به راه اندر آگاهی آمد به شاه
که گشت از بلوچی جهانی سیاه
ز بس کشتن و غارت و تاختن
زمین را به آب اندر انداختن
ز گیلان تباهی فزونست ازین
ز نفرین پراگنده شد آفرین
دل شاه نوشین روان شد غمی
برآمیخت اندوه با خرمی
به ایرانیان گفت الانان و هند
شد از بیم شمشیر ما چون پرند
بسنده نباشیم با شهر خویش
همی شیر جوییم پیچان ز میش
بدو گفت گوینده کای شهریار
به پالیز گل نیست بیزخم خار
همان مرز تا بود با رنج بود
ز بهر پراگندن گنج بود
ز کار بلوچ ارجمند اردشیر
بکوشید با کاردانان پیر
نبد سودمندی به افسون و رنگ
نه از بند وز رنج و پیکار و جنگ
اگرچند بد این سخن ناگزیر
بپوشید بر خویشتن اردشیر
ز گفتار دهقان برآشفت شاه
به سوی بلوچ اندر آمد ز راه
چو آمد به نزدیک آن مرز و کوه
بگردید گرد اندرش با گروه
برآنگونه گرد اندر آمد سپاه
که بستند ز انبوه بر باد راه
همه دامن کوه تا روی شخ
سپه بود برسان مور و ملخ
منادیگری گرد لشکر بگشت
خروش آمد از غار وز کوه و دشت
که از کوچگه هرک یابید خرد
وگر تیغ دارند مردان گرد
وگر انجمن باشد از اندکی
نباید که یابد رهایی یکی
چو آگاه شد لشکر از خشم شاه
سوار و پیاده ببستند راه
از ایشان فراوان و اندک نماند
زن و مرد جنگی و کودک نماند
سراسر به شمشیر بگذاشتند
ستم کردن و رنج برداشتند
ببود ایمن از رنج شاه جهان
بلوچی نماند آشکار و نهان
چنان بد که بر کوه ایشان گله
بدی بینگهبان و کرده یله
شبان هم نبودی پس گوسفند
به هامون و بر تیغ کوه بلند
همه رختها خوار بگذاشتند
در و کوه را خانه پنداشتند
وزان جایگه سوی گیلان کشید
چو رنج آمد از گیل و دیلم پدید
ز دریا سپه بود تا تیغ کوه
هوا پر درفش و زمین پر گروه
پراگنده بر گرد گیلان سپاه
بشد روشنایی ز خورشید و ماه
چنین گفت کایدر ز خرد و بزرگ
نیاید که ماند یکی میش و گرگ
چنان شد ز کشته همه کوه و دشت
که خون در همه روی کشور بگشت
ز بس کشتن و غارت و سوختن
خروش آمد و نالهٔ مرد و زن
ز کشته به هر سو یکی توده بود
گیاها به مغز سر آلوده بود
ز گیلان هر آنکس که جنگی بدند
هشیوار و بارای و سنگی بدند
ببستند یک سر همه دست خویش
زنان از پس و کودک خرد پیش
خروشان بر شهریار آمدند
دریدهبر و خاکسار آمدند
شدند اندران بارگاه انجمن
همه دستها بسته و خسته تن
که ما بازگشتیم زین بدکنش
مگر شاه گردد ز ما خوش منش
اگر شاه را دل ز گیلان بخست
ببریم سرها ز تنها بدست
دل شاه خشنود گردد مگر
چو بیند بریده یکی توده سر
چو چندان خروش آمد از بارگاه
وزان گونه آواز بشنید شاه
برایشان ببخشود شاه جهان
گذشته شد اندر دل او نهان
نوا خواست از گیل و دیلم دوصد
کزان پس نگیرد یکی راه بد
یکی پهلوان نزد ایشان بماند
چو بایسته شد کار لشکر براند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
انوشیروان اردشیر شهریار اردشیر
هوش مصنوعی: شاه کسری نوشین روان از اوضاع نابسامان بلوچستان و غارتگریهای آنان آگاه میشود و دلش از این وضعیت غمگین میشود. او تصمیم میگیرد که با سپاهی بزرگ به مقابله با بلوچها برود و از آنها انتقام بگیرد. بر سپاهش میافزاید و در اندک زمانی نیروهایش را به کمک صدای منادی گرد هم میآورد. نبردی سخت در میگیرد که در آن جنگجویان بلوچ شکست میخورند و سرزمینشان به ویرانی کشیده میشود. پس از پیروزی، سربازان از جنگ خسته و آسیبدیده به نزد شاه میآیند و او از آنها میخواهد که سر را برای او بیاورند تا دلش شاد شود. در نهایت، شاه از گیلان و دیلم خوشنود میشود و تصمیم میگیرد که دیگر خطری از جانب بلوچها وجود نخواهد داشت.
