فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۰ - رشک گرسیوز از جاه و هنر سیاوش، بدگویی نزد افراسیاب و فریب سیاوش به زاری دروغین
من اینک به رفتن کمر بستهام
عنان با عنان تو پیوستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۲ - دیدار رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، آفرین دوسویه، دعوت به خان و سرباز زدن از بند
وزین بستگی من جگر خستهام
به پیش تو اندر کمر بستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸ - تیر گز بر چشم اسفندیار، افتادن رویینتن و گفتگوی واپسین با رستم
که تا من به گیتی کمر بستهام
بسی رزم گردنکشان جستهام
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۶ - بزم خسرو با نیاطوس، سیلی بندوی بر چلیپاپرست و آشتی به میانجیگری مریم
بکین پدر من جگر خستهام
کمر بر میان سوک را بستهام
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵۰ - نامهٔ خاقان به گردیه، خواستگاری و پاسخ او پس از چهار ماه سوگ بهرام
بگو آنک من خود جگر خستهام
بدین سوک تا زندهام بستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۶ - جادوی برف و سرمای بازور به فرمان پیران، کشتن جادوگر به دست رهام و شکست خونین ایرانیان
که تا من کمر بر میان بستهام
بدل خستهام گر بجان رستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۰ - خبر پیروزی پیران و گریز ایرانیان به هماون، خواهش کیخسرو از رستم و تاختن تهمتن به یاری طوس
بهایران بهکین من کمر بستهام
به آرام یک روز ننشستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۰ - خبر پیروزی پیران و گریز ایرانیان به هماون، خواهش کیخسرو از رستم و تاختن تهمتن به یاری طوس
ز گودرزیان خود جگر خستهام
کمر بر میان سوگ را بستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۴ - جنگ کاموس با گیو و طوس تا شب، رسیدن رستم به هماون و آرایش دو سپاه
همی گفت تا من کمر بستهام
بیک جای یک سال ننشستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۶ - نامهٔ کیخسرو به رستم برای رهایی بیژن، سفر گیو به زابل و آمدن پهلوان به ایران
ز بهر ترا خود جگر خستهام
بدین کار بیژن کمر بستهام
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۹ - پافشاری بیژن بر نبرد با هومان، ستاندن درع سیاوش و پیمان جنگ بامدادی
من اینک به خون چنگ را شستهام
همان جنگ او را کمر بستهام
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۴۱ - سخن گودرز از رنج هفتسالهٔ گیو، منشور قم و اصفهان و فرمان شاه به اطاعت ایرانیان
به پیش بزرگان کمر بستهام
بیآزار یک روز ننشستهام
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲ - آغاز داستان
ز مهر تو دیریست تا خسته ام
به بند هوای تو دل بسته ام
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۲۲ - عاشق شدن دختر کهیلا بر فرامرز
دل و جان به مهر اندرش بسته ام
شب و روز از مهر او خسته ام
عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۲۰ - جواب نامه نوشتن ارژنگشاه به هیتالشاه گوید
که فردا کمر کینه را بسته ام
که از رزم هیتال دلخسته ام
امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰
بسکه من دل را بهدام عشق خوبان بستهام
از نشاط روی ایشان توبهها بشکستهام
جستهام او را که او را دیده تیر انداخته است
تا دل و جان را به تیر غمزهٔ او خستهام
هرکجا سوزندهای را دیدهام چون خویشتن
[...]
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۰۳ - فرستادن باژ و کنیزکان و غلامان زیباروی به نزد کوش
دگر هرچه گوید میان بستهام
چو از خشم شاه جهان رستهام
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲
بس که من دل را به دام عشق خوبان بستهام
وز نشاط عشق خوبان توبهها بشکستهام
خسته او را که او از غمزه تیر انداختهست
من دل و جان را به تیر غمزهٔ او خستهام
هر کجا شوریدهای را دیدهام چون خویشتن
[...]
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲۷ - نشستن اسکندر بر جای دارا
بهرجا که هستی کمر بستهام
به خدمتگری با تو پیوستهام
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۶۲ - باز آمدن اسکندر به روم
گر آن در که یک یک در او بستهام
به هر مطلعی باز پیوستهام
