
به سغد است با لشکر افراسیاب
سپاه و سپهبد بدان روی آب
گر ایدونک فرمان دهد شهریار
سپه بگذرانم کنم کارزار
چو نامه بر شاه ایران رسید
سر تاج و تختش به کیوان رسید
به یزدان پناهید و زو جست بخت
بدان تا ببار آید آن نو درخت
به شادی یکی نامه پاسخ نوشت
چو تازه بهاری در اردیبهشت
که از آفرینندهٔ هور و ماه
جهاندار و بخشندهٔ تاج و گاه
ترا جاودان شادمان باد دل
ز درد و بلا گشته آزاد دل
همیشه به پیروزی و فرهی
کلاه بزرگی و تاج مهی
سپه بردی و جنگ را خواستی
که بخت و هنر داری و راستی
همی از لبت شیر بوید هنوز
که زد بر کمان تو از جنگ توز
همیشه هنرمند بادا تنت
رسیده به کام دل روشنت
ازان پس که پیروز گشتی به جنگ
به کار اندرون کرد باید درنگ
نباید پراگنده کردن سپاه
بپیمای روز و برآرای گاه
که آن ترک بدپیشه و ریمنست
که هم بدنژادست و هم بدتنست
همان با کلاهست و با دستگاه
همی سر برآرد ز تابنده ماه
مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب
به جنگ تو آید خود افراسیاب
گر ایدونک زین روی جیحون کشد
همی دامن خویش در خون کشد
نهاد از بر نامه بر مهر خویش
همانگه فرستاده را خواند پیش
بدو داد و فرمود تا گشت باز
همی تاخت اندر نشیب و فراز
فرستاده نزد سیاوش رسید
چو آن نامهٔ شاه ایران بدید
زمین را ببوسید و دل شاد کرد
ز هر غم دل پاک آزاد کرد
ازان نامهٔ شاه چون گشت شاد
بخندید و نامه بسر بر نهاد
نگه داشت بیدار فرمان اوی
نپیچید دل را ز پیمان اوی
وزان سو چو گرسیوز شوخ مرد
بیامد بر شاه ترکان چو گرد
بگفت آن سخنهای ناپاک و تلخ
که آمد سپهبد سیاوش به بلخ
سپه کش چو رستم سپاهی گران
بسی نامداران و جنگ آوران
ز هر یک ز ما بود پنجاه بیش
سرافراز با گُرزهٔ گاومیش
پیاده به کردار آتش بدند
سپردار با تیر و ترکش بدند
نپرد به کردار ایشان عقاب
یکی را سر اندر نیاید بخواب
سه روز و سه شب بود هم زین نشان
غمی شد سر و اسپ گردنکشان
ازیشان کسی را که خواب آمدی
ز جنگش بدانگه شتاب آمدی
بخفتی و آسوده برخاستی
به نوی یکی جنگ آراستی
برآشفت چون آتش افراسیاب
که چندش چه گویی ز آرام و خواب
به گرسیوز اندر چنان بنگرید
که گفتی میانش بخواهد برید
یکی بانگ برزد براندش ز پیش
کجا خواست راندن برو خشم خویش
بفرمود کز نامداران هزار
بخوانید وز بزم سازید کار
سراسر همه دشت پرچین نهید
به سغد اندر آرایش چین نهید
بدین سان به شادی گذر کرد روز
چو از چشم شد دور گیتی فروز
به خواب و به آرامش آمد شتاب
بغلتید بر جامه افراسیاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیکاووس افراسیاب سیاووش سودابه رستم طوس بهرام گور زنگهٔ شاوران زال زواره گرسیوز بارمان سپهرم شاه ایران
هوش مصنوعی: داستان سیاوش در این بخش از شاهنامه به شروع جنگ او با افراسیاب مربوط میشود. سیاوش، با شنیدن خبر حمله افراسیاب و سپاهیانش، تصمیم به نبرد میگیرد و با جمعی از ایرانیان مشورت میکند. وزیر درباره انتخاب همراهان و پیامدهای این جنگ هشدار میدهد، اما سیاوش مصمم است تا به جنگ برود و از نام و نژاد خود دفاع کند. پس از آمادهسازی لشکر، سیاوش راهی بلخ میشود و امید دارد که پیروزی یابد. او پس از ورود به بلخ، نامهای به کاووس میفرستد و پیروزیهای خود را گزارش میدهد، در حالی که خبر حمله او به افراسیاب نیز به گوش ترکان میرسد. این بخش از داستان به جدیت جنگ و عزم راسخ سیاوش در دفاع از سرزمینش تمرکز دارد.
