بخش ۸ - نامهٔ پرخشم کاووس، امتناع سیاوش از پیمانشکنی و دعوت افراسیاب به توران
هیونی بیاراست کاووس شاه
بفرمود تا بازگردد به راه
نویسندهٔ نامه را پیش خواند
به کرسی زر پیکرش برنشاند
یکی نامه فرمود پر خشم و جنگ
زبان تیز و رخساره چون بادرنگ
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند آرامش و کارزار
خداوند بهرام و کیوان و ماه
خداوند نیک و بد و فر و جاه
بفرمان اویست گردان سپهر
ازو بازگسترده هرجای مهر
ترا ای جوان تندرستی و بخت
همیشه بماناد با تاج و تخت
اگر بر دلت رای من تیره گشت
ز خواب جوانی سرت خیره گشت
شنیدی که دشمن به ایران چه کرد
چو پیروز شد روزگار نبرد
کنون خیره آزرم دشمن مجوی
برین بارگه بر مبر آبروی
منه با جوانی سر اندر فریب
گر از چرخگردان نخواهی نهیب
که من زان فریبنده گفتار او
بسی بازگشتم ز پیکار او
ترا گر فریبد نباشد شگفت
مرا از خود اندازه باید گرفت
نرفت ایچ با من سخن ز آشتی
ز فرمان من روی برگاشتی
همان رستم از گنج آراسته
نخواهد شدن سیر از خواسته
ازان مردری تاج شاهنشهی
ترا شد سر از جنگ جستن تهی
در بینیازی به شمشیر جوی
به کشور بود شاه را آبروی
چو طوس سپهبد رسد پیش تو
بسازد چو باید کم و بیش تو
گروگان که داری به بند گران
هم اندر زمان بارکن بر خران
پرستار وز خواسته هرچ هست
به زودی مر آن را به درگه فرست
تو شوکین و آویختن را بساز
ازین در سخنها مگردان دراز
چو تو ساز جنگ شبیخون کنی
ز خاک سیه رود جیحون کنی
سپهبد سراندر نیارد به خواب
بیاید به جنگ تو افراسیاب
و گر مهر داری بران اهرمن
نخواهی که خواندت پیمان شکن
سپه طوس رد را ده و بازگرد
نهای مرد پرخاش روز نبرد
تو با خوبرویان برآمیختی
به بزم اندر از رزم بگریختی
نهادند بر نامه بر مهر شاه
هیون پر برآورد و ببرید راه
چو نامه به نزد سیاوش رسید
بران گونه گفتار ناخوب دید
فرستاده را خواند و پرسید چست
ازو کرد یکسر سخنها درست
بگفت آنک با پیلتن رفته بود
ز طوس و ز کاووس کاشفته بود
سیاوش چو بشنید گفتار اوی
ز رستم غمی گشت و برتافت روی
ز کار پدر دل پراندیشه کرد
ز ترکان و از روزگار نبرد
همی گفت صد مرد ترک و سوار
ز خویشان شاهی چنین نامدار
همه نیک خواه و همه بیگناه
اگرشان فرستم به نزدیک شاه
نپرسد نه اندیشد از کارشان
همانگه کند زنده بر دارشان
به نزدیک یزدان چه پوزش برم
بد آید ز کار پدر بر سرم
ور ایدونک جنگ آورم بیگناه
چنان خیره با شاه توران سپاه
جهاندار نپسندد این بد ز من
گشایند بر من زبان انجمن
وگر بازگردم به نزدیک شاه
به طوس سپهبد سپارم سپاه
ازو نیز هم بر تنم بد رسد
چپ و راست بد بینم و پیش بد
نیاید ز سودابه خود جز بدی
ندانم چه خواهد رسید ایزدی
دو تن را ز لشکر ز کندآوران
چو بهرام و چون زنگهٔ شاوران
بران رازشان خواند نزدیک خویش
بپرداخت ایوان و بنشاند پیش
که رازش به هم بود با هر دو تن
ازان پس که رستم شد از انجمن
بدیشان چنین گفت کز بخت بد
فراوان همی بر تنم بد رسد
بدان مهربانی دل شهریار
بسان درختی پر از برگ و بار
چو سودابه او را فریبنده گشت
تو گفتی که زهر گزاینده گشت
شبستان او گشت زندان من
غمی شد دل و بخت خندان من
چنین رفت بر سر مرا روزگار
که با مهر او آتش آورد بار
گزیدم بدان شوربختیم جنگ
مگر دور مانم ز چنگ نهنگ
به بلخ اندرون بود چندان سپاه
سپهبد چو گرسیوز کینهخواه
نشسته به سغد اندرون شهریار
پر از کینه با تیغ زن صدهزار
برفتیم بر سان باد دمان
نجستیم در جنگ ایشان زمان
چو کشور سراسر بپرداختند
گروگان و آن هدیهها ساختند
همه موبدان آن نمودند راه
که ما بازگردیم زین رزمگاه
پسندش نیامد همی کار من
بکوشد به رنج و به آزار من
به خیره همی جنگ فرمایدم
بترسم که سوگند بگزایدم
وراگر ز بهر فزونیست جنگ
چو گنج آمد و کشور آمد به چنگ
چه باید همی خیره خون ریختن
چنین دل به کین اندر آویختن
همی سر ز یزدان نباید کشید
فراوان نکوهش بباید شنید
دو گیتی همی برد خواهد ز من
بمانم به کام دل اهرمن
نزادی مرا کاشکی مادرم
وگر زاد مرگ آمدی بر سرم
که چندین بلاها بباید کشید
ز گیتی همی زهر باید چشید
بدین گونه پیمان که من کردهام
به یزدان و سوگندها خوردهام
اگر سر بگردانم از راستی
فراز آید از هر سوی کاستی
پراگنده شد در جهان این سخن
که با شاه ترکان فگندیم بن
زبان برگشایند هر کس به بد
به هرجای بر من چنان چون سزد
به کین بازگشتن بریدن ز دین
کشیدن سر از آسمان و زمین
چنین کی پسندد ز من کردگار
کجا بر دهد گردش روزگار
شوم کشوری جویم اندر جهان
که نامم ز کاووس ماند نهان
که روشن زمانه بران سان بود
که فرمان دادار گیهان بود
سری کش نباشد ز مغز آگهی
نه از بتری باز داند بهی
قباد آمد و رفت و گیتی سپرد
ورا نیز هم رفته باید شمرد
تو ای نامور زنگه شاوران
بیارای تن را به رنج گران
برو تا به درگاه افرسیاب
درنگی مباش و منه سر به خواب
گروگان و این خواسته هرچ هست
ز دینار و ز تاج و تخت نشست
ببر همچنین جمله تا پیش اوی
بگویش که ما را چه آمد به روی
بفرمود بهرام گودرز را
که این نامور لشکر و مرز را
سپردم ترا گنج و پیلان کوس
بمان تا بیاید سپهدار طوس
بدو ده تو این لشکر و خواسته
همه کارها یکسر آراسته
یکایک برو بر شمر هرچ هست
ز گنج و ز تاج و ز تخت نشست
چو بهرام بشنید گفتار اوی
دلش گشت پیچان به تیمار اوی
ببارید خون زنگهٔ شاوران
بنفرید بر بوم هاماوران
پر از غم نشستند هر دو به هم
روانشان ز گفتار او شد دژم
بدو باز گفتند کاین رای نیست
ترا بیپدر در جهان جای نیست
یکی نامه بنویس نزدیک شاه
دگر باره زو پیلتن را بخواه
