چنین گفت موبد که بر تخت عاج
چو کسری کسی نیز ننهاد تاج
به بزم و برزم و به پرهیز وداد
چنو کس ندارد ز شاهان به یاد
ز دانندگان دانش آموختی
دلش را بدانش برافروختی
خور وخواب با موبدان داشتی
همی سر به دانش برافراشتی
برو چون روا شد به چیزی سخن
تو ز آموختن هیچ سستی مکن
نباید که گویی که دانا شدم
به هر آرزو بر توانا شدم
چو این داستان بشنوی یادگیر
ز گفتار گوینده دهقان پیر
بپرسیدم از روزگار کهن
ز نوشین روان یاد کرد این سخن
که او را یکی پاک دستور بود
که بیدار دل بود و گنجور بود
دلی پرخرد داشت و رای درست
ز گیتی به جز نیکنامی نجست
که مهبود بدنام آن پاک مغز
روان و دلش پر ز گفتار نغز
دو فرزند بودش چو خرم بهار
همیشه پرستندهٔ شهریار
شهنشاه چون بزم آراستی
و گر برسم موبدی خواستی
نخوردی جز ازدست مهبود چیز
هم ایمن بدی زان دو فرزند نیز
خورش خانه در خان او داشتی
تن خویش مهمان او داشتی
دو فرزند آن نامور پارسا
خورش ساختندی بر پادشا
بزرگان ز مهبود بردند رشک
همیریختندی به رخ بر سرشک
یکی نامور بود زروان به نام
که او را بدی بر در شاه کام
کهن بود و هم حاجب شاه بود
فروزندهٔ رسم درگاه بود
ز مهبود وفرخ دو فرزند اوی
همه ساله بودی پر از آبروی
همیساختی تا سر پادشا
کند تیز برکار آن پارسا
ببد گفت از ایشان ندید ایچ راه
که کردی پرآزار زان جان شاه
خردمند زان بد نه آگاه بود
که او را به درگاه بدخواه بود
ز گفتار و کردار آن شوخ مرد
نشد هیچ مهبود را روی زرد
چنان بد که یک روز مردی جهود
ز زروان درم خواست از بهر سود
شد آمد بیفزود در پیش اوی
برآمیخت با جان بدکیش اوی
چو با حاجب شاه گستاخ شد
پرستندهٔ خسروی کاخ شد
ز افسون سخن رفت روزی نهان
ز درگاه وز شهریار جهان
ز نیرنگ وز تنبل و جادویی
ز کردار کژی وز بدخویی
چو زروان به گفتار مرد جهود
نگه کرد وزان سان سخنها شنود
برو راز بگشاد و گفت این سخن
به جز پیش جان آشکارا مکن
یکی چاره باید تو را ساختن
زمانه ز مهبود پرداختن
که او را بزرگی به جایی رسید
که پای زمانه نخواهد کشید
ز گیتی ندارد کسی رابکس
تو گویی که نوشین روانست و بس
جز از دست فرزند مهبود چیز
خورشها نخواهد جهاندار نیز
شدست از نوازش چنان پرمنش
که هزمان ببوسد فلک دامنش
چنین داد پاسخ به زروان جهود
کزین داوری غم نباید فزود
چو برسم بخواهد جهاندار شاه
خورشها ببین تا چه آید به راه
نگر تابود هیچ شیر اندروی
پذیره شو وخوردنیها ببوی
همان بس که من شیر بینم ز دور
نه مهبود بینی تو زنده نه پور
که گر زو خورد بیگمان روی و سنگ
بریزد هم اندر زمان بیدرنگ
نگه کرد زروان به گفتار اوی
دلش تازهتر شد به دیدار اوی
نرفتی به درگاه بیآن جهود
خور و شادی و کام بی او نبود
چنین تا برآمد برین چندگاه
بد آموز پویان به درگاه شاه
دو فرزند مهبود هر بامداد
خرامان شدندی برشاه راد
پس پردهٔ نامور کدخدای
زنی بود پاکیزه و پاک رای
که چون شاه کسری خورش خواستی
یکی خوان زرین بیاراستی
سه کاسه نهادی برو از گهر
به دستار زربفت پوشیده سر
زدست دو فرزند آن ارجمند
رسیدی به نزدیک شاه بلند
خورشها زشهد وز شیر و گلاب
بخوردی وآراستی جای خواب
چنان بد که یک روز هر دو جوان
ببردند خوان نزدنوشینروان
به سر برنهاده یکی پیشکار
که بودی خورش نزد او استوار
چو خوان اندرآمد به ایوان شاه
بدو کرد زروان حاجب نگاه
چنین گفت خندان به هر دو جوان
که ای ایمن از شاه نوشینروان
یکی روی بنمای تا زین خورش
که باشد همی شاه را پرورش
چه رنگست کاید همی بوی خوش
یکی پرنیان چادر از وی بکش
جوان زان خورش زود بگشاد روی
نگه کرد زروان ز دور اند روی
همیدون جهود اندرو بنگرید
پس آمد چو رنگ خورشها بدید
چنین گفت زان پس به سالار بار
که آمد درختی که کشتی به بار
ببردند خوان نزد نوشینروان
خردمند و بیدار هر دو جوان
پس خوان همیرفت زروان چو گرد
چنین گفت با شاه آزادمرد
که ای شاه نیک اختر و دادگر
تو بیچاشنی دست خوردن مبر
که روی فلک بخت خندان تست
جهان روشن از تخت و میدان تست
خورشگر بیامیخت با شیر زهر
بداندیش را باد زین زهر بهر
چو بشنید زو شاه نوشینروان
نگه کرد روشن به هر دوجوان
که خوالیگرش مام ایشان بدی
خردمند و با کام ایشان بدی
جوانان ز پاکی وز راستی
نوشتند بر پشت دست آستی
همان چون بخوردند از کاسه شیر
توگویی بخستند هر دو به تیر
بخفتند برجای هر دو جوان
بدادند جان پیش نوشینروان
چوشاه جهان اندران بنگرید