هوش مصنوعی: شاه جهان، یعنی کاووس، به خاطر محبت و علاقه به سیاوش، از شنیدن سخنان کاردانها و مشاورانش خوشحال و راضی بود.
هوش مصنوعی: افراسیاب با صد هزار نفر از بهترین و برجستهترین سواران ترک به میدان آمده است.
هوش مصنوعی: سیاوش به سمت شهر ایران حرکت کرده و سرزمین را پر از صحبت و گفتگو کرده است.
هوش مصنوعی: دل شاه کاووس به خاطر این که مأموریتش از شادی و مهمانی به سمت جنگ تغییر کرده بود، ناراحت و نگران شد.
هوش مصنوعی: سیاوش جلسهای از ایرانیان ترتیب داد تا کسی را انتخاب کند که خیرخواه و نیکاندیش برای مردم و کشور باشد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به آن ایرانیان گفت که از باد و آتش و خاک و آب، خدایان به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: خداوند سیاوش را به گونهای نیافریده است، مگر اینکه سرنوشتش را به شکل دیگری رقم زده است.
هوش مصنوعی: سیاوش به سایرین میگوید که چندین بار با سوگند و پیمان، زبان خود را به خوبی به گروگان میگیرد تا به هیچوجه از آن حرفی نگوید و قولش را نقض نکند.
هوش مصنوعی: زمانی که کسانی که کینه دارند جمع میشوند، به راحتی از پیمان و سوگند خود عدول میکنند و به عهدشان پشت میکنند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به کسی که کینهای نسبت به او دارم، در شرایط روشن و در روز به او آسیب برسانم.
هوش مصنوعی: اگر نام او را در جهان فراموش کنم، در غیر اینصورت مانند تیر که ناگهان از کمان پرتاب میشود، به او تند و سریع توجه میکنم.
هوش مصنوعی: او سپاه تشکیل میدهد و برای جنگ با ایران آماده میشود، همچنین به آسانی باعث ویرانی زمین و دشت خواهد شد.
هوش مصنوعی: موبد به سیاوش میگوید: وقتی خودت به میدان جنگ میروی، پس چه نیازی به سپاه و لشکر است؟
هوش مصنوعی: سیاوش میپرسد چرا باید با وجود گنجینههای بسیار، به جنگ برود و آنها را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: دو بار این سر نامدار خود را در خطر گذاشتی و به دشمنان خود سپردی.
هوش مصنوعی: اکنون باید یک پهلوان شجاع و لایق را برای نبرد و انتقام انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش به آنها پاسخ داد که من در این جمع هیچکس را نمیبینم که به درد این کار بخورد.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که باید بخواهد و بشتابد مانند کشتی که روی آب در حرکت است، زیرا افراسیاب (دشمن) در حال آمادهسازی برای جنگ است و زمان کافی برای تأخیر ندارد.
هوش مصنوعی: سیاوش به دیگران میگوید که شما برگردید تا من اکنون به فکر کنم و یکی از دلایل تصمیمگیریام را بپیمایم.
هوش مصنوعی: سیاوش با ذهنی پر از تفکر و فکر، دلش را کنترل کرد و روحش را از اندیشهها آزاد نمود، همچون درختی که در کنار جنگلی سرسبز است.
هوش مصنوعی: سیاوش در دل به خود میگوید که این میدان جنگ را به خوبی برپا میکنم و هر آنچه از پادشاه بخواهم، به وضوح بیان میکنم.
هوش مصنوعی: آیا داور (خداوند) به سودابه (همسر سیاوش) و صحبتهای پدرش، رهایی و آزادی نمیدهد؟
هوش مصنوعی: اگر دوباره در مورد این کار نامی ببرم، به این ترتیب سپاهیان را در دام میاندازم.