اگر جنگ فرمان دهد جنگ ساز
مکن خیره اندیشهٔ دل دراز
مگردان به ما بر دژم روزگار
چو آمد درخت بزرگی به بار
نپذرفت زان دو خردمند پند
دگرگونه بد راز چرخ بلند
چنین داد پاسخ که فرمان شاه
برانم که برتر ز خورشید و ماه
ولیکن به فرمان یزدان دلیر
نباشد ز خاشاک تا پیل و شیر
کسی کاو ز فرمان یزدان بتافت
سراسیمه شد خویشتن را نیافت
همی دست یازید باید به خون
به کین دو کشور بدن رهنمون
وزان پس که داند کزین کارزار
کرا برکشد گردش روزگار
ز بهر نوا هم بیازارد او
سخنهای گم کرده بازآرد او
همان خشم و پیگار بار آورد
سرشک غم اندر کنار آورد
اگر تیرهتان شد دل از کار من
بپیچید سرتان ز گفتار من
فرستاده خود باشم و رهنمای
بمانم برین دشت پردهسرای
سیاوش چو پاسخ چنین داد باز
بپژمرد جان دو گردن فراز
ز بیم جداییش گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
همی دید چشم بد روزگار
که اندر نهان چیست با شهریار
نخواهد بدن نیز دیدار او
ازان چشم گریان شد از کار او
چنین گفت زنگه که ما بندهایم
به مهر سپهبد دل آگندهایم
فدای تو بادا تن و جان ما
چنین باد تا مرگ پیمان ما
چو پاسخ چنین یافت از نیکخواه
چنین گفت با زنگه بیدار شاه
که رو شاه توران سپه را بگوی
که زین کار ما را چه آمد بروی
ازین آشتی جنگ بهر منست
همه نوش تو درد و زهر منست
ز پیمان تو سر نگردد تهی
وگر دور مانم ز تخت مهی
جهاندار یزدان پناه منست
زمین تخت و گردون کلاه منست
و دیگر که بر خیره ناکرده کار
نشایست رفتن بر شهریار
یکی راه بگشای تا بگذرم
بجایی که کرد ایزد آبشخورم
یکی کشوری جویم اندر جهان
که نامم ز کاووس ماند نهان
ز خوی بد او سخن نشنوم
ز پیگار او یک زمان بغنوم
بشد زنگه با نامور صد سوار
گروگان ببرد از در شهریار
چو در شهر سالار ترکان رسید
خروش آمد و دیدهبانش بدید
پذیره شدش نامداری بزرگ
کجا نام او بود جنگی طورگ
چو زنگه بیامد به نزدیک شاه
سپهدار برخاست از پیشگاه
گرفتش به بر تنگ و بنواختش
گرامی بر خویش بنشاختش
چو بنشست با شاه پیغام داد
سراسر سخنها بدو کرد یاد
چو بشنید پیچان شد افراسیاب
دلش گشت پر درد و سر پر ز تاب
بفرمود تا جایگه ساختند
ورا چون سزا بود بنواختند
چو پیران بیامد تهی کرد جای
سخن رفت با نامور کدخدای
ز کاووس وز خام گفتار او
ز خوی بد و رای و پیگار او
همی گفت و رخساره کرده دژم
ز کار سیاووش دل پر ز غم
فرستادن زنگهٔ شاوران
همه یاد کرد از کران تا کران
بپرسید کاین را چه درمان کنیم
وزین چاره جستن چه پیمان کنیم
بدو گفت پیران که ای شهریار
انوشه بدی تا بود روزگار
تو از ما به هر کار داناتری
ببایستها بر تواناتری
گمان و دل و دانش و رای من
چنینست اندیشه بر جای من
که هر کس که بر نیکوی در جهان
توانا بود آشکار و نهان
ازین شاهزاده نگیرند باز
زگنج و ز رنج آنچ آید فراز
من ایدون شنیدم که اندر جهان
کسی نیست مانند او از مهان
به بالا و دیدار و آهستگی
به فرهنگ و رای و به شایستگی
هنر با خرد نیز بیش از نژاد
ز مادر چنو شاهزاده نزاد
بدیدن کنون از شنیدن بهست
گرانمایه و شاهزاد و مهست
وگر خود جز اینش نبودی هنر
که از خون صد نامور با پدر
برآشفت و بگذاشت تخت و کلاه
همی از تو جوید بدین گونه راه
نه نیکو نماید ز راه خرد
کزین کشور آن نامور بگذرد
ترا سرزنش باشد از مهتران
سر او همان از تو گردد گران
و دیگر که کاووس شد پیرسر
ز تخت آمدش روزگار گذر
سیاوش جوانست و با فرهی
بدو ماند آیین و تخت مهی
اگر شاه بیند به رای بلند
نویسد یکی نامهٔ سودمند
چنان چون نوازنده فرزند را
نوازد جوان خردمند را
یکی جای سازد بدین کشورش
بدارد سزاوار اندر خورش
بر آیین دهد دخترش را بدوی
بداردش با ناز و با آبروی
مگر کاو بماند به نزدیک شاه
کند کشور و بومت آرامگاه
و گر باز گردد سوی شهریار
ترا بهتری باشد از روزگار
سپاسی بود نزد شاه زمین
بزرگان گیتی کنند آفرین
برآساید از کین دو کشور مگر
اگر آردش نزد ما دادگر
ز داد جهان آفرین این سزاست
که گردد زمانه بدین جنگ راست
چو سالار گفتار پیران شنید
چنان هم همه بودنیها بدید
پس اندیشه کرد اندر آن یک زمان
همی داشت بر نیک و بد بر گمان
چنین داد پاسخ به پیران پیر
که هست اینک گفتی همه دلپذیر
ولیکن شنیدم یکی داستان
که باشد بدین رای همداستان
که چون بچهٔ شیر نر پروری
چو دندان کند تیز کیفر بری
چو با زور و با چنگ برخیزد او
به پروردگار اندر آویزد او
بدو گفت پیران کاندر خرد
یکی شاه کندآوران بنگرد
کسی کز پدر کژی و خوی بد
نگیرد ازو بدخویی کی سزد
نبینی که کاووس دیرینه گشت
چو دیرینه گشت او بباید گذشت
سیاوش بگیرد جهان فراخ
بسی گنج بیرنج و ایوان و کاخ
دو کشور ترا باشد و تاج و تخت
چنین خود که یابد مگر نیکبخت
چو بشنید افراسیاب این سخن
یکی رای با دانش افگند بن
دبیر جهاندیده را پیش خواند
زبان برگشاد و سخن برفشاند
نخستین که بر خامه بنهاد دست
به عنبر سر خامه را کرد مست
جهان آفرین را ستایش گرفت
بزرگی و دانش نمایش گرفت
کجا برترست از مکان و زمان
بدو کی رسد بندگی را گمان
خداوند جانست و آن خرد
خردمند را داد او پرورد
ازو باد بر شاهزاده درود
خداوند گوپال و شمشیر و خود
خداوند شرم و خداوند باک
ز بیداد و کژی دل و دست پاک
شنیدم پیام از کران تا کران
ز بیدار دل زنگهٔ شاوران
غمی شد دلم زانک شاه جهان
چنین تیز شد با تو اندر نهان
ولیکن به گیتی به جز تاج و تخت
چه جوید خردمند بیدار بخت
ترا این همه ایدر آراستست
اگر شهریاری و گر خواستست
همه شهر توران برندت نماز
مرا خود به مهر تو باشد نیاز
تو فرزند باشی و من چون پدر