برآشفت و شد چون گل شنبلید
بفرمود کز خان مهبود خاک
برآرید وز کس مدارید باک
بر آن خاک باید بریدن سرش
مه مهبود مانا مه خوالیگرش
به ایوان مهبود در کس نماند
ز خویشان او درجهان بس نماند
به تاراج داد آن همه خواسته
زن و کودک و گنج آراسته
رسیده از آن کار زروان به کام
گهی کام دید اندر آن گاه نام
به نزدیک او شد جهود ارجمند
برافراخت سر تا بابر بلند
بگشت اندرین نیز چندی سپهر
درستی نهان کرده از شاه چهر
چنان بد که شاه جهان کدخدای
به نخچیر گوران همیکرد رای
بفرمود تا اسب نخچیرگاه
بسی بگذرانند در پیش شاه
ز اسبان که کسری همیبنگرید
یکی را بران داغ مهبود دید
ازان تازی اسبان دلش برفروخت
به مهبود بر جای مهرش بسوخت
فروریخت آب از دو دیده بدرد
بسی داغ دل یاد مهبود کرد
چنین گفت کان مرد با جاه و رای
ببردش چنان دیو ریمن ز جای
بدان دوستداری و آن راستی
چرا زد روانش درکاستی
نداند جز از کردگار جهان
ازان آشکارا درستی نهان
وزان جایگه سوی نخچیرگاه
بیامد چنان داغ دل کینه خواه
ز هر کس بره برسخن خواستی
ز گفتارها دل بیاراستی
سراینده بسیار همراه کرد
به افسانهها راه کوتاه کرد
دبیران و زروان و دستور شاه
برفتند یک روز پویان به راه
سخن رفت چندی ز افسون و بند
ز جادوی و آهرمن پرگزند
به موبد چنین گفت پس شهریار
که دل رابه نیرنگ رنجه مدار
سخن جز به یزدان و از دین مگوی
ز نیرنگ جادو شگفتی مجوی
بدو گفت زروان انوشه بدی
خرد را به گفتار توشه بدی
ز جادو سخن هرچ گویند هست
نداند جز از مرد جادوپرست
اگر خوردنی دارد از شیر بهر
پدیدار گرداند از دور زهر
چو بشنید نوشینروان این سخن
برو تازه شد روزگار کهن
ز مهبود و هر دو پسر یاد کرد
برآورد بر لب یکی باد سرد
به زروان نگه کرد و خامش بماند
سبک باره گامزن را براند
روانش ز اندیشه پر دود بود
که زروان بداندیش مهبود بود
همیگفت کین مرد ناسازگار
ندانم چه کرد اندران روزگار
که مهبود بر دست ما کشته شد
چنان دوده را روز برگشته شد
مگر کردگار آشکارا کند
دل و مغز ما را مدارا کند
که آلوده بینم همی زو سخن
پر از دردم از روزگار کهن
همیرفت با دل پر از درد وغم
پرآژنگ رخ دیدگان پر ز نم
به منزل رسید آن زمان شهریار
سراپرده زد بر لب جویبار
چو زروان بیامد به پرده سرای
ز بیگانه پردخت کردند جای
ز جادو سخن رفت وز شهد و شیر
بدو گفت شد این سخن دلپذیر
ز مهبود زان پس بپرسید شاه
ز فرزند او تا چرا شد تباه
چو پاسخ ازو لرز لرزان شنید
ز زروان گنهکاری آمد پدید
بدو گفت کسری سخن راست گوی
مکن کژی و هیچ چاره مجوی
که کژی نیارد مگر کار بد
دل نیک بد گردد از یار بد
سراسر سخن راست زروان بگفت
نهفته پدید آورید از نهفت
گنه یک سر افگند سوی جهود
تن خویش راکرد پر درد و دود
چو بشنید زو شهریار بلند
هم اندر زمان پای کردش ببند
فرستاد نزد مشعبد جهود
دواسبه سواری به کردار دود
چوآمد بدان بارگاه بلند
بپرسید زو نرم شاه بلند
که این کار چون بود با من بگوی
بدست دروغ ایچ منمای روی
جهود از جهاندار زنهار خواست
که پیداکند راز نیرنگ راست
بگفت آنچ زروان بدو گفته بود
سخن هرچ اندر نهان رفته بود
جهاندار بشنید خیره بماند
رد و موبد و مرزبان را بخواند
دگر باره کرد آن سخن خواستار
به پیش ردان دادگر شهریار
بفرمود پس تا دو دار بلند
فروهشته از دار پیچان کمند
بزد مرد دژخیم پیش درش
نظاره بروبر همه کشورش
به یک دار زروان و دیگر جهود
کشنده برآهخت و تندی نمود
بباران سنگ و بباران تیر
بدادند سرها به نیرنگ شیر
جهان را نباید سپردن ببد
که بر بد گمان بیگمان بد رسد
ز خویشان مهبود چندی بجست
کزیشان بیابد کسی تندرست
یکی دختری یافت پوشیدهروی
سه مرد گرانمایه و نیکخوی
همه گنج زروان بدیشان نمود
دگر هرچ آن داشت مرد جهود
روانش ز مهبود بریان شدی
شب تیره تا روز گریان بدی
ز یزدان همیخواستی زینهار
همیریختی خون دل برکنار
به درویش بخشید بسیار چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
که یزدان گناهش ببخشد مگر
ستمگر نخواند ورا دادگر
کسی کو بود پاک و یزدان پرست
نیازد به کردار بد هیچ دست
که گرچند بد کردن آسان بود
به فرجام زو جان هراسان بود
اگر بد دل سنگ خارا شود
نماند نهان آشکارا شود
وگر چند نرمست آواز تو
گشاده شود زو همه راز تو
ندارد نگه راز مردم زبان
همان به که نیکی کنی درجهان
چو بیرنج باشی و پاکیزهرای
ازو بهره یابی به هر دو سرای
کنون کار زروان و مرد جهود
