فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۸ - آمدن زال نزد منوچهر با نامهٔ سام و پذیرش خواستهٔ او
پس آگاهی آمد سوی شهریار
که آمد ز ره زال سام سوار
پذیره شدندش همه سرکشان
که بودند در پادشاهی نشان
چو آمد به نزدیکی بارگاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۷ - بازگشت کاووس به پارس، برقراری داد و ساخت کاخ البرز
بیامد سوی پارس کاووس کی
جهانی به شادی نوافگند پی
بیاراست تخت و بگسترد داد
به شادی و خوردن دل اندر نهاد
فرستاد هر سو یکی پهلوان
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱ - نشستن لهراسپ بر تخت داد، اندرز شاهی، آمدن دانایان به بلخ و ساختن آتشکدهٔ برزین
چو لهراسپ بنشست بر تخت داد
به شاهنشهی تاج بر سر نهاد
جهان آفرین را ستایش گرفت
نیایش ورا در فزایش گرفت
چنین گفت کز داور داد و پاک
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۸ - سخن دقیقی: تقسیم سپاه توسط اسفندیار و گریختن ارجاسپ
چو بازآورید آن گرانمایه کین
بر اسپ زریری برافگند زین
خرامید تازان به آوردگاه
به سه بهره کرد آن کیانی سپاه
ازان سه یکی را به بستور داد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۴ - راز جام زرد کید: کشیدن آب از گردون، پیمان پیران با میلاد و نهفتن گنج در کوه
ازان پس بفرمود کان جام زرد
بیارند پر کرده از آب سرد
همی خورد زان جام زر هرکس آب
ز شبگیر تا بود هنگام خواب
بخوردند آب از پی خرمی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۵ - نامهٔ جنگافروز اسکندر به فور هندی و رسیدن فرستاده به درگاه او
ز میلاد چون باد لشکر براند
به قنوج شد گنجش آنجا بماند
چو آورد لشکر به نزدیک فور
یکی نامه فرمود پر جنگ و شور
ز شاهنشه اسکندر فیلقوس
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۴۶ - تهی شدن گنج بهرام، تاجبخشی به یزدگرد و مرگ شاه در خواب
برین سان همی خورد شست و سه سال
کس اندر زمانه نبودش همال
سر سال در پیش او شد دبیر
خردمند موبد که بودش وزیر
که شد گنج شاه بزرگان تهی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۲۲ - طالعبینی قیصر با زیج فلاطون، نوید سیوهشت سال شاهی خسرو و فرستادن سپاه و گنج
چوقیصر نگه کرد و نامه بخواند
ز هر گونه اندیشه بر دل براند
ازان پس بدستور پرمایه گفت
که این راز را بازخواه از نهفت
نگه کن خسرو بدین کار زار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۰ - بزم بهاری باغ خسرو، آوردن گربهٔ آراستهٔ گردیه و کشتن مرد بدکیش ری
چنین تا بیامد مه فرودین
بیاراست گلبرگ روی زمین
جهان از نم ابر پر ژاله شد
همه کوه وهامون پراز لاله شد
بزرگان به بازی به باغ آمدند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۹ - پیشواز ماهوی سوری در مرز طوس، سپردن شاه کیانی بدو و آرزوی تخت در دل شبان
وزان جایگه برکشیدند کوس
ز بُست و نشاپور شد تا به طوس
خبر یافت ماهوی سوری ز شاه
که تا مرز طوس