پدر پیش فرزند بسته کمر
چنان دان که کاووس بر تو به مهر
بران گونه یک روز نگشاد چهر
کجا من گشایم در گنج بست
سپارم به تو تاج و تخت نشست
بدارمت بیرنج فرزندوار
به گیتی تو مانی زمن یادگار
چو از کشورم بگذری در جهان
نکوهش کنندم کهان و مهان
وزین روی دشوار یابی گذر
مگر ایزدی باشد آیین و فر
بدین راه پیدا نبینی زمین
گذر کرد باید به دریای چین
ازین کرد یزدان ترا بی نیاز
هم ایدر بباش و به خوبی بناز
سپاه و در گنج و شهر آن تست
به رفتن بهانه نبایدت جست
چو رای آیدت آشتی با پدر
سپارم ترا تاج و زرین کمر
که ز ایدر به ایران شوی با سپاه
ببندم به دلسوزگی با تو راه
نماند ترا با پدر جنگ دیر
کهن شد سرش گردد از جنگ سیر
گر آتش ببیند پی شصت و پنج
رسد آتش از باد پیری به رنج
ترا باشد ایران و گنج و سپاه
ز کشور به کشور رساند کلاه
پذیرفتم از پاک یزدان که من
بکوشم به خوبی به جان و به تن
نفرمایم و خود نسازم به بد
به اندیشه دل را نیازم به بد
چو نامه به مهر اندر آورد شاه
بفرمود تا زنگهٔ نیکخواه
به زودی به رفتن ببندد کمر
یکی خلعت آراست با سیم و زر
یکی اسپ بر سر ستام گران
بیامد دمان زنگهٔ شاوران
چو نزدیک تخت سیاوش رسید
بگفت آنچ پرسید و بشنید و دید
سیاوش به یک روی زان شاد شد
به دیگر پر از درد و فریاد شد
که دشمن همی دوست بایست کرد
ز آتش کجا بردمد باد سرد
یکی نامه بنوشت نزد پدر
همه یاد کرد آنچ بد در به در
که من با جوانی خرد یافتم
بهر نیک و بد نیز بشتافتم
از آن زن یکی مغز شاه جهان
دل من برافروخت اندر نهان
شبستان او درد من شد نخست
ز خون دلم رخ ببایست شست
ببایست بر کوه آتش گذشت
مرا زار بگریست آهو به دشت
ازان ننگ و خواری به جنگ آمدم
خرامان به چنگ نهنگ آمدم
دو کشور بدین آشتی شاد گشت
دل شاه چون تیغ پولاد گشت
نیاید همی هیچ کارش پسند
گشادن همان و همان بود بند
چو چشمش ز دیدار من گشت سیر
بر سیر دیده نباشند دیر
ز شادی مبادا دل او رها
شدم من ز غم در دم اژدها
ندانم کزین کار بر من سپهر
چه دارد به راز اندر از کین و مهر
ازان پس بفرمود بهرام را
که اندر جهان تازه کن کام را
سپردم ترا تاج و پردهسرای
همان گنج آگنده و تخت و جای
درفش و سواران و پیلان کوس
چو ایدر بیاید سپهدار طوس
چنین هم پذیرفته او را سپار
تو بیدار دل باش و به روزگار
ز دیده ببارید خوناب زرد
لب رادمردان پر از باد سرد
ز لشکر گزین کرد سیصد سوار
همه گرد و شایستهٔ کارزار
صد اسپ گزیده به زرین ستام
پرستار و زرین کمر صد غلام
بفرمود تا پیش او آورند
سلیح و ستام و کمر بشمرند
درم نیز چندان که بودش به کار
ز دینار وز گوهر شاهوار
ازان پس گرانمایگان را بخواند
سخنهای بایسته چندی براند
چنین گفت کز نزد افراسیاب
گذشتست پیران بدین روی آب
یکی راز پیغام دارد به من
که ایمن به دویست از انجمن
همی سازم اکنون پذیره شدن
شما را هم ایدر بباید بدن
همه سوی بهرام دارید روی
مپیچید دل را ز گفتار اوی
همی بوسه دادند گردان زمین
بران خوب سالار باآفرین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیکاووس رستم طوس افراسیاب سیاووش سودابه بهرام گور زنگهٔ شاوران گرسیوز اهریمن (اشاره) قباد (اشاره) طورگ پیران گودرز
هوش مصنوعی: کاووس با خشم نامهای به سیاوش میفرستد و او را از پیمانشکنی بر حذر میدارد. در این نامه، کاووس بر ضرورت وفاداری به کشور و احترام به نام و آبروی خود تأکید میکند و هشدار میدهد که نباید فریب دشمنان را بخورد. سیاوش، با شنیدن پیام، عمیقاً در فکر فرو میرود و از خطراتی که ممکن است دامنگیرش شود، نگران است. او به دو یار نزدیک خود، زنگه و بهرام، میگوید که نمیخواهد به خاطر ناپاکیها و بدیهای گذشتهاش، باعث کشتن بیگناهان شود. در نهایت، او تصمیم میگیرد که به جنگ نرود و تلاش کند تا به راه راست برگردد و از دروغ و فریب دوری کند. سیاوش پس از مشورت با دوستانش، نامهای به کاووس مینویسد تا او را از نیات خود آگاه کند و در پی reconciledی باشد.
هوش مصنوعی: کاووس شاه برای بازگشت به مسیر صحیح، هیونی را آراسته و آماده کرد.
هوش مصنوعی: کاووس شاه نویسندهٔ نامه را فراخواند و او را بر روی کرسی از طلای خالص نشاند.
هوش مصنوعی: او (کاووس) دستوری داد که نامهای پر از خشم و در مورد جنگ نوشته شود، با زبانی تند و چهرهای مانند بادرنگ (چهرهای سرخ و به معنای شجاع).
هوش مصنوعی: در آغاز، سپاس و ستایش کرد خداوند را، که صاحب آرامش و جنگ است.
هوش مصنوعی: خداوندی که دارای سیارههای بهرام و کیوان و ماه است، همچنین صاحب خوبی و بدی و شرف و مقام نیز میباشد.
هوش مصنوعی: حکومت و فرمانروایی عالم به دست خداوند است و اوست که در هر مکان، مهر و محبت را گسترش میدهد.
هوش مصنوعی: ای جوان، برای تو آرزو میکنم که همیشه سلامت و خوشبخت باشی و در کنار تاج و تخت زندگی کنی.
هوش مصنوعی: اگر بر قلبت تفکر و نظر من منفی شد و از خواب جوانیات به حالت حیرت درآمدی، بدان که نشانهای از ناپایداری و تردید در وجود تو است.
هوش مصنوعی: دشمن را میشناسی که در جنگ چه بلاهایی بر سر ایران آورد زمانی که در میدان نبرد پیروز شد.
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر آبرویت با دشمن خود به اشتباه نپرداز، زیرا در این مکان (بارگاه) آبرو و حیثیت تو در خطر است.
هوش مصنوعی: جوانی را به فریبکاری نده و خود را درگیر نکن، زیرا اگر از سرنوشت چرخ روزگار عبرت نگیری، به زودی عواقب بدی را تجربه خواهی کرد.
هوش مصنوعی: من به خاطر سخنان فریبنده او، از جنگ با او بازگشتم و دور شدم.