در میان راه به شاه آگاهی رسید که از بلوچی جهانی تباه شده است .
هوش مصنوعی: به دلیل کشتار و غارت و واژگون کردن اوضاع، زمین به حالتی ناپایدار و غرق در بیآب و زاول افتاده است.
هوش مصنوعی: تباهی و ویرانی در گیلان بیشتر از این است، به خاطر نفرینی که در این سرزمین گسترده شده و برکت (آفرین) را از آن دور کرده است.
هوش مصنوعی: دل شاه نوشین روان پر از غم شد و این غم با شادیاش در آمیخت.
هوش مصنوعی: شاه نوشین روان به ایرانیان میگوید که مردم ساکن سرزمینهای الانیان و هند (هندوان) از ترس شمشیر ما مثل پرندگان به فرار و گریز درآمدهاند.
هوش مصنوعی: ما نباید تنها به شهر خود قناعت کنیم، بلکه باید مانند شیرهایی که به دنبال غذا هستند، در جستوجوی فرصتهای بیشتر باشیم.
هوش مصنوعی: گوینده به شهریار میگوید که در باغهای گل، هیچ گل و زیبایی بدون وجود خار و آسیب نیست.
هوش مصنوعی: مرز (حدود) همانگونه که باقی مانده، با زحمت و رنج ایجاد شده است، برای اینکه گنج و ثروت را پراکنده کند.
هوش مصنوعی: اردشیر برای مقابله با بلوچها تلاش کرد و از تجربهها و دانش مردان کاردان و باتجربه کمک گرفت.
هوش مصنوعی: سود و منفعتی از افسون و فریب به دست نمیآید، بلکه تنها از آزادی و رهایی از زحمت و نبرد حاصل میشود.
هوش مصنوعی: اگرچه این سخن ناگزیری است، اما اردشیر (شاه ساسانی) آن را بر خود میپوشاند و به آن احتجاج نمیکند.
هوش مصنوعی: شاه به خاطر سخنان دهقان (کشاورز یا صاحبنظر) خشمگین شد و از راهی به سوی بلوچها پیش رفت.
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه به نزدیکی مرز و کوه رسید، همراه با گروهش دور آن منطقه را محاصره کرد.
هوش مصنوعی: سپه (ارتش) در آن مکان به گونهای گرد هم آمد که به دلیل جمعیت زیادشان، راه را بر باد بستند و هیچ راهی برای عبور باقی نماند.
هوش مصنوعی: سرتاسر دامنهٔ کوه و تا بالای تپه، سپاه مانند زنبور و ملخ در حرکت بود.
هوش مصنوعی: سروصدای منادی (اعلامکننده) لشکر به گوش رسید و صدای خروش (آواز) از غارها و کوهها و دشتها بلند شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از خیمه و قرارگاه خود بیرون بیاید و خرد (چارهراستی) پیدا کند، اگرچه مردان جنگی تیغ در دست داشته باشند، باید به او توجه شود.
هوش مصنوعی: اگر گروهی اندک هم جمع شوند، نباید انتظار داشته باشند که یکی از آنها آزاد بماند.
