گنجور

 
۱
۲
۳
…
۹
 

فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو

 

به یک دم زدن رستی از جان و تن

همی بس بزرگ آیدت خویشتن

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو

 

چو رستم بجنبید بر خویشتن

بدو گفت اکوان که ای پیلتن

۱ بیت
فردوسی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۶ - چنین گفت آنگه به فرمانبران

 

به مکر اندر آمد بت سیم تن

به چاره رهاند از بلا خویشتن

۱ بیت
عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۳ - کنون بشنو ای خال ِ آزاد مرد

 

بسان غلامان تن خویشتن

بیاراست آن لعبت سیم تن

۱ بیت
عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۴ - چو شد یار با بارهٔ گام زن

 

ولیکن به جلدی تن خویشتن

نگه داشت آن لعبت سیم تن

۱ بیت
عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۴ - رفتن شاه شام به دیدن گلشاه

 

کنی مر مرا بندهٔ خویشتن

سپارم ترا من دل و جان و تن

۱ بیت
عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۴۶ - باقی قصه ورقه و گلشاه

 

جهودان ز تیمار آن هر دو تن

به آب مژه شسته بودند تن

۱ بیت
عیوقی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۸ - در صفت جان و تن گوید

 

به جان بین گرامی تن خویشتن

چو جامه که باشد گرامی به تن

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۸ - آمدن ضحاک به مهمانی اثرط و دیدن گرشاسب را

 

مشو غرّه زین مردی و زورِ تن

به من برببخشای و بر خویشتن

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۴۲ - دیگر پرسش گرشاسب از برهمن

 

چنانست پروردن از ناز تن

که دیوار زندان قوی داشتن

۱ بیت
اسدی توسی
 
 
۱
۲
۳
…
۹
 
تعداد کل نتایج: ۱۶۶