هوش مصنوعی: اگر تو را فریب دهد، تعجبی ندارد. من باید از خودم مقداری فاصله بگیرم و به خودم نگاهی بیندازم.
هوش مصنوعی: تو با من از صلح و آشتی صحبت نکردی و به فرمان من پشت کردی و روی برگرداندی.
هوش مصنوعی: رستم، همان رستم معروف، هرگز از خواستهها و آرزوهایش سیر نخواهد شد و به سوی گنجها و داراییهای آراسته نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: تاج و مقام سلطنت تو به خاطر جنگیدن و ستیز، به دست آورده شده و این برتری به تو مربوط میشود، نه کسی که از جنگ دوری کرده است.
هوش مصنوعی: در نبود شمشیر و جنگ، شاه باید با با تدبیر و اعتبار خود، کشور را اداره کند و آبروی خود را حفظ نماید.
هوش مصنوعی: زمانی که طوس، فرمانده سپاه، پیش تو بیاید، طبق آنچه لازم است، او را تکمیل و تنظیم خواهد کرد.
هوش مصنوعی: تو افرادی را که به خاطر ناتوانی و ضعف در کنترل خود، اسیر و وابسته به خود کردهای، باید در زمان لازم به همان اندازه تحت فشار قرار دهی و به آنان سختی و رنج بدهی.
هوش مصنوعی: پرستار و بهطور کلی کسی که مسئولیت نگهداری و مراقبت از سیاوش را دارد، هر چیزی را که خواسته و نیاز است، بهزودی به درگاه (پادشاه) میفرستد.
هوش مصنوعی: تو جنگ را آماده کن و به جنگ افروختن بپرداز، از اینجا به بعد در سخن پراکنی طولانی نشوید.
هوش مصنوعی: اگر تو جنگی ناگهانی را برپا کنی، جیحون را از خون دشمنان رنگین میکنی.
هوش مصنوعی: سپهبد (که اشاره به افراسیاب دارد) هرگز به خواب نمیرود و در حین جنگ با تو بیدار میماند.
هوش مصنوعی: اگر به اهریمن (شخصی بد و شرور) مهر و محبتی داری، نباید بخواهی که او تو را به پیمانشکنی دعوت کند.
هوش مصنوعی: طوس، فرمانده سپاه، را به میدان جنگ بفرست و او را به عقب برگردان، زیرا تو مردی هستی که همیشه در روز نبرد دعوا و قهر میکنی.
هوش مصنوعی: تو با زیباچهرگان در جشن و بزم اختلاط کردی و از میدان جنگ فرار کردی.
هوش مصنوعی: نامهای که حاوی پیام شاه بود را به مهر (امضا) او مهر کردند و هیون (شخصی در داستان) آن را برداشت و مسیر را برید.
هوش مصنوعی: وقتی نامه به سیاوش رسید، او در آن سخنان ناخوشایندی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش فرستادهای را خواند و از او پرسید که آیا با او درست صحبت کرده است و همهٔ سخنان را بهطور کامل منتقل نموده است.
هوش مصنوعی: سیاوش گفت کسی که به همراه پهلوان رستم (پیلتن) رفته بود، خبرهایی از طوس و کاووس (پادشاه) آورده و از شرایط آنجا باخبر شده است.
هوش مصنوعی: سیاوش زمانی که صحبتهای او را شنید، از خبر دربارهٔ رستم ناراحت شد و چهرهاش را برگرداند.
هوش مصنوعی: سیاوش دربارهٔ کارهای پدرش کاووس فکر و تأمل میکند و از مشکلات و جنگهای میان خود و ترکان اندوهگین است.
هوش مصنوعی: سیاوش به هزاران نفر از مردان ترک و سواران گفت که این سخن از خویشان شاه (کاووس) است که شهرت و نامی بزرگ دارد.
هوش مصنوعی: من همه آن مردان را که نیکخواه و بیگناه هستند، به نزد شاه میفرستم.
هوش مصنوعی: او (شاه) نه از کار آنها میپرسد و نه دربارهٔ آنها فکر میکند، ولی به محض اینکه بخواهد، آنها را به دار (دار آویخته شدن) میسپارد.
هوش مصنوعی: من نزد خداوند یزدان عذرخواهی میکنم، زیرا اعمال بد پدرم بر سر من آمده است.
هوش مصنوعی: اگر من بیگناه به جنگ بروم و با سپاه شاه توران درگیر شوم، این کار نیکو و عاقلانه نیست.
هوش مصنوعی: جهانآفرین (خدا) این بدی را از من نمیپسندد و زبان گروه (مشاوران) بر من باز میشود تا از من انتقاد کنند.
هوش مصنوعی: اگر دوباره به نزد شاه برگردم، سپاه را به طوس، که فرماندهاش سپهبدی به نام طوس است، محول میکنم.
هوش مصنوعی: اگر به نزد او (سودابه) برگردم، چون او بر من بدی خواهد کرد، از هر طرف برای من بدی خواهد آمد و من از این بدیها نمیتوانم فرار کنم.
هوش مصنوعی: از سودابه، همسر شهریار کاووس، چیزی جز بدی نمیبینم و نمیدانم که چه خوبی از طرف خداوند به من خواهد رسید.
هوش مصنوعی: در میان لشکر کندآوران، دو نفر هستند که به مانند بهرام (نظامی ایرانی) و زنگهٔ شاوران (شخصیتهایی از اساطیر ایرانی) قابل توجه و برجستهاند.
هوش مصنوعی: سیاوش را به راز و گفتوگو نزد خود خواند و او را بر تخت نشاند تا با هم صحبت کنند.
هوش مصنوعی: رابطهاش با هر دو نفر (سیاه و دریغی) به هم خورد و از آن پس که رستم از جمع آنها جدا شد، دیگر نمیتوانستند همچنان رازگشایی کنند.
هوش مصنوعی: سیاوش به آن دو گفت که به خاطر بدشانسی، نمیتوانم بر تن خود بدی زیادی که به سرم میآید را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: دل شهریار (کاووس) به دلیل مهربانی بسیارش مانند درختی پر از برگ و میوه است.
هوش مصنوعی: سودابه (همسر کیکاووس) به سیاوش لطف و محبت میکند به گونهای که گویی او را فریب داده است، و این وضعیت به حدی است که تو گویی او مانند زهر، اثر سوء و گزندهای دارد.
هوش مصنوعی: محیطی که قبلاً باید مکانی آرام و مطمئن برای من میبود، اکنون به زندان من تبدیل شده است و این تغییر موجب غمانگیزی دل من و خوشحالی بخت من شده است.
هوش مصنوعی: روزگار چنان بر من گذشته است که عشق او آتش را بر دوش من قرار داده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر بدبیاریام جنگ را انتخاب کردم، اما امیدوارم از دست نهنگ (دشمن) دور بمانم.
هوش مصنوعی: در بلخ، سپاهی به تعداد بسیار وجود داشت که سپهبدی به نام گرسیوز، که فردی کینهتوز و انتقامجو است، بر آنها فرماندهی میکرد.
هوش مصنوعی: سردار بلخی، که شخصیتی پر از کینه و دشمنی دارد، در سغد (شهری در افغانستان کنونی) نشسته و با نیرویی متشکل از صد هزار نفر آمادهی نبرد است.
هوش مصنوعی: ما به شکل باد در میان جنگ دشمنان حرکت کردیم و در آن زمان هیچ تأخیری نکردیم.
