جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
خون خواری آن شوخ بین کز بهر کشتن جان دهد
خاکم پس از فرسودگی ریزید در میدان او
باشد سمند خویش را روزی بر آن جولان دهد
جانم فدای ساقیی کو آشکارا می خورد
وان دم که دور ما رسد خونابه پنهان دهد
گر سایه بر خار افکند آن گل عذار غنچه لب
آن خار شاخ گل شود بر غنچه خندان دهد
هر تیر کان شوخ افکند بر صید با صد ذوق دل
گاهش چو جان در برکشد گه بوسه بر پیکان دهد
چون دست ندهد وصل او دور از رقیب تندخو
آن به که عاشق خویش را خو با غم هجران دهد
گردی شد از راهش زیان در چشم جامی وین زمان
آرد به دامن ها گهر از دیده تا تاوان دهد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف عشق و عاطفه میپردازد و از تاثیرات عمیق آن بر زندگی انسان سخن میگوید. او به معشوقی اشاره میکند که جان را به خاطر زیباییهایش تحت تأثیر قرار میدهد و در عین حال، درد و رنج جدایی را نیز برای عاشق به همراه دارد. احساسات متناقضی مانند شوق و اندوه از ویژگیهای این عشق هستند و شاعر با تصویرسازیهای زندهای، حالتهای درونی خود را به تصویر میکشد. در نهایت، عشق را نه تنها عامل شادابی، بلکه منبع غم و از دست رفتن میداند.
هوش مصنوعی: لبان آن معشوق، زندگی و جان را به کسی که از عشق او جان داده، دوباره میبخشد و سپس به آن خون میگوید که خونخوار باشد. این شخص که دیدی شوخ و بازیگوش دارد، برای کشتن جان و دل خود حاضر است.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه خاک من دچار فرسایش و تغییر شود، در میدان کار و زندگیام خواهد ریخت و روزی سوار بر اسب خود به آنجا خواهد آمد و جولان خواهد داد.
هوش مصنوعی: من جانم را فدای آن ساقی میکنم که به وضوح مینوشد و در لحظهای که به ما نزدیک میشود، خونابهای پنهان را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر گل زیبایی بر روی خار سایه بیفکند، آن خار که دارای لب غنچه است، مانند گل شکفته میشود و به غنچهای خندان تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: هر بار که آن معشوقه با لبخند خود، تیر عشق را به سمت کسی میزند، با صدای شاد و دلنشین، گویی که جان خود را به او تقدیم میکند و گاهی هم بوسهای بر سر تیر عشق میزند.
هوش مصنوعی: اگر نتوان به وصال محبوب دست یافت و در عوض با رقیبی تندخو و دلخراش مواجه شویم، بهتر است که عاشق خود را با غم جدایی آشنا کند.
هوش مصنوعی: دود ناشی از رفتن او در چشم جامی زیان میزند و اکنون زمانه در دامنها گوهر میآورد تا خسارت آن را جبران کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
خوش وقت باد صبحدم کو بوی آن بستان دهد
دی بنده زان سرو روان چون عشوه بستد داد جان
ناچار پیش نیکوان هر کاین ستاند، آن دهد
دردی که از جانان بود، راحت فزای جان بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.