هوش مصنوعی: سیاوش با کمر بسته و آماده برای جنگ، نزد کاووس شاه رفت و به او گفت که من این موقعیت را دارم.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که با پادشاه توران جنگی را آغاز میکند تا او را از فرمانروایی بر دیگر بزرگمنشان و سروران دور کند و بدینسان، فضایی برای خود ایجاد نماید.
هوش مصنوعی: نظر خداوند این بود که سیاوش جان خود را در راه سرزمین توران فدای کند.
هوش مصنوعی: سیاوش به این فکر میکند که با وجود این فکر و اندیشهٔ بد، چگونه میتواند به زمانهٔ نکبتبار خود برگردد.
هوش مصنوعی: پدر (کاووس) نیز در این کار هم عقیده شد که سیاوش را برای انتقام کین خود آماده کند.
هوش مصنوعی: پادشاه از این خبر خوشحال شد و سیاوش را مورد محبت و نوازش قرار داد و برای او مکانی تازه و مناسب فراهم کرد.
هوش مصنوعی: به او (سیاوش) گفتند که گنج و ثروت و جواهر در پیش توست، انگار که همه سپاه زیر فرمان توست.
هوش مصنوعی: از سخنان و رفتار و از ستایشهایی که در حق تو میشود، بر تو در سرزمین ایران اعتباری برپا میگردد.
هوش مصنوعی: سیاوش به شخصیت برجسته و شجاعی که او را «پیلتن» مینامند، اشاره کرده و میگوید که داستانهای زیاد و نیکویی از او بیان شده است.
هوش مصنوعی: او به سیاوش میگوید که تو همتای کسی نیستی که بتوانی مانند شجاعان و جنگجویان بزرگ در میدان نبرد بایستی؛ زیرا در دلیری و توانایی، مثل رخش (اسب سهراب) که آبی رنگ است، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو در این دنیا هنرمند و خاموش هستی، و خداوند سیاوش، یعنی تو را به عنوان کسی که سیاوش را پرورش داده، میشناسد.
هوش مصنوعی: چنانکه اگر آهن را در دل معدن به خمیری نرم تبدیل کنند، به همان صورت که تو کمر بستی، گوهر در وجودت به ظهور خواهد رسید.
هوش مصنوعی: سیاوش آمد و کمرش را به میانش بست و مانند شیر نیرومند با من سخن گفت.
هوش مصنوعی: سیاوش خواهان جنگ با افراسیاب است، پس تو هم باید به او بروی و از او دوری کن.
هوش مصنوعی: هرگاه که هوشیار و بیدار باشی، خواب به سراغت نخواهد آمد، اما وقتی آرام و بیخیال شدی، شتاب و نگرانی به سراغت خواهد آمد.
هوش مصنوعی: جهان از تیر و شمشیر تو در امان است و امنیت آن به خاطر وجود تو است؛ تو مانند ماهی هستی که در زیر چرخ فلک قرار دارد و این وضعیت آرامش و درخشندگی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: سیاوش به او گفت: من به تو خدمتگزارم و هر چه بگویی را میشنوم و گوش میدهم.
هوش مصنوعی: سیاوش برای من مانند پناه و روح من است و او تاج سر من است که همانند آسمان میباشد.
هوش مصنوعی: چون سیاوش آفرین (ستایش) را از او (کاووس) شنید، گفت که امیدوارم خرد و اندیشهات با جان پاکت همیشه همراه باشد.
هوش مصنوعی: پس از آن، صدای نای و طبل به گوش رسید و سپهبد طوس، فرمانده لشکر، ظاهر شد.
هوش مصنوعی: سردار طوس در درگاه شاه جمعیت سپاه را مشاهده کرد و با خوشحالی از گنجینه دینارها (پولها) را برای سربازان باز کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش در این بیت به تجهیزات جنگی خود اشاره میکند که شامل شمشیر، گرز (نوعی ضربهزن)، کلاه، کمر، درع (زره)، سنان (نوک نیزه) و سپر است. این لوازم نشان دهنده آمادگی او برای جنگ هستند.
هوش مصنوعی: به گنجی که در جامهای پارچهای و فاقد زینت و زینتهای باارزش و علامتدار است، کلیدی فرستادند نزد سیاوش.