هوش مصنوعی: وقتی که همهٔ کشور را به پرداخت هر نوع هزینه و دادن هدیه و گروگان واداشتند.
هوش مصنوعی: همهٔ موبدان نشان دادند که ما باید از این میدان جنگ بازگردیم.
هوش مصنوعی: سیاوش از وضعیت پیشآمده ناراضی است و میگوید که در کارهایش کسی خوشش نیامده و او را به زحمت و آزار وادار میکنند.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که به ناچار در جنگ مشارکت میکند، اما از آن میترسد که مبادا به خاطر سوگندی که خورده، مرتکب خیانت شود.
هوش مصنوعی: اگر جنگ تنها برای کسب غنیمت و ثروت باشد، مانند گنجی است که به دست آوردهایم و این روش برای تصرف کشور نیست.
هوش مصنوعی: آیا باید برای انتقام و کینهجویی، بیهدف خونریزی کنیم و خود را به جنگ و درگیری درگیر کنیم؟
هوش مصنوعی: انسان نباید هر لحظه به یاد خداوند باشد و از او فاصله بگیرد، زیرا در این صورت باید انتقادها و سرزنشهای زیادی را تحمل کند.
هوش مصنوعی: دو دنیا (این دنیا و آن دنیا) به خاطر خواستهام با من دعوا دارد، اما من در آرزوی دلخواه خودم (که در اینجا اشاره به خواستههای ناپاک دارد) باقی میمانم.
هوش مصنوعی: سیاوش آرزو میکند که ای کاش مادرم او را به دنیا نیاورده بود، زیرا از نظر او، زادن او به معنای آمدن مرگ به سرش بوده است.
هوش مصنوعی: آدم باید در زندگی با مشکلات و سختیهای زیادی روبرو شود و برای اینکه زنده بماند، باید طعم زهر و زشتیها را نیز بچشد.
هوش مصنوعی: من به این شیوه که با یزدان پیمان بستهام و سوگندهایی که یاد کردهام، وفادار خواهم ماند.
هوش مصنوعی: اگر از حقیقت و راستی دور شوم، از هر طرف کمبود و نقصان برایم به وجود خواهد آمد.
هوش مصنوعی: سخن دربارهٔ این موضوع در دنیا منتشر شد که ما عهد و پیمان را با شاه ترکان (افراسیاب) شکستیم.
هوش مصنوعی: هر کسی در هر جایگاهی از زبانش برای بدگویی و افترا زدن نسبت به من استفاده میکند، و این رفتار برای من شایسته و قابل تحمل نیست.
هوش مصنوعی: بازگشت به کینه و انتقام، بریدن از اصول و ایمان، و جدا کردن خود از آسمان و زمین (یعنی از حقیقت و واقعیت).
هوش مصنوعی: خدای بزرگ چگونه میتواند چنین رفتاری را از من بپسندد، در حالی که چرخش روزگار مرا به این وضعیت میآورد؟
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که در جستجوی کشوری هستم که در آن بتوانم زندگی کنم و در آنجا نامم به یاد کاووس، پادشاه ایران، آورده نشود و به فراموشی سپرده شود.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که اگر روزی به مقام و روشنایی (شکوه و عظمت) برسد، آن به خاطر فرماندهی و ارادهٔ خداوند است و نه به دلیل خودخواهی یا نیات شخصی.
هوش مصنوعی: آدمی که از زندگی و تجربیات خود آگاهی ندارد، مانند کسی است که سرش را به زیر برود و از دانایی و شناختش غافل باشد؛ حتی اگر او را به مقام عالی و فرهیختگی برسانند، باز هم نمیتواند از خویشتن و بهترینها آگاه شود.
هوش مصنوعی: قباد (پدر سیاوش) آمد و زندگی را به او واگذار کرد و او را باید در زمرهٔ کسانی شمرد که از دنیا رفتهاند.
هوش مصنوعی: ای مرد بزرگ و مشهور از تیرهٔ شاوران، خود را به سختی آماده کن و زینت بده.
هوش مصنوعی: به درگاه افراسیاب برو و درنگ نکن؛ خواب و استراحت را کنار بگذار.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید برای من بیارزش است که به خاطر طلا، تاج و تخت، یا هر چیز دیگری که به عنوان گروگان درخواست میشود، تن به پیمانشکنی بدهم.
هوش مصنوعی: سیاوش را با این پیام بفرست که باید فورا به نزد او بیاید و بپرسد که چه مسئلهای پیش آمده که ما را با این حال به اینجا کشاندهاند.
هوش مصنوعی: بهرام گودرز را مامور کرد که دربارهٔ این سربازان مشهور و مرزها صحبت کند.
هوش مصنوعی: من ثروت و گنج و فیلهای جنگی را به تو سپردم و تو در اینجا بمان تا سپهدار طوس، یعنی طوس، بیاید.
هوش مصنوعی: به او (سیاوش) بگو که این لشکر و خواستهها را به او بدهند و همه کارها را به طور کامل آماده کنند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در گنج، تاج و تخت نشسته، را یکی یکی برو و از شمر بگیر.
هوش مصنوعی: وقتی بهرام سخنان سیاوش را شنید، دلش پر از نگرانی و پریشانی شد و نسبت به حال او ناراحت گشت.
هوش مصنوعی: خون شاوران (غیرتمندان) بر زمین هاماوران (سرزمین دشمن) ریخته شد و این نشاندهندهٔ شدت شکست و رنج آنهاست.
هوش مصنوعی: هر دو نفر در حالی که غمگین بودند کنار هم نشسته بودند و بعد از شنیدن صحبتهای او، روح و روانشان از غم و ناراحتی دچار اندوه شد.
هوش مصنوعی: آنها به سیاوش گفتند که این فکر (پیمانشکنی) درست نیست و تو در این دنیا جایی نداری که بدون پدر باشی.
هوش مصنوعی: سیاوش باید نامهای به شاه بنویسد و دوباره از او درخواست کند تا پیلتن (رستم) را بخواهد.
هوش مصنوعی: اگر فرمان به جنگ میدهد، برای آمادهسازی به کارزار اقدام کن و به افکار منفی و دلنگرانی توجه نکن.
هوش مصنوعی: نگذار روزگار به ما غم و اندوه برساند، مانند درخت بزرگی که میوه خود را به بار میآورد و برکت میدهد.
هوش مصنوعی: سیاوش نصیحت دو خردمند (نیکوکار) را نپذیرفت، زیرا او راز و حکم تقدیر را بهگونهای دیگر میفهمید.
هوش مصنوعی: سیاوش در پاسخ میگوید که من فرمان شاه را رد میکنم، زیرا آن فرمان بالاتر و برتر از خورشید و ماه است.
هوش مصنوعی: اما به فرمان خداوند، دلیران و شجاعان از خاشاک ناپایدار و بیارزش نیستند و همچون فیل و شیر، قوی و استوارند.
هوش مصنوعی: کسی که از فرمان خداوند سرپیچی کند، در اضطراب و آشفتگی فرو میرود و خود را گم میکند.
هوش مصنوعی: او به شدت به خونریزی و جنگ برمیخیزد تا که با این کینه، دو کشور را به سوی نابودی رهنمون کند.
هوش مصنوعی: پس از این، چه کسی میداند که در این نبرد، گردش روزگار چه کسی را به سرنوشت خواهد کشاند؟
هوش مصنوعی: او به خاطر نوا (خوشی و شادی)، هم به آزار دیگران میپردازد و سخنانی که فراموش شدهاند را دوباره به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: او همانطور که خشم و جنگ را به وجود آورد، باعث شد که اشکهای غم نیز در کنارش جاری شود.