سرآمد خرد را بباید ستود
اگر دادگر باشی و سرفراز
نمانی و نامت بماند دراز
تن خویش را شاه بیدادگر
جز از گور و نفرین نیارد به سر
اگر پیشه دارد دلت راستی
چنان دان که گیتی بیاراستی
چو خواهی ستایش پس ازمرگ تو
خرد باید این تاج و این ترگ تو
چنان کز پس مرگ نوشینروان
ز گفتار من داد او شد جوان
ازان پس که گیتی بدوگشت راست
جز از آفرین در بزرگی نخواست
بخفتند در دشت خرد و بزرگ
به آبشخور آمد همی میش وگرگ
مهان کهتری را بیاراستند
به دیهیم بر نام او خواستند
بیاسود گردن ز بند زره
ز جوشن گشادند گردان گره
ز کوپال وخنجر بیاسود دوش
جز آواز رامش نیامد به گوش
کسی را نبد با جهاندار تاو
بپیوست با هرکسی باژ و ساو
جهاندار دشواری آسان گرفت
همه ساز نخچیر و میدان گرفت
نشست اندر ایوان گوهرنگار
همی رای زد با می ومیگسار
یکی شارستان کرد به آیین روم
فزون از دو فرسنگ بالای بوم
بدو اندرون کاخ و ایوان و باغ
به یک دست رود و به یک دست راغ
چنان بد بروم اندرون پادشهر
که کسری بپیمود و برداشت بهر
برآورد زو کاخهای بلند
نبد نزد کس درجهان ناپسند
یکی کاخ کرد اندران شهریار
بدو اندر ایوان گوهرنگار
همه شوشهٔ طاقها سیم و زر
بزر اندرون چند گونه گهر
یکی گنبد از آبنوس وز عاج
به پیکر ز پیلسته و شیز و ساج
ز روم وز هند آنک استاد بود
وز استاد خویشش هنر یاد بود
ز ایران وز کشور نیمروز
همه کارداران گیتیفروز
همه گرد کرد اندران شارستان
که هم شارستان بود و هم کارستان
اسیران که از بربر آورده بود
ز روم وز هر جای کازرده بود
وزین هر یکی را یکی خانه کرد
همه شارستان جای بیگانه کرد
چو از شهر یک سر بپرداختند
بگرد اندرش روستا ساختند
بیاراست بر هر سویی کشتزار
زمین برومند و هم میوه دار
ازین هریکی را یکی کار داد
چوتنها بد از کارگر یار داد
یکی پیشه کار و دگر کشت ورز
یکی آنک پیمود فرسنگ و مرز
چه بازارگان و چه یزدانپرست
یکی سرفراز و دگر زیردست
بیاراست آن شارستان چون بهشت
ندید اندرو چشم یک جای زشت
ورا سورستان کرد کسری به نام
که درسور یابد جهاندار کام
جز از داد و آباد کردن جهان
نبودش به دل آشکار و نهان
زمانه چو او را ز شاهی ببرد
همه تاج دیگر کسی را سپرد
چنان دان که یک سر فریبست و بس
بلندی وپستی نماند بکس
کنون جنگ خاقان و هیتال گیر
چو رزم آیدت پیش کوپال گیر
چه گوید سخنگوی باآفرین
ز شاه وز هیتال وخاقان چین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
انوشیروان موبد جهود اهریمن (اشاره) خاقان چین
هوش مصنوعی: داستان مهبود و زروان روایت حکایت مهبود، موبد پاکدل و فرزندانش است که مورد توجه شاه کسری قرار میگیرند. زروان، حاجب شاه، به انگیزهای نادرست و با بدخواهی مهبود، نقشهای طرح میکند و به او سوءظن میزند. در حالی که مهبود به دلیل زهد و راستی، محبتی خاص از شاه دارد، دو فرزند او به ناحق به قتل میرسند و این مسئله باعث خشم و اندوه کسری میشود. با کشف حقیقت و تصفیه نیت زروان، کسری به یاد مهبود و فرزندانش نیکو رفتار میکند و از آن پس به ساختن و آبادانی سرزمین میپردازد، به ویژه در خصوص نیکی و راستی به عنوان دو ستون اصلی حکمرانی. در نهایت، داستان به اهمیت پاکی در کردار و به یادگار ماندن نیکیها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: موبد گفت که هیچکس مانند کسری بر تخت عاج ننشسته و تاج به سر نگذاشته است.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند کسری در جشنها، میدانهای نبرد، و رعایت حقوق و انصاف یاد نشده است.
هوش مصنوعی: تو از دانایان علم و دانش را آموختی و دل آنها را با این دانش روشن کردی.
هوش مصنوعی: تو با موبدان (فرزندان روشنفکر) از خوراک و خواب (زندگی روزمره) میگذرانیدی و همواره به دانش و فراگیری علم اهمیت میدادی.
هوش مصنوعی: هرگاه فرصتی پیش آمد، در مورد هر موضوعی که لازم است صحبت کن و هیچگاه در یادگیری و آموختن سست نشو.
هوش مصنوعی: نباید بگویی که به همه خواستههایم رسیدم و در دانایی به کمال رسیدم.
هوش مصنوعی: همچنان که این داستان را میشنوی، از سخنان پیر دهقان بیاموز و بهرهبرداری کن.
هوش مصنوعی: از روزگار قدیم پرسیدم که در مورد کسری نوشین روان، صحبت شد.
هوش مصنوعی: نوشین روان، کسی که به خاطر فرهیختگی و آگاهیاش مشهور بود، اخلاق و رفتار درست و شایستهای داشت و از آگاهی عمیق و گنجینهٔ دانشی برخوردار بود.