هوش مصنوعی: برای جان و خواستهٔ کدخدای تو، تدارک ببین تا ببینی چه رای و نظر میرسد.
هوش مصنوعی: سیاوش از بین سواران شجاع و نامدار، ده و دو هزار نفر را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش از میان جنگجویان از نواحی مختلف مانند پهلو، پارس، کوچ (قوم کوچنشین) و بلوچ، همچنین از گیلان و دشت سروچ، جنگجویان را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: شاه برای نبرد، ده هزار جنگجو از سپاهیان پیاده را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در ایران از خانوادههای با شرافت و نیکو متولد شده و دلیر، باهوش و آزادمنش است.
هوش مصنوعی: در زمان بالا رفتن و سالهای سیاوش، مردان خردمند و باهوش بودند و در عین حال آرام و ساکت.
هوش مصنوعی: از میان جنگجویان و نامآوران مثل بهرام و زنگهٔ شاوران، سیاوش به زیبایی و شجاعت خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: پنج موبد از ایرانیان، ستاره یا بخت کاویان را بالا بردند و این نشاندهندهٔ حمایت و همدلی آنها با سیاوش است.
هوش مصنوعی: سپاه فرمان داد تا همه از کنار هم خارج شوند و به سمت دشت و ناحیهٔ هامون بروند.
هوش مصنوعی: تو گفتی که در این دنیا جایی نیست که نعل (سم) اسب بر خاک او نرود و پا نگذارد.
هوش مصنوعی: چون ماه درخشان در میان آسمانها، اختران و ستارگان متعلق به کاویان (سلسلهٔ کاووس) درخشش و زیبایی خاصی دارند.
هوش مصنوعی: کاووس شاه از کنار سپاه بیرون آمد و با سرعت به سمت دور از جنگ برگشت.
هوش مصنوعی: یکی از شخصیتهای با فضیلت و بزرگ، که به او پرمایه میگویند، بهدلیل شجاعت و ویژگیهای برجستهاش ستایش میشود و از این ستایش، با نام «نامداران فرخنده پی» یاد میکند.
هوش مصنوعی: نکند غیر از شانس و اقبال، چیزی باعث دیدار شما با دشمنانتان شود که به شما آسیب برسانند.
هوش مصنوعی: با خوشیمنی و سلامتی به پیروزی رسیده و شاد به وطن بازگشتن.
هوش مصنوعی: سیاوش از آن مکان در میان لشکر بر روی فیل خود طبل جنگ را به صدا درآورد و به فرماندهان لشکر دستور داد که آماده شوند و خود نیز بر روی فیل نشسته است.
هوش مصنوعی: کاووس شاه با دیدگانی پر از اشک و اندوه، یک روز در حال همراهی با سیاوش در مسیر بود.
هوش مصنوعی: سرانجام، سیاوش و کاووس شاه یکدیگر را از هم جدا کردند، همانطور که ابرهای بهاری از هم فاصله میگیرند.
هوش مصنوعی: آنها از شدت ناراحتی و اندوه، اشکهایشان را ریختند و با ناله و فریاد، حزن و اندوه خود را ابراز کردند.
هوش مصنوعی: دل بر این نکته گواهی میدهد که بعد از این دیگر بدن نمیتواند دیدار را تحمل کند.
هوش مصنوعی: این جهان به گونهای است که گاهی خوشی و کامیابی به انسان میدهد و گاهی نیز سختی و تلخی را برای او به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: کاووس به سمت سیاوش نگاه کرد و به او، که فرمانده لشکر جنگجو است، رو آورد.
هوش مصنوعی: سردار سپاه (کاووس) لشکر را به سمت زابلستان هدایت کرد، در حالی که سیاوش، دلاور جنگجو، به سوی دستان (محل سکونت) رفت.
هوش مصنوعی: سیاوش مدتی را با نغمهٔ رود و شراب در کنار دستان فرخندهپی (دستان، نام شخصیتی باستانی) گذراند.
هوش مصنوعی: گاهی سیاوش در کنار تهمتن (حمید) شراب مینوشید و گاهی با زواره (همسرش) به آرامش مینشست.