هوش مصنوعی: اگر از کارهای من دلزده و ناراحت شدید، سر خود را از سخنان من برگردانید.
هوش مصنوعی: من به عنوان فرستاده خود شما خواهم بود و در این دشت، راهنمایی برای شما میکنم.
هوش مصنوعی: سیاوش زمانی که به اینگونه پاسخ داد، از درد و اندوه جانش به شدت ناراحت و پژمرده شد.
هوش مصنوعی: سیاوش به خاطر ترس از جدایی از او (مادرش) گریه کرد و دیگران هم به همین دلیل نگران و ناراحت شدند و مانند کسی که در آتش تند سرخ شده باشد، به سوزش دلشان پی بردند.
هوش مصنوعی: او در دل، از نظر بدش به سرنوشت تلخ و ناپسند در آینده مینگرد و میپرسد که در خفا چه بر سر پادشاه (کاووس) خواهد آمد.
هوش مصنوعی: بدن سیاوش نیز نمیخواهد به ملاقات افراسیاب برود و از آن چشم گریان (اشکبار) از کار او و رفتار او ناخرسند است.
هوش مصنوعی: زنگه میگوید که ما بندگان مهر و دوستی سپهبد هستیم و دلمان از عشق او پر شده است.
هوش مصنوعی: جان و تن ما برای تو فدای جانت باشد و تا آخر عمر به این پیمان وفادار خواهیم ماند.
هوش مصنوعی: سیاوش پاسخ نیکخواهی و بیخبری را از زنگهٔ بیدار (شاه) شنید و به او چنین گفت.
هوش مصنوعی: ای شاه توران، به سپاه بگو که این کار برای ما چه عواقبی به دنبال داشته است.
هوش مصنوعی: این آشتی و صلح به نفع من است، اما برای تو تنها لذت و خوشی دارد و برای من دردی و زهر.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که از پیمان و عهد تو کنارهگیری نخواهد کرد و حتی اگر دور از تخت و قدرت پادشاهی بماند، به عهدش وفادار خواهد ماند.
هوش مصنوعی: جهاندار یعنی بزرگی که سرنوشت و جهان را در دست دارد، پناه من خداوند یزدان است و سرزمین، تخت و آسمان، همگی به منزلهٔ کلاهی بر سر من هستند.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که نمیتوان به دلیل بیدلی و اشتباهات دیگران، به پادشاهی که به حق مستحق سلطنت است، آسیب رساند.
هوش مصنوعی: یکی راهی را باز کن تا من بتوانم عبور کنم به جایی که خداوند مبدأ زندگیام را قرار داده است.
هوش مصنوعی: سیاوش به دنبال کشوری میگردد که در آن نامش مانند کاووس، پادشاه کشورش، گم یا پنهان نشود.
هوش مصنوعی: نمیخواهم در مورد شخصیت بد او صحبت کنم و به علت ذات پلید او، یک لحظه هم تحمل نمیکنم.
هوش مصنوعی: زنگه، به همراه صد سوار نامی، گروگانها را از دربار شهریار ربود.
هوش مصنوعی: وقتی سالار ترکان به شهر رسید، سر و صدایی به پا شد و دیدهبان شهر او را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش با یک مرد بزرگ و معروف روبهرو شد که نامش جنگیطورگ بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که زنگه (دوست یا یکی از افراد مهم) به نزد شاه رسید، سپهدار (فرمانده یا سردار) از جای خود بلند شد و به احترام او از پیشگاه شاه بیرون آمد.
هوش مصنوعی: شاه سیاوش را در آغوش گرفت و او را با احترام و محبت به خود نزدیک کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که سیاوش در کنار شاه نشسته بود، پیامی ارسال کرد و همه سخنها را به او یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که افراسیاب این پیام را شنید، به شدت دچار نگرانی و اضطراب شد و دلش پر از درد و ناآرامی گردید.
هوش مصنوعی: افراسیاب دستور داد تا مکانی را آماده کنند و بر اساس شایستگیاش به سیاوش احترام گذاشتند و او را در آنجا جا دادند.
هوش مصنوعی: وقتی پیران (پیران ویسه، یکی از شخصیتهای داستان) آمد، مکان را خالی کرد و برای گفتن مطلبش به نزد کدخدای مشهور (افراسیاب) رفت.
هوش مصنوعی: سخن کاووس و حرفهای خام او به خاطر خوی بد و اندیشه نادرست و کینهتوزیاش بود.
هوش مصنوعی: کاووس در حال بیان سخنانش است و چهرهاش پر از اندوه و غم است، زیرا از اقدام سیاوش ناراحت و دلbroken شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، فرستادن زنگهٔ شاوران (پیامرسانان) به یاد آوری تمام اتفاقات و ماجراهای گذشته اشاره دارد که از آغاز تا پایان (کران تا کران) را در بر میگیرد. این نشاندهندهٔ اهمیت و پیامدهای این ماجراها برای سیاوش و دیگران است.
هوش مصنوعی: سوال کردند که این مشکل را چگونه حل کنیم و برای رهایی از این وضعیت چه پیمانی انجام دهیم.
هوش مصنوعی: پیران به سیاوش میگوید که ای پادشاه، تا زمانی که روزگار برقرار است، تو از نظر شیرینی و خوشی در جایگاه خوبی هستی.
هوش مصنوعی: تو از ما در هر کار، آگاهی و تجربهات بیشتر است و باید بر تو توانایی بیشتری داشته باشی.
هوش مصنوعی: من با احساس و تفکر و عقل خود به این نتیجه رسیدهام که اینگونه است و اندیشهام این را تأیید میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دنیا به خوبی و نیکی عمل کند، هم در ظاهر و هم در باطن، قدرت و توانایی دارد.
هوش مصنوعی: از این شاهزاده (سیاوش) چه چیزی نمیگیرند؟ نه ثروت و گنج او را، و نه رنج و زحمتی که برای او بیاید.
هوش مصنوعی: من شنیدم که در این دنیا هیچ کس مثل سیاوش، از بزرگان و نیکان، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سیاوش به فضائل و صفات خوب انسانی همچون درک، فهم، و شخصیت بالا اشاره میکند و بر ارزشهای فرهنگی و فکری تأکید میکند.
هوش مصنوعی: هنر و خرد از نژاد و اصل خانوادگی ارزش بیشتری دارند، چرا که شاهزادهای از مادری مانند او (سیاوش) برآمده است.
هوش مصنوعی: حالا دیدن و تجربه کردن از شنیدن بهتر است، چون ارزش و مقام یک شاهزاده و بزرگزاده واقعی با درک عمیق و عملی مشخص میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو جز این هنری نداری که از خون صد پهلوان به پدرت رسیده، پس چه هنری داری؟
هوش مصنوعی: او (کاووس) خشمگین شد و تخت و تاج را رها کرد و اکنون به دنبال تو (سیاوش) است تا بدین شیوه مشکل خود را حل کند.
هوش مصنوعی: خرد و عقل اجازه نمیدهند که سیاوش از سرزمین خود و نام نیکش برود و به کشوری دیگر برود، زیرا این کار در شأن او و جایگاهش نیست.