هوش مصنوعی: او دارای دلی با خرد و اندیشهای صحیح بود و در این جهان جز نیکنامی چیز دیگری نیافت.
هوش مصنوعی: مهبود (خدابان) که به خاطر شهرت بدش معروف است، دارای اندیشهای پاک و دلی پُر از سخنان زیبا است.
هوش مصنوعی: دو فرزند داشت که مانند بهار شاداب و خوشحال بودند و همیشه خادم و خدمتگزار پادشاه بودند.
هوش مصنوعی: پادشاه وقتی جشنی برپا کرد و اگر بخواهد طبق رسم موبدان، مراسمی برپا کند.
هوش مصنوعی: تو هیچ چیز جز از دست مهبود (خدا) نخوردهای، و همچنین از آن دو فرزند (منظور فرزندان مهبود) هم ایمن نبودی.
هوش مصنوعی: تو در خانهٔ مهبود، غذایی میخوردهای و بدن خود را مهمان او قرار دادهای.
هوش مصنوعی: دو فرزند آن پارسا و معروف، خورش (غذایی) برای پادشاه تهیه کردند.
هوش مصنوعی: بزرگان به مهبود (زروان) حسادت میورزیدند و این حسادت را به صورت زخمهایی بر چهرهاش آشکار میکردند.
هوش مصنوعی: زروان فردی مشهور و شناختهشده بود که به خاطر بدیاش در دربار شاه، مورد تنفر و خشم قرار گرفته بود.
هوش مصنوعی: زروان، مردی سالخورده و در عین حال یک مقام بلندپایه در دربار شاه است که به عنوان یک خواجه (حاجب) در درگاه حضور دارد و به تنویر و روشنایی آئینهای درباری کمک میکند.
هوش مصنوعی: مهبود، با شادمانی و خوشنامی، دو فرزند داشت که هر سال زندگیشان سرشار از افتخار و عظمت بود.
هوش مصنوعی: تو همواره تلاش میکردی که سر پادشاه را بر کار آن مرد پارسا تیز کنی، یعنی او را در برابر آن مرد بزرگ به انتقاد واداری.
هوش مصنوعی: او (شخصی که در داستان اشاره دارد) از این افراد هیچ راهی نمیبیند و میگوید که تو به خاطر آنکه جان شاه را آزار دادهای، دچار بدبختی خواهی شد.
هوش مصنوعی: خردمند (مرد دانا) از بدی او (شوخی که به مزاحمتی برای شاه تبدیل شده بود) آگاه نبود و نمیدانست که او در درگاه (پیشگاه شاه) دشمنی دارد.
هوش مصنوعی: از سخن و رفتار آن مرد حیلهگر، مهبود (پادشاه) هیچگاه نتوانست رنگ پریده و نگران شود.
هوش مصنوعی: مردی یهودی از زروان خواست که یک روز درم (پول) بدهد تا به نفع خودش استفاده کند و در واقع به دنبال بهرهبرداری مالی است.
هوش مصنوعی: مرد جهود به نزد زروان آمد و خواستهاش را مطرح کرد و به او نزدیک شد و با روح بد او آمیزش کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که پرستندهٔ شاه (کسی که خدمتگزار کاخ است) در برابر حاجب (دربان) بیپروا و جسور شد، به سوی کاخ خسرو (شاه) نزدیک شد.
هوش مصنوعی: روزی به طور پنهانی از درگاه و در حضور پادشاه جهان، سخنی جادویی و جالب گفته شد.
هوش مصنوعی: از نیرنگ، تنبلی، جادوگری، کردار بد و رفتار ناپسند.
هوش مصنوعی: زروان به گفتار مرد یهودی توجه کرد و آن سخنان را به این شکل شنید.
هوش مصنوعی: زروان به مرد جهود گفت: راز خود را بگو و این سخن را جز بهصورت آشکار برای جان (خود) فاش نکن.
هوش مصنوعی: باید یک راه حلی برایت پیدا کرد تا از مشکلات زمانه، به طور مؤثری رهایی یابی و با خداوند (مهبود) در ارتباط بمانی.
هوش مصنوعی: او (کسری نوشین روان) به مقام و مقامتی بزرگ دست یافته است که زمانه نمیتواند به او آسیب بزند و او را پایین بکشد.
هوش مصنوعی: تنها کسی که در دنیا برای تو شایسته است و مانند او وجود ندارد، نوشین روان است.
هوش مصنوعی: جز از دست فرزند مهبود (زروان) چیز دیگری برای جهاندار (پادشاه) نخواهد بود.
هوش مصنوعی: چنان بزرگ و با شخصیت است که به گونهای به او لطف میشود که آسمان هم لحظهای دامنش را میبوسد.
هوش مصنوعی: زروان جهود (یک شخصیت از داستان) به او (کسری نوشین روان) پاسخ داد که از این قضاوت و تصمیم (که گرفته شده) نباید غمگین شود و بر اندوهش افزوده گردد.
هوش مصنوعی: وقتی به نزد جهاندار شاه بروم، باید ببینم خورشید چه چیزی به من نشان میدهد و چه وقایعی به سراغم خواهد آمد.
هوش مصنوعی: نگاه کن که هیچ شیر درون آن ندارد، نیکوست بپذیری و چیزهای خوشمزه را بو کنی.
هوش مصنوعی: تنها همین کافی است که من از دور شیر را ببینم، نه اینکه تو مهبود (خدای بزرگ) را زنده یا پسر او را ببینی.
هوش مصنوعی: اگر زروان از او بخورد، بدون شک در یک لحظه صورت و جمالش به زمین خواهد ریخت و ناپدید خواهد شد.
هوش مصنوعی: زروان به حرفهای او توجه کرد و با دیدن او، روحش شادابتر شد.