هوش مصنوعی: گاهی بر تخت دستان (دستان، یکی از مکانهای باستانی) شاد و خوشحال بودی، و گاهی در شکار و در شبستان خوش میگذرانیدی.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک ماه، لشکر به راه افتاد و گوپیلتن، فرمانده لشکر، رفت در حالی که دستان، دیگر در آنجا باقی ماند.
هوش مصنوعی: سپاهی به همراه پهلوانی از زابل و همچنین از کابل و هند به سمت هدفی رفتند.
هوش مصنوعی: هر لشکری که از نقاط مختلف به شهر هری فراخوانده شود و بیاید، مشهور و نامدار است.
هوش مصنوعی: سیاوش از لشکریان بسیار، نیروهای پیادهنظام را به میدان آورد و بستهٔ زنگه (زره) شاوران را به او سپرد.
هوش مصنوعی: سیاوش به سوی طالقان و مرورود (منطقهای در خراسان) رفت و آسمان به او سلام و درود میفرستاد، گویی که او را مورد استقبال قرار میدهد.
هوش مصنوعی: بعد از آن، سیاوش به نزد بلخ آمد و هیچکس را با سخنان ناگوار و تند آزرد.
هوش مصنوعی: از آن طرف، گرسیوز (رئیس لشکر افراسیاب) و بارمان (یکی از سرداران) نیروهای خود را مانند باد با سرعت به سمت میدان جنگ بردند.
هوش مصنوعی: آسمان بر من بد شد و باران به سوی من میبارد. خبر آمد که از فرمانده جدید، یعنی سیاوش، خبر بدی به آنها رسیده است.
هوش مصنوعی: سپاهی و شاه جوانی از ایران آمد که او همان پیلتن (پهلوان بزرگ) است.
هوش مصنوعی: هیونی (یعنی بزرگمنشی) به نزد افراسیاب آمد و کشتیاش را بر آب افراشت.
هوش مصنوعی: سپاهی بزرگ از ایران به سوی افراسیاب آمد و فرماندهٔ آن سپاه، سیاوش و دیگر سرداران بودند.
هوش مصنوعی: سیاوش به سپاه میگوید که همانطور که رستم، قهرمان بزرگ ایران، سلحشور و پرتوان است، باید با یک دست خنجر و در دست دیگر، کفن آماده باشند. این بیان به معنای آمادگی برای جنگ و پذیرش سرنوشت است.
هوش مصنوعی: به تو لشکر میآورند و چندان نباش که کشتی از باد به حرکت درآید و جابجا شود.
هوش مصنوعی: سیاوش آتش هیون را برانگیخت تا با این گونه سخنها، مردم را به حرکت و تلاش وادارد.
هوش مصنوعی: سیاوش بهسادگی و بیدرنگ به سمت بلخ حرکت کرد و مانند باد، لشکر خود را به جلو میبرد.
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه ایران در تنگنا و فشار قرار گرفت، دیگر شایسته نیست که سیاوش تنها به تماشای اوضاع بپردازد و بیعمل بماند.
هوش مصنوعی: گرسیوز جنگجوی فقط به دنبال جنگ و نبرد بود و هیچ راه دیگری جز جنگیدن را نمیدید.
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه ایران به تنگ آمد و به دروازهٔ بلخ نزدیک شد، جنگ آغاز شد.
هوش مصنوعی: سیاوش در مدت سه روز دو جنگ بزرگ را به پایان رساند و با پیروزی لشکری قدرتمند و درخشان به خانه آورد.
هوش مصنوعی: سیاوش با سپاه سنگینی که داشت، به بلخ نزدیک شد و پیادهنظام را به سوی هر دروازهای فرستاد تا وارد شهر شوند.
هوش مصنوعی: من از آسمان و سرنوشت (یا بخت) به سوی آب فرار کردهام و اکنون با سپاه نزد افراسیاب هستم.
هوش مصنوعی: سیاوش با سپاه خود در بلخ نامهای نوشت و آن را به سوی شاه فرستاد.
هوش مصنوعی: سیاوش نامهای نوشت که با عطر مشک و گلاب و عطر خوش عبیر مزین شده بود، به گونهای که شایستهاش بود بر روی پارچهٔ ابریشمین.