هوش مصنوعی: اگر تو از بزرگان (مهتران) سرزنش شوی، بار این سرزنش بر دوش خودت سنگین خواهد شد و عواقب آن به تو خواهد رسید.
هوش مصنوعی: کاووس که اکنون به سن پیری رسیده، دیگر نمیتواند از تخت سلطنت استفاده کند و روزگار عمرش دارد سپری میشود.
هوش مصنوعی: سیاوش هنوز جوان است و با فضیلت، بنابراین اصول و آداب سلطنت و پادشاهی را از خود بر جای گذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه تصمیمی درست بگیرد، نامهای سودمند و مفید مینویسد.
هوش مصنوعی: سیاوش مانند نوازندهای است که فرزندش را با مهارت نوازش میکند و به جوان خردمند اهمیت میدهد.
هوش مصنوعی: سیاوش، به عنوان یک جوان خردمند و شایسته، در این سرزمین، جایگاهی برپا میکند و همچنین باید برای مردمش کاری شایسته و سزاوار انجام دهد.
هوش مصنوعی: سیاوش دخترش را طبق آیین و رسومات به شوهری شایسته و باوقار میسپارد و با ناز و احترام او را به خانهی شوهر میفرستد.
هوش مصنوعی: اگر کاو (پدر سیاوش) در کنار شاه بماند، کشور و آرامگاه او در امان و در وضعیت خوبی خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر سیاوش دوباره به سوی شاه (کاووس) برگردد، این کار برای او بهتر از همهی روزگار خواهد بود.
هوش مصنوعی: سپاسی در برابر شاه و زمین وجود دارد که بزرگان دنیا آن را ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: اگر دو کشور از کینه و دشمنی آرامش پیدا کنند، تنها در صورتی خواهد بود که دادگر (شخصی عادل و بیطرف) میان ما و آنها وساطت کند.
هوش مصنوعی: این نتیجهٔ عدالت و انصاف خالق جهان است که زمانه در این جنگ عادلانه خواهد بود.
هوش مصنوعی: سیاوش نظرات و گفتارهای مشاوران پیر و مجرب را شنید و از همه چیزهایی که ممکن است پیش بیاید، آگاه شد.
هوش مصنوعی: سیاوش در آن لحظه به فکر فرو رفت و در ذهنش دربارهٔ خوب و بد و آینده تأمل کرد.
هوش مصنوعی: سیاوش به پیران، که فردی با تجربه و سالخورده است، پاسخ میدهد که آنچه که گفتی، با وجود اینکه به نظر خوشایند میرسد، قابل قبول نیست.
هوش مصنوعی: اما من داستانی شنیدم که این موضوع نیز با آن همخوانی دارد و در این مورد هم نظری وجود دارد.
هوش مصنوعی: چنان که بچه شیر نر در زمان پرورش، دندانش تیز میشود تا وقتی که بخواهد برای دفاع یا حمله آماده شود، به همین ترتیب سیاوش نیز باید بیاموزد که در برابر خطرات و چالشها آماده باشد.
هوش مصنوعی: وقتی که او با نیروی خود و با چنگ (سلاح) به میدان میآید، به پروردگار (خدا) پناه میبرد و از او یاری میطلبد.
هوش مصنوعی: پیران به سیاوش گفت که باید در خرد و عقل خود دقت کنی و به اوضاع مملکت و پادشاهی نگاه کنی.
هوش مصنوعی: کسی که از پدر خود بدیها و رفتارهای زشت را نمیآموزد، شایسته است که به خاطر بد رفتاریاش نکوهش شود.
هوش مصنوعی: کسی نباید بیتوجه به سالهای طولانی زندگی کاووس باشد، زیرا با افزایش سن او، باید دربارهٔ او بیشتر تأمل کرد و از او گذشت.
هوش مصنوعی: سیاوش دنیا را وسیع و پر از ثروتهای بیزحمت، همراه با قصرها و کاخهای باشکوه، در اختیار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: دو کشور و تاج و تخت برای تو خواهد بود، اما آیا کسی جز خوشبختی چنین چیزی را به دست خواهد آورد؟
هوش مصنوعی: افراسیاب وقتی این سخن را شنید، اندیشهای عاقلانه و با دانش در دلش شکل گرفت.
هوش مصنوعی: دبیر، که فردی با تجربه و آگاه به امور دنیاست، را به نزد خود طلبید و او آغاز به صحبت کرد و سخنانش را به خوبی و شیوایی بیان نمود.
هوش مصنوعی: نخستین کسی که با دست خود بر دوات (خامه) نوشت، در حین نوشتن از بوی خوش عنبر مست و شاداب شد.
هوش مصنوعی: سیاوش خداوند را ستایش کرد و بزرگ بودن و دانش او را به نمایش گذاشت و بیان کرد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان مکان و زمان را برتر از خداوند اختیار دانست، زیرا هیچ چیزی به او نرسد که بتواند به بندگیاش شک کند.
هوش مصنوعی: خداوند جان و روح میباشد و او به انسانهای خردمند عقل و هوش عطا کرده و آنها را پرورش داده است.
هوش مصنوعی: خداوند به سیاوش، شاهزاده، سلام و درود میفرستد و همچنین بر او مهر و محبت و نعمتهایی مثل شمشیر و کلاهخود (که نشانهٔ شجاعت و مقام سلحشوری است) عطا میکند.
هوش مصنوعی: خداوند شرم و ترس و واهمه از ظلم و ستم و فساد در دل و اعمال ناپاک.
هوش مصنوعی: خبر را از هر سوی شنیدم، این خبر از دل باهوش و آگاه مردمان زنگه، یعنی افراد بیدار و قابل اعتماد است.
هوش مصنوعی: دل من از این که شاه جهان (کاووس) در پنهانی چنین تندخو و خشمگین است، غمگین و ناراحت شد.
هوش مصنوعی: اما خردمندان بیدار و خوشاقبال در این دنیا به جز پادشاهی و مقام و قدرت، مطلوب دیگری ندارند.
هوش مصنوعی: این همه زیبایی و زینت که در اینجا برای تو فراهم شده، تنها در صورتی معنا دارد که تو حاکم شوی یا آرزوی حاکمیت داشته باشی.
هوش مصنوعی: همهٔ مردم شهر توران به خاطر تو در حال دعا و نیایش برای من هستند و این نیازمندی به خاطر محبت توست.
هوش مصنوعی: سیاوش به افراسیاب میگوید که تو فرزند من هستی و من مثل پدر هستم که در برابر فرزند خود با احتیاط و سر راست ایستادهام.
هوش مصنوعی: بدان که کاووس (شاه ایران) با محبت و علاقه به تو (سیاوش) همانطور که یک روز، چهرهاش را بر تو نگشوده است، اطمینان دارد.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید: من کجا میتوانم خود را از گنج و ثروت و مقام سلطنت برم، و این تاج و تخت را به تو معرفی کنم و واگذار کنم؟
هوش مصنوعی: من تو را بدون زحمت و سختی، همچون فرزندی عزیز و گرامی، در این دنیا به حال خود رها میکنم و یادگاری از خود باقی میگذارم.
هوش مصنوعی: اگر تو از سرزمین من بروی، مردم بزرگ و کهن در جهان مرا سرزنش خواهند کرد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از این مسیر عبور کنی، سختی و دشواریهایی را تجربه خواهی کرد، مگر این که راه و رسم الهی و اخلاق نیکو را در پیش بگیری.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدف و مقصود خود، راهی جز عبور از سختیها و چالشها وجود ندارد و برای این کار باید از موانع عبور کرد، مانند عبور از دریا.