هوش مصنوعی: به درگاه کسی نرو که نمیتواند تو را به خوشی و شادی برساند و بدون او زندگیات بیفایده و خالی است.
هوش مصنوعی: چگونه که خورشید مدتی بالا آمد، پویندگان (پیامآوران) به درگاه شاه آمدهاند تا آموزش و آگاهی بخشند.
هوش مصنوعی: دو فرزند مهبود هر روز صبح با ناز و آهستگی نزد شاه راد میرفتند.
هوش مصنوعی: پشت پرده، زن کدخدایی معروف وجود داشت که دارای ذهن و نیتی پاک و نیک بود.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه کسری خورش (غذا) خواست، یکی سفرهٔ زرینی را آماده کرد.
هوش مصنوعی: سه کاسه پر از گوهر را بر روی دستار زربفت که به سر دارد، قرار دادی.
هوش مصنوعی: دو فرزند آن شخص باارزش به نزد شاه بزرگ رسیدند.
هوش مصنوعی: شما از خوردن غذاهای خوشمزهای مانند عسل، شیر و گلاب بهرهمند شدی و جای خواب خود را نیز تزئین کردی.
هوش مصنوعی: چنان بد شد که یک روز هر دو جوان، یعنی دو پسر جوان، سفرهای را نزد نوشینروان، پادشاه ایران، آوردند.
هوش مصنوعی: یکی از پیشکاران به سر خود خورشید را گذاشته و آن را محکم نگه داشته است.
هوش مصنوعی: وقتی که خوان ناهار به ایوان شاه آورده شد، زروان به عنوان حاجب، به آنجا توجه کرد و آن را زیر نظر گرفت.
هوش مصنوعی: زروان به هر دو جوان لبخند زده و میگوید که در سایهٔ پادشاه نوشینروان در امان و بیخطر هستید.
هوش مصنوعی: یکی از شما رویش را نشان بدهد تا بگوید که این خورشید، پرورشدهندهٔ شاه چه کسی است.
هوش مصنوعی: چه عطری دارد که بوی خوشی میافشاند؛ گویی یکی از چادرهایی که از پرنیان (پارچهای نرم و لطیف) تهیه شده، از آن گرفته میشود.
هوش مصنوعی: جوان بهسرعت چهرهاش را از زیر چادر پرنیان برداشت و به زروان، که او را از دور میدید، نگاه کرد.
هوش مصنوعی: گروهی از یهودیان به او (زروان) نگاه کردند و هنگامی که رنگ خورشید را دید، به سمت او برگشتند.
هوش مصنوعی: پس از آن، سالار بار (پیشخدمت) گفت که درختی که آن را کاشتهای، اکنون میوه داده است.
هوش مصنوعی: خوان (سفره) را نزد نوشینروان، پادشاه خردمند و آگاه، آوردند و او دو جوان را نیز همراه داشت.
هوش مصنوعی: زروان که به معنای زمان یا سرنوشت است، پس از صرف غذا در جمع شاه نوشینروان، به او اشاره میکند و میگوید که مانند گرد به دور او میچرخد.
هوش مصنوعی: ای شاه دارای بخت خوب و دادگستر، نباید بدون در نظر گرفتن عقل و احتیاط، به راحتی به کارها دست بزنی.
هوش مصنوعی: با لبخند سرنوشت تو، آسمان روشن و خرم است و جهان به خاطر جایگاه و فرمانروایی تو درخشان و شاداب شده است.
هوش مصنوعی: خورشید به همراه شیر (نماد قدرت و شجاعت) در کنار هم ترکیب شدند و دشمن بداندیش را همچون زهر (خطرناک و مضر) به باد دادند، یعنی از بین بردند.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه نوشینروان از آن شخص خبر شنید، نگاهی روشنگر به هر دو جوان کرد.
هوش مصنوعی: خود خوالیگر (داور) این جوانان، شخصی خردمند و فهمیده بود و با خواستههای آنها هم سازگار بود.
هوش مصنوعی: جوانان از روی خلوص و صداقت، نوشتهای بر پشت دست خود رقم زدند.
هوش مصنوعی: دو جوان پس از نوشیدن شیر از کاسه، بهنظر میرسد که با تیر برهم زده شدهاند و از حال رفتهاند. اینجا اشاره به تأثیر قوی شیر و عجز آنها دارد.
هوش مصنوعی: هر دو جوان در جای خود خوابشان برد و جانشان را به نوشینروان (کسری) سپردند.
هوش مصنوعی: که وقتی شاه جهان به این اتفاق نگاه کرد، بسیار خشمگین شد و همچون گل نرگس (گل شنبلید) به حالت تاسف و اندوه در آمد.
هوش مصنوعی: پادشاه دستور داد که از سر مهبود (خدای بزرگ) خاکی بردارند و به هیچکس از این کار نترسید.
هوش مصنوعی: باید سر مهبود را بر آن خاک برید، زیرا او به مانند ماه درخشان است و مانند مهماندار بزرگ و با ویژگیهای خوب در زمین باقی میماند.
هوش مصنوعی: در ایوان مهبود (سرور) کسی از خویشان او باقی نمانده و در جهان هم کسی از آنها نمانده است.
هوش مصنوعی: همهٔ آن خواستهها، شامل زن و کودک و گنجهای تزئینشده، را به غارت و تاراج داد.
هوش مصنوعی: زروان به نتیجهٔ کارش خوشنود شده و گاهی نیز در آن لحظه به نام و شهرتش فکر میکند.
هوش مصنوعی: یک جهود بزرگ و محترم به نزد او (کسری نوشین روان) آمد و سر خود را بلند کرد و به طور غرورآمیزی خود را معرفی کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که در این زمان (و در شرایط کنونی) آسمان (سپهر) بهطور پنهانی و به دور از چشم شاه، حقیقتهایی را مخفی کرده است. اشاره به این دارد که وضعیت یا حوادثی در حال وقوع است که از دید شاه دور مانده و در واقع او از واقعیتها بیخبر است.
