فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۱ - خبر بردن کندرو ضحاک را از بساط فریدون
بدو گفت هرگز تو در خان من
از این پس نباشی نگهبان من
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷ - رای زدن فریدون با ایرج
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جان من
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴ - سفر سام و زال به کابل و عاشق شدن زال بر دختر مهراب
که آیی به شادی سوی خان من
چو خورشید روشن کنی جان من
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۵ - رفتن زال نزد سام، شکایت از پدر و نوشتن نامهٔ شفاعت به شاه
همانا که با زال پیمان من
شنیدست شاه جهانبان من
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۷ - آمدن سیندخت نزد سام با هدایا و شفاعت برای کابل و پذیرش وصلت زال و رودابه
چنین داد پاسخ که پیمان من
درست است اگر بگسلد جان من
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴ - کامجویی سودابه از سیاوش، تهمت ناروا و گذر بیگزند او از کوه آتش
که گر او نیاید به فرمان من
روا دارم ار بگسلد جان من
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۲ - بریدن سر سیاوش، کشانیدن فرنگیس به قتلگاه، و رهانیدن او به دست پیران و بردن به ختن
اگر شاه روشن کند جان من
فرستد ورا سوی ایوان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۶ - اندوه گشتاسپ در سایهٔ درخت روستا، مهمانی کدخدای نژاد آفریدون و گذشتن ماهها
اگر آیدت رای ایوان من
بوی شاد یکچند مهمان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۱ - خواستگاری اهرن از دختر کهتر قیصر، شرط اژدهای سقیلا و چارهجویی از میرین و هیشوی
چنین داد پاسخ که پیمان من
شنیدی مگر با جهانبان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۰ - سخن دقیقی: پیشگویی جاماسپ دربارهٔ نبرد و سرنوشت پهلوانان ایران
کیان زادگان و جوانان من
که هر یک چنانند چون جان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۴ - سخن دقیقی: رزم زریر، کشته شدن او به دست بیدرفش و سوگ گشتاسپ
بکشت او همه پاک مردان من
سرافراز گردان و ترکان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۴ - سخن دقیقی: رزم زریر، کشته شدن او به دست بیدرفش و سوگ گشتاسپ
دگر باره گفت ای بزرگان من
تگینان لشکر گزینان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۵ - سخن دقیقی: آگاهی اسفندیار از مرگ زریر و بر گرفتن درفش کاویان
که ای نامداران و گردان من
همه مر مرا چون تن و جان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۶ - سخن دقیقی: حملهٔ اسفندیار و سوگ بستور بر پیکر زریر
همی گفت کای ماه تابان من
چراغ دل و دیده و جان من
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۲ - دیدار رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، آفرین دوسویه، دعوت به خان و سرباز زدن از بند
خرامان بیایی سوی خان من
به دیدار روشن کنی جان من
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۲ - دیدار رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، آفرین دوسویه، دعوت به خان و سرباز زدن از بند
نیایی زمانی تو در خان من
نباشی بدین مرز مهمان من
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۹ - بزم نیمروز نزد اسفندیار، پند آشتی رستم و پیمان نبرد فردا
ز دشت اندرآیی سوی خان من
بوی شاد یک چند مهمان من
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۷ - سپیدهدم رویارویی رستم و اسفندیار: پوزش و گنجبخشی، و پافشاری اسفندیار بر بند
بیابی ببینی یکی خان من
روندست کام تو بر جان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۱ - نشستن دارا بر تخت پس از سوگ داراب، خطابهٔ قهر و نامههای خنجرآسا، گشادن گنج و بنای نوشاد
که هرکو ز رای و ز فرمان من
بپیچد ببیند سرافشان من
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۴ - کشتن دو شیر، شب زناشویی پنهان بهرام با آرزو در خان ماهیار و فاش شدن هویت
توی میهمان اندرین خان من
فدای تو بادا تن و جان من