هوش مصنوعی: از این، خداوند (یزدان) تو را بینیاز کرده، پس در اینجا (زمین) نیز حضور داشته باش و به خوبی به دیگران افتخار کن و خود را با آنها مقایسه کن.
هوش مصنوعی: تو دارای سپاه و گنج و شهر هستی، پس نباید بهانهای برای رفتن و ترک این نعمتها جستجو کنی.
هوش مصنوعی: اگر تصمیم بگیری با پدرت آشتی کنی، من به تو تاج و کمربند زرین میدهم.
هوش مصنوعی: اگر از ایدر (شخصی در داستان) به ایران بروی و با سپاه خود در آنجا بجنگی، من با دلسوزی راهی را برای تو باز میکنم.
هوش مصنوعی: تو دیگر نباید با پدرت جنگ کنی، چون جنگهای طولانی باعث خستگی و ناتوانی او شده است.
هوش مصنوعی: اگر فردی به سن شصت و پنج سالگی برسد، باید در انتظار درد و رنج ناشی از پیری و مشکلات باشد که مانند آتش او را میسوزاند و آزار میدهد.
هوش مصنوعی: تو دارای ایران و ثروت و نیروی نظامی هستی که سراسر کشور را به توجیه و حمایت خود میآورد.
هوش مصنوعی: من از خدای پاک پذیرفتهام که با کوشش و تلاش، به نیکی در زندگیام به جسم و جان خود بپردازم.
هوش مصنوعی: نمیگویم و خود را به بدی دچار نمیکنم و نخواهم گذاشت که اندیشهام به سمت بدی حرکت کند.
هوش مصنوعی: وقتی شاه نامه را با مهر (مهر سلطنتی) مهر کرد، دستور داد تا زنگه (شخصی نیکوطن و وفادار) آن را به مقصد برساند.
هوش مصنوعی: بهزودی با آغاز سفر، کمرش را محکم میکند و لباس زیبایی که با نقره و طلا زینت داده شده به تن میکند.
هوش مصنوعی: یک اسب سنگین و فاخر به سمت دژ سنگی (ستام) آمد و زنگها و زینتی که بر آن بود، صدا میکرد.
هوش مصنوعی: وقتی که به نزدیک تخت سیاوش رسید، پرسشهایی را که داشت بیان کرد و سپس آنچه را که شنید و دید، به او گفت.
هوش مصنوعی: سیاوش از یک سو به خاطر آنچه شنید، خوشحال شد، اما از سوی دیگر، دلش پر از غم و فریاد بود.
هوش مصنوعی: سیاوش بیان میکند که حتی اگر دشمنی وجود داشته باشد، باید به دوستی ادامه داد و از گرمی و عشق به دوستی، به جای کینهتوزی و درگیری استفاده کرد. انگار که باد سردی از آتش دور میکند و احساسات گرم را خنک میسازد.
هوش مصنوعی: سیاوش نامهای به پدرش (کاووس) نوشت و در آن تمام نکتهها و آسیبهایی که پیش از این در سفر خود دیده بود را یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: من با جوانی که با هوش و درایت است، به مسائل خوب و بد پرداختم و در این راه تلاش کردم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق به آن زن، که به نوعی یکی از مهمترین زنان در زندگی شاه جهان است، در درونم شعلهور شده است.
هوش مصنوعی: شبستان به معنای کاخ یا محل زندگی او (سیاوش) برای من، منبع درد و غم شد؛ زیرا خون دل (غم و رنجی که در دل دارم) به خاطر او باید در اولویت شستشو و پاکی قرار گیرد.
هوش مصنوعی: باید بر آتش کوه گذر کنم، به حال زار گریه کردم، مانند آهو در دشت.
هوش مصنوعی: برای فرار از ننگ و ذلت به جنگ آمدهام و با عزت و وقار مانند کسی که به سمت نهنگ میرود، پیش میروم.
هوش مصنوعی: با آشتی میان دو کشور، دل شاه شاد شد، همانگونه که تیغ پولاد (به خاطر سختی و استحکامش) شاداب و درخشان میشود.
هوش مصنوعی: هیچ کار پسندیدهای انجام نمیشود، چون مختصات او همانند قبل باقی مانده و همچنان به همان بند (عهد و پیمان) پایبند است.
هوش مصنوعی: چشم سیاوش از دیدن من پر شد و دیگر نیازی به نگاه کردن به من ندارد، چون این دیدار طولانی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: او (سیاوش) از شادی دیگران دلش شاد نمیشود و از غم و اندوه خود به مانند اژدهایی خشمگین رها میشود.
هوش مصنوعی: نمیدانم آسمان (سرنوشت) برای من از این کار چه راز و رمزهایی دارد، از کین و دوستی.
هوش مصنوعی: پس از آن، پادشاه کاووس به بهرام دستور داد که در دنیا به دنبال تازهکردن آرزوها و خواستهها باشد.
هوش مصنوعی: من تاج و سلطنت و سرای پُرنعمت را به تو سپردم، همان گنجی که پر از ثروت است و نیز تخت و مکان پادشاهی.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که هنگامی که درفش (پرچم) و سواران و فیلها به صورت گروهی حرکت کنند و سپهدار طوس (یکی از شخصیتهای مهم شاهنامه) بگوید، اوضاع تغییر خواهد کرد. بهطور کلی، بیانگر قدرت و عظمت سپاه و نزدیکی طوس به پیروزی است.
هوش مصنوعی: سیاوش را اینگونه پذیرفتند و به او سپردند، تو هم باید با دل روشن باشی و در زمانهای آینده به یاد داشته باشی.
هوش مصنوعی: چشمهای رزمندگان از اندوه و غم مانند خوناب زرد (یعنی غم و درد عمیق) پر شده و این احساس در دلهایشان سرد و تلخ است.
هوش مصنوعی: سیاوش از میان لشکر، سیصد سوار برگزید که همگی آماده نبرد و جنگ بودند و ویژگیهای لازم برای میدان جنگ را داشتند.
هوش مصنوعی: سیصد اسب انتخاب شده و زین شده با زینهای زرین و کمرهایی زرین، همراه با صد غلام بهعنوان محافظان برگزیده شدهاند.
هوش مصنوعی: کاووس دستور داد تا سلاح، زره و کمربند را بهدقت پیش سیاوش بیاورند و شمارش کنند.
هوش مصنوعی: سیاوش از آنچه در خزانه موجود است، از جمله دینار و جواهرات گرانقیمت، استفاده میکند تا به کارهای مهم و ضروری بپردازد.
هوش مصنوعی: سپس سیاوش افراد با ارزش و مهم را فراخواند تا با هم دربارهٔ مسائل مهم و ضروری گفتگو کنند.
هوش مصنوعی: سیاوش میگوید که از طرف افراسیاب، پیران خبر مهمی را به او رسانده است و این پیام از سوی او آمده است.
هوش مصنوعی: کسی پیامی دارد که به من میگوید تو از جمعیت دوستی در امان خواهی بود.
هوش مصنوعی: من اکنون آمادهام که به حضور شما بیایم و شما باید بدنتان را برای این دیدار آماده کنید.
همه رو به سوی بهرام آورید و از گفته های او دل نپیچید
هوش مصنوعی: همهٔ سربازان از روی زمین بوسه میزدند و به سالار نیکوکارشان، سیاوش، تبریک و ستایش میکردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.