هوش مصنوعی: چنان بد بود که شاه جهان، مانند یک دهقان، در شکار حیوانات وحشی (گوران) فکر و مشورت میکرد.
هوش مصنوعی: کسری فرمان داد که تعداد زیادی اسب را به نخچیرگاه (محل شکار) بفرستند تا در برابر او عبور کنند.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه) وقتی به اسبان نگاه میکرد، یکی از آنها را دید که بر اثر محبت و علاقهاش به مهبود (شخصیتی محبوب) داغ زده شده است.
هوش مصنوعی: دل کسری از دیدن اسب تازی (عرب) آتشین شد و یاد مهبود باعث شد که مهر او در دلش بسوزد.
هوش مصنوعی: چندین بار اشک از چشمان او ریخت و به خاطر دلی پر از درد، یاد مهبود را کرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که آن مرد با مقام و عقل، آن دیو را از جایگاهش به بیرون میبرد.
هوش مصنوعی: دوستداری و راستی را بشناس، چرا که روان او (نفس او) به کاستی و نقصان میافتد.
هوش مصنوعی: تنها خداوند جهان میداند و میبیند که در پس ظاهر، چه راستیها و درستیهایی نهفته است.
هوش مصنوعی: از آن محل (که به معانی پنهان فکر میکنند)، به سوی محل شکار آمد، با این حال که دلش پر از کینه و حسرت بود.
هوش مصنوعی: اگر از هر کسی خواستی که در مورد موضوعی صحبت کند، به سخنان او دقت نمودی و دل را از کینه و کدورت پاک کردی.
هوش مصنوعی: شاعر با استفاده از داستانها و افسانهها، مسیر را آسانتر و کوتاهتر کرده است.
هوش مصنوعی: دبیران (دبیران به معنای نویسندگان و مشاوران) و زروان (خدای زمان در اسطورههای ایرانی) و دستیاران شاه به همراه هم یک روز به سفر و راهی رفتند.
هوش مصنوعی: مدت زمانی درباره جادو و افسون و نیز زشتیها و نیرنگهای اهریمن (شخصیت منفی در فرهنگ ایرانی) صحبت شد.
هوش مصنوعی: شهریار (کسری نوشین روان) به موبد (کاهن یا روحانی) گفت که دل خود را به فریب و نیرنگ آزرده نکن.
هوش مصنوعی: فقط دربارهٔ خدا و دین صحبت کن و از جادو و نیرنگ که شگفتی به همراه ندارد، دوری کن.
هوش مصنوعی: زروان به او (مؤمن زروان) گفت: تو عقل را با سخن خوب و نیکو پرورش دادی و به آن چیزی مفید بخشیدی.
هوش مصنوعی: نمیتوان به راحتی در مورد جادو و کارهای آن قضاوت کرد، زیرا تنها کسی که از آن اطلاعات دارد، همان جادوگر است و دیگران چیزی دربارهاش نمیدانند.
هوش مصنوعی: اگر چیزی از شیر بخورند که برای سلامتی خوب باشد، میتواند از فاصله دور، زهر را نابود کند یا تأثیرش را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: وقتی نوشینروان این سخن را شنید، روزگار کهن برایش تازه و زنده شد.
هوش مصنوعی: نوشینروان هم به مهبود و هم به دو پسر او اشاره کرد و با گفتن این موضوع، نسیم سردی را از لب بیرون آورد.
هوش مصنوعی: او به زروان نگاه کرد و ساکت ماند و کسی که سبکبار و کمتوان است، از او دور شد.
هوش مصنوعی: فردی که در این بیت مورد اشاره است، در افکار و اندیشههایش سرشار از نگرانی و دود و غبار است، چرا که زروان، که مظهر بدفهمی و اندیشههای ناپسند است، حاکم و پرچمش است.
هوش مصنوعی: او میگفت که این مرد ناسازگار را نمیدانم در آن زمان چه کار کرده است.
هوش مصنوعی: مهبود (رئیس یا پادشاه) به دست ما کشته شد، به گونهای که نسل ما نیز در این حادثه دچار عواقب و مشکلاتی خواهد شد.
هوش مصنوعی: جز خداوند بهطور واضح نمیتواند دل و ذهن ما را آرامش دهد و ما را به صبوری و تحمل دعوت کند.
هوش مصنوعی: زندگی را تیره و تار میبینم و از صحبتهای او سخنهایم پر است از درد، زیرا که یاد روزگار باستان به من غم میدهد.
هوش مصنوعی: او در حالی به سوی منزل میرفت که دلش پر از درد و غم بود و چشمانش پر از اشک بود.
هوش مصنوعی: شهریار در آن زمان به خانه رسید و چادر خود را کنار جویبار برپا کرد.
هوش مصنوعی: وقتی زروان به محل برپایی نمایشگاه یا مهمانی (پردهسرای) رسید، جایی را برای او در نظر گرفتند و مقدمات را از بیگانگان دور کردند تا او در آرامش و احترام بتواند حضور یابد.
هوش مصنوعی: صحبت از جادو و اثرات شیرین آن شد و به او گفتند که این سخن خوشایند است.
هوش مصنوعی: شاه پس از آن از مهبود (خدای بزرگ) سوال کرد که فرزند او چرا در این وضعیت بد و تباه قرار گرفت.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه کسری پاسخ لرزان و ترسناک مهبود را شنید، متوجه شد که زروان (پدر مهبود) گناهکار شده است.
هوش مصنوعی: کسری به زروان میگوید که فقط راست بگو و از راستگویی منحرف نشو و هیچ راه حلی برای کژی نطلب.
هوش مصنوعی: سخن نادرست فقط از کارهای بد برمیآید و اگر دل نیک باشد، کار با یار بد هم بد خواهد شد.