هوش مصنوعی: زمانی که لشکر از خشم شاه باخبر شد، سواران و پیادگان همه راهها را بستند.
هوش مصنوعی: از آنها هیچکس باقی نماند، نه مرد و نه زن، و نه حتی کودک، همه به جنگ آمدند و حضور داشتند.
هوش مصنوعی: تمامی مردم را با شمشیر کشتند و ستم کردند و رنج و عذابی را تحمل کردند.
هوش مصنوعی: در زمان حکومت شاه، هیچ بلوچ چه در ظاهر و چه در باطن از رنج و سختی ایمن نماند.
هوش مصنوعی: چنان بد شد که گلهای از آنان به کوه رسید بینگهبان و بیتوجهی کردند.
هوش مصنوعی: چون شبان وجود نداشت، گوسفندان به هامون (جایی پرآب و سبز) و بر قلههای بلند کوه رها شدند.
هوش مصنوعی: همه وسایل و لوازم خود را رها کردند و کوه را مانند خانهای برای خود در نظر گرفتند.
هوش مصنوعی: از آن مکان به سوی گیلان حرکت کردند، چون رنج و سختی از ناحیه گیل و دیلم (منطقهای در شمال ایران) به وجود آمده بود.
هوش مصنوعی: سپاه از دریا تا دامنههای کوهها حاضر بود، در آسمان درفش (پرچم) برافراشته و در زمین هم مردم انبوه گرد آمده بودند.
هوش مصنوعی: سپاه در اطراف گیلان پخش و پراکنده شد و نور خورشید و ماه بر فراز آنجا روشنایی میافکند.
هوش مصنوعی: او میگوید که هیچ خردمند و بزرگی نمیتواند بگوید که همواره یک میش (نماد صلح) و یک گرگ (نماد جنگ) در کنار هم باقی میمانند.
هوش مصنوعی: به حدی در جنگ و خونریزی، کشتهها زیاد شدند که خون در تمام سرزمین پخش شد.
هوش مصنوعی: به خاطر کشتار، غارت و آتشسوزی بسیار، صدای ناله و گریه مردان و زنان در سراسر کشور بلند شد.
هوش مصنوعی: از هر طرف تودهای از اجساد دیده میشد که گیاهان در مغز سر آنها رشد کرده بود.
هوش مصنوعی: از گیلان، هر کسی که به جنگ آمده بود، با هوشیاری و توانایی و سلاح سنگی به میدان رفته بود.
هوش مصنوعی: همهٔ افراد به یکدیگر پیوستند و به گونهای متحد شدند که بزرگترها به عقب و کودکان کوچکتر به جلو رفتند.
هوش مصنوعی: مردم به سوی شاه خروشان و عاصی آمدند و با حالت نارضایتی و خاکساری به او روی آوردند.
هوش مصنوعی: در آن بارگاه، همه حاضران با دستهایی بسته و بدنهایی خسته جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: ما از این رفتار بد به کشور خود برگشتیم، شاید شاه از ما راضی و خوشخوی شود.
هوش مصنوعی: اگر دل شاه از گیلان راضی و خوشحال شود، ما سرها را یکی یکی از تن دشمنان خواهیم برید.
هوش مصنوعی: شاه فقط زمانی خوشحال میشود که ببیند یکی از دشمنان، که چند نفر از آنها گرد آمدهاند، سرش بریده شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای بلندی از دربار بلند شد و اینگونه صداها را شاه شنید،
هوش مصنوعی: شاه جهان (کسری)، به خاطر جنایات و رفتارهای بد گذشته، از آنها راضی شده و در دلش نیّت خوب و بخشش نسبت به آنها پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: شاه به گیل و دیلم دستور داد که نغمهای فرابخوانند تا از کسی که راه نادرستی در پیش بگیرد، جلوگیری کنند.
هوش مصنوعی: یکی از پهلوانان نزد آنها باقی ماند تا زمانی که کار لشکر به خوبی پیش برود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.