هوش مصنوعی: سیاوش ابتدا خدا را ستایش کرد، همان خدایی که به خاطر او پیروزی و موفقیت در زندگی و روزگارش حاصل شده است.
هوش مصنوعی: خداوندی که خورشید و ماه را در حرکت و گردش قرار داده، و اوست که تاج و تخت و مقام را به بلندا میآورد.
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد دیگری را به مقام و رتبهای بلند برساند، در عین حال او را غمگین و اندوهناک میکند.
هوش مصنوعی: چرا به فرمان او عمل نمیکنی، در حالی که عقل حکم میکند باید از این راهنمایی پیروی کنی؟
هوش مصنوعی: از آن داوری که جهان را خلق کرد، دنیا را بهطور آشکار پدید آورد نه بهطور پنهان.
هوش مصنوعی: من همواره برای شهریار (شاه) دعا میکنم و آرزو میکنم که همه چیز برای او به خوبی و نیکی ختم شود.
هوش مصنوعی: به شهر بلخ با خوشحالی و موفقیت وارد شدم، در حالی که تحت حمایت و فرمانروایی شاه بزرگ، با تاج و تخت آمدهام.
هوش مصنوعی: پس از سه روز جنگ و نبرد، خداوند روز چهارم را به سیاوش بخشید و او را از رنج و سختی نجات داد.
هوش مصنوعی: آسمان بر من به شهر ترمذ رفته است و بارانم به شکلی چون پیکانی از کمان رها شده است.
هوش مصنوعی: حال که سپاه من به جیحون رسیده، همه جهان زیر پرچم من است.
هوش مصنوعی: سردمدار و فرمانده سپاه افراسیاب در سرزمین سغد است و این سپاه در حاشیهٔ آبها آمادهٔ جنگ هستند.
هوش مصنوعی: اگر شاه فرمان بدهد، من سپاه را عبور میدهم و به جنگ میروم.
هوش مصنوعی: وقتی نامه به شاه ایران (کاووس) رسید، نشان از قدرت و شکوه او به آسمانها (کیوان) رسید.
هوش مصنوعی: به خداوند (یزدان) پناه ببرید و از او مدد بخواهید تا بخت شما را یاری کند و آن درخت نویدبخش (خوشبختی) بارور شود.
هوش مصنوعی: سیاوش به شادی نامهای تازه و نو مینویسد، گویی مانند فصل بهار در اردیبهشت، تازه و شاداب است.
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش خالق جهان، یعنی خداوند، میپردازد که ماه و خورشید را آفریده و سلطنت و قدرت را به انسانها عطا کرده است.
هوش مصنوعی: برای تو، ای کسی که همیشه شاد و خوشحالی، آرزو دارم که جاودانه در خوشی بمانی و دلات از رنج و مشکلها رها شود.
هوش مصنوعی: تو همواره به پیروزی و خوشبختی دست خواهی یافت و همواره کلاه بزرگ و تاج نیکویی خواهی داشت.
هوش مصنوعی: تو سپاه را به پیش بردی و خواهان جنگ هستی، زیرا که بخت، مهارت و صداقت را داری.
هوش مصنوعی: صدای شیرین تو هنوز هم به مشام میرسد، هرچند که تو در زمان جنگ و نبردی که بر کمان خود کردی، آثاری از آن را بر جای گذاشتهای.
هوش مصنوعی: همیشه آرزو دارم که وجودت به خواستهها و شادیهای دل تو برسد و روشنایی را برایت به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: پس از پیروزی در جنگ، باید در کارهای درونی و تدبیرها دقت و تامل زیادی داشته باشی و شتابزده عمل نکنی.
هوش مصنوعی: نباید سپاه را بدون برنامه و نظم تقسیم کرد و باید روز جنگ را به خوبی شناخت و آماده کرد.
هوش مصنوعی: شخصی از ترکها وجود دارد که هم از نظر نژادی و هم از نظر ظاهر، دارای خصلتهای ناپسند و زشتی است.
هوش مصنوعی: افراسیاب با تاج و تجهیزات جنگی خود، مانند ماهی درخشان از دور نمایان میشود.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه در نبرد شتاب نکن، زیرا خود افراسیاب در جنگ حریف تو خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر چنین شود که جیحون (رود جیحون) از این (جنگ و کشتار) بگذرد، دامن خود را در خون خواهد کشید.