هوش مصنوعی: زروان تمام سخنان راست را بیان کرد و آنچه را که پنهان بود، از حالت پنهانی خارج ساخت.
هوش مصنوعی: گناه تمام وجودش را به سمت یهودیان (که در اینجا نماد بدی یا خطا هستند) متوجه کرد و جسم خود را پر از درد و غم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی شاه بزرگ، این خبر را از او شنید، در همان لحظه دستور داد که او را به بند بکشند.
هوش مصنوعی: فرستاد نزد مشعبد، که یک یهودی است، دو اسب سوار بر اساس دودی که از آنها بلند میشود.
هوش مصنوعی: وقتی به آن قصر بزرگ و بلند رسید، از او (مشعبد جهود) دربارهٔ پادشاهی نرمطبع و بلندمرتبه پرسید.
هوش مصنوعی: از من بپرس که این کار چگونه بوده و مرا با دروغ فریب نده؛ چون من را به چهرهام نخواهی شناخت.
هوش مصنوعی: یهودی از پادشاه خواست که او را از حقیقت نیرنگی که در آن گرفتار شده، آگاه کند.
هوش مصنوعی: او (جهاندار) گفت آنچه زروان به او (جهاندار) گفته بود، همه را که در دل نهان و پنهان وجود داشت، بیان کرد.
هوش مصنوعی: جهاندار (کسری) سخن را شنید و شگفتزده ماند، سپس موبد (روحانی) و مرزبان (فرمانروا) را احضار کرد.
هوش مصنوعی: سخنان خواستار دوباره بیان شد و به ردان (دستیاران) عادل پادشاه ارائه گردید.
هوش مصنوعی: او پس از آن دستور داد که دو دار بزرگ را از دو طرف پایین بیاورند و کمند (حلقه یا طناب) پیچیدهای که در بالای دار بود، آماده کنند.
هوش مصنوعی: مردی که کارهای زشت و خشن انجام میدهد، در برابر دروازه او ایستاد و به همه سرزمینش نگاه کرد.
هوش مصنوعی: زروان، خدای زمان و تقدیر، و یهودی، که احتمالاً به عنوان یک دشمن شناخته میشود، برای عمل و قساوت خود بلند شدند و به اعمال خشونتآمیز روی آوردند.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به جنگ و تهاجم است که در آن دشمنان سنگ و تیر به سوی یکدیگر پرتاب میکنند و در این میانه، مردم نیرنگ و فریب کلی را در زندگی خود تجربه میکنند. نیرنگ شیر به معنی فریب و حیله در این نبرد است.
هوش مصنوعی: دنیا را نباید به دست افراد بد داد؛ زیرا به طور حتم، بدی به آن میرسد اگر به بدیها اعتماد کنیم.
هوش مصنوعی: مهبود به دنبال خویشانش میگردد تا کسی از آنها را پیدا کند که سالم و تندرست باشد.
هوش مصنوعی: مردی دختری را پیدا کرد که چهرهاش را پوشانده بود و در کنار سه مرد شریف و نیکو رفتار ایستاده بود.
هوش مصنوعی: زروان، دوستی و کمک به آن سه مرد نیکوکار و گرانقدر نهاد و هر چیزی را که مرد یهودی داشت، به آنها نشان داد و ارائه کرد.
هوش مصنوعی: روح او (مرد جهود) از مهبود (زروان) آزاد شد و در شب تار، تا روز، همواره در حال گریه بود.
هوش مصنوعی: تو از خداوند یاری میخواستی و به همین دلیل، دل شکسته و غمانگیزت را به دیگران نشان میدادی.
هوش مصنوعی: به درویش چیزهای فراوانی بخشید و زبانش همیشه پر از ستایش و نکوهش بود.
هوش مصنوعی: خداوند (یزدان) گناه کسی را میبخشد، به شرطی که او را ستمگر نخوانند و او را دادگر بدانند.
هوش مصنوعی: کسی که پاک و خداباور است، به هیچوجه به کارهای بد نیاز ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه انجام کارهای بد ساده و راحت به نظر میرسد، اما در پایان، باعث ترس و وحشت جان انسان میشود.
هوش مصنوعی: اگر دل کسی به سنگ خارا (دلی سخت و بیرحم) تبدیل شود، هیچ رازی در آن باقی نخواهد ماند و همه چیز آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر صدای تو هرچند نرم و ملایم باشد، وقتی که این صدا پخش شود، همه رازهای تو افشا خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر مردم راز خود را بر زبان نیاورند، بهتر است که در جهان نیکی کنی.
هوش مصنوعی: اگر انسان بیغرض و دارای اندیشهای پاک باشد، از او در هر دو جهان (دنیا و آخرت) بهرهمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: اکنون کار زروان و مرد یهودی (جهود) به پایان رسیده است و خرد و هوش باید ستایش شود.
هوش مصنوعی: اگر انسان عادل و نیکوکار باشی، اما به مقام و بزرگی نرسی، نام نیک تو همچنان باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: تن شخص بیدادگری، جز با مرگ و نفرین، نمیتواند به زندگی ادامه دهد.
هوش مصنوعی: اگر قلب تو به راستی و صداقت مشغول است، پس بدان که دنیا به این نوع راستی زیبا و آراسته نیست.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی پس از مرگت مورد ستایش قرار بگیری، باید در زندگیات به خرد و حکمت توجه کنی و به دستاوردهای خود افتخار کنی.
هوش مصنوعی: پس از مرگ نوشینروان، گفتار من باعث شد که او دوباره جوان و با طراوت به نظر بیاید.
هوش مصنوعی: پس از اینکه جهان به حالت صحیح خود برگشت، هیچ چیزی جز ستایش و بزرگی را نمیخواست.
هوش مصنوعی: در دشت، هم خردمندان و هم بزرگمنشان خوابیده بودند و میش و گرگ به آبشخور آمدند.
هوش مصنوعی: مردم (اشراف و بزرگان) کسی با مقام پایینتر را آراسته و شایسته کردند و بر سر او diadem (تیغ یا تاج) گذاشتند و تصمیم گرفتند که نام او را بگذارند.
هوش مصنوعی: گردن را از بندهای زره آزاد کردند و جوشن (پوشش زرهای) را درآوردند.
هوش مصنوعی: در حین نبرد و جنگ، صدای خنجر و زرهها دیگر شنیده نمیشود و فقط صدای موسیقی و آواز دلنشین به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: هیچکس به همراه جهاندار (کسری) نمیتواند به کسی دیگر ملحق شود و به همین دلیل، با هر کسی دیگر باید محتاط و با احتیاط رفتار کرد.
هوش مصنوعی: جهاندار (کسری) مشکلات و سختیها را به راحتی حل کرد و همه تجهیزات شکار و میدان جنگ را آماده ساخت.
هوش مصنوعی: در ایوان زیبا و پرزرق و برق، گوهرنگار (همسر کسری) نشسته بود و دربارهٔ می (شراب) و میگسار (شرابنوش) صحبت میکرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته شده که شخصی (احتمالاً کسری نوشینروان) شهری (شارستان) را به سبک و سیاق رومیان ساخته است که از دو فرسنگ (حدود ۱۰ کیلومتر) بالای بام (ساختمان یا قلعه) قرار دارد.
هوش مصنوعی: درون کاخ و ایوان و باغ، یک طرف آن از رود و طرف دیگرش از باغستان آراسته است.
هوش مصنوعی: من آنقدر در پادشهر بهخوبی و زیبایی میروم که کسری (پادشاه) هم این مسیر را پیمود و از آن بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: کسری در آن کاخهای بلند، جایی ساخته بود که هیچکس در جهان نمیتوانست مانند آن را تصور کند و چنین جایی ناپسند نبود.
هوش مصنوعی: در این شهر، پادشاهی یکی از کاخها را ساخته است که در آن، ایوانی با رنگ و نقش زیبای جواهرات وجود دارد.
هوش مصنوعی: تمامی زینتها و تزئینات طاقها از نقره و طلا است و در درون آن نیز انواع جواهرات وجود دارد.
هوش مصنوعی: یک گنبد ساخته شده از چوب آبنوس و عاج که با شکلهای زیبا و نقوش مختلفی از فیل، شیز و ساج (نوعی چوب) تزئین شده است.
هوش مصنوعی: از روم و هند، آن کسی که در دانش و هنر ماهر بود، و از استاد خود هنر را آموخته و به یادگار دارد.
هوش مصنوعی: از ایران و سرزمین نیمروز، همه کارگزاران و مدیرانی که بر سرنوشت مردم جهان تاثیر دارند.
هوش مصنوعی: در این شهر، همه مردم به دور هم جمع شدهاند، بهطوری که این مکان هم محل سکونت و زندگی است و هم مرکز کار و تلاش.
هوش مصنوعی: کسری، اسیرانی را که از سرزمینهای بربر و روم و دیگر جاها به اسارت گرفته بود، به این شهر آورد.
هوش مصنوعی: هر یک از اسیران را در جایی به خانهاش مشخص کردند و بنابراین در هر شارستان (شهر یا ناحیه) که بیگانگان بودند، جا و منزلتی برای آنان تعیین کردند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه شهر را به سامان رساندند، در اطراف آن روستاهایی را بنا کردند.
هوش مصنوعی: زمین را به کشتزارهای زیبا آراسته کردند، کشتزارهایی که پربار و سرشار از میوه بودند.
هوش مصنوعی: برای هر یک از این کارگران، وظیفهای تعیین کرد، چرا که هیچکدام بدون کار نمیتوانستند از همدیگر کمک بگیرند.
هوش مصنوعی: هر کسی به کاری مشغول است؛ برخی به کارهای دستی و حرفهگری میپردازند و برخی دیگر در کشاورزی و کشت و زرع فعالیت میکنند. همچنین، افرادی هم هستند که سفرهای دور و دراز را برای تجارت یا هدفهای دیگر انجام میدهند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تفاوت موقعیت اجتماعی اشاره میشود؛ یکی از افرادی که در بازار تجارت فعال است یا یزدانپرست (به خدا یا دیوان معتقد است) در جایگاه بالایی قرار دارد، در حالی که دیگری در وضعیت پایینتری قرار دارد. این تفاوت نشانهای از طبقهبندی اجتماعی و درجات مختلف اهمیت و نفوذ افراد در جامعه است.
هوش مصنوعی: کسری در آن شهر (شارستان) باغها و زیباسازیهایی به وجود آورد که مانند بهشت است، به گونهای که در آن هیچ نقطهای ناپسند و زشت دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: کسری (خسرو) نام شهری به نام سورستان را برپا کرد تا در آنجا، فرمانروای جهان (جهاندار) به اهداف وخواستههایش دست یابد.
هوش مصنوعی: او جز از برقراری عدالت و آبادانی جهان چیزی در دل نداشت، چه آشکار و چه پنهان.
هوش مصنوعی: زمانی که او از سلطنت برکنار شد، تاج و مقام پادشاهی به کس دیگری داده شد.
هوش مصنوعی: بدان که همه چیز در دنیا فریبنده است و هیچ چیز در آن دائمی نیست، نه بلندی و نه پستی، همه چیز به مرور از بین میرود.
هوش مصنوعی: اکنون جنگ میان خاقان (امپراتور چین) و هیتال (گروهی از قومهای شمالی) در حال وقوع است، وقتی که جنگ فرارسد، باید از کوپال (خسرو) حمایت کنی.
هوش مصنوعی: سخنگوی ماهر و پرخلاق در مورد شاه و همچنین درباره هیتال و خاقان چین چه میگوید؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.