هوش مصنوعی: سیاوش نامهای را علامت زده بر مهر خودش آماده کرد و سپس فرستاده را به حضور طلبید.
هوش مصنوعی: سیاوش به فرستاده دستور داد تا بازگردد و او نیز به سرعت در مسیر رفت و آمد کرد، در حالی که در دشتهای پستی و بلندی رفت و آمد مینمود.
هوش مصنوعی: فرستادهای به سیاوش رسید و وقتی نامهٔ شاه ایران (کاووس) را دید، به او خبر داد.
هوش مصنوعی: سیاوش زمین را بوسید و دلش را شاد کرد و از هر غمی دلش را آزاد ساخت.
هوش مصنوعی: پس از اینکه نامهٔ شاه (کاووس) خوشحال کننده شد، سیاوش خندید و نامه را بر سر نهاد.
هوش مصنوعی: او به فرمانی که داده شده بود، کاملاً بیدار و هوشیار بود و هیچگونه تردیدی در دلش نسبت به این پیمان نداشت.
هوش مصنوعی: فردی به نام گرسیوز، که مردی بازیگوش و شاداب است، از آن طرف به سوی شاه ترکان (افراسیاب) میآید و مانند گرد در حال گردش و حرکت است.
هوش مصنوعی: سیاوش سخنان زشت و تلخی را بیان کرد که وقتی به بلخ رسید، دیگران نیز آنها را شنیدند.
هوش مصنوعی: سپهبد، مانند رستم، سپاهی بزرگ و قدرتمند را جمع کرده است که شامل بسیاری از نامداران و جنگجویان معروف است.
هوش مصنوعی: از هر یک از ما، پنجاه نفر بیشتر از آنهایی که سرافراز و با اعتماد به نفس هستند، همچون گرز سنگین گاومیش (که نماد قدرت است) آماده جنگ هستند.
هوش مصنوعی: سربازان به گونهای بسیار پرشور و بیوقفه آماده جنگ شدند و به صورت پیاده، همچون آتش در حال آمادهباش بودند و هر کدام با تیر و ترکش به میدان رفتند.
هوش مصنوعی: عقاب، به خاطر جُرمی که از دیگر پرندگان سر میزند، خوابش نمیبرد. اینجا شاعر میخواهد بگوید کسی که مانند عقاب رفتار نمیکند، نمیتواند به خواب برود و به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب به همین حالت، غم بر سر و اسپهای گردنکشان (اسپهای نیرومند) حاکم شد.
هوش مصنوعی: کسی که خوابش گرفته و به خواب رفته است، در آن لحظه نمیتواند به جنگ برود و نباید با عجله به میدان بیفتد.
هوش مصنوعی: تو در آرامش خوابیدی و با خیال راحت برخواستی و خود را آمادهٔ نبردی کردی.
هوش مصنوعی: افراسیاب مانند آتش برانگیخته و خشمگین شد و از او نمیتوانی دربارهٔ آرامش و خواب سخن بگویی، زیرا در ستیز و هیجان است.
هوش مصنوعی: نگاه گرسیوز (یکی از شخصیتهای داستان) به گونهای است که به نظر میرسد او میخواهد وسط سینهاش را قطع کند، یعنی به شدت ترسیده یا ناراحت است.
هوش مصنوعی: یکی از نامداران به سیاوش صدا زد و او را از پیش خود فراری کرد، زیرا خواست که خشم خود را بر او بریزد.
هوش مصنوعی: کاووس دستور داد که از میان نامداران هزار نفر را احضار کنند و برای برگزاری میهمانی یا جشن آماده شوند.
هوش مصنوعی: تمام دشت را با پرچمهای رنگارنگ بیارایید و به سرزمین سغد (ناحیهای در آسیای میانه) تزیین کنید.
هوش مصنوعی: سیاوش با شادی و خوشحالی روز را گذراند، زیرا همانطور که از چشمانش دور شد، نور جهان نیز به تدریج محو شد.
هوش مصنوعی: سیاوش در حالی که در دل خواب و آرامش قرار داشت، با شتاب و عجله به سمت افراسیاب حرکت کرد و بر جامه او غلتید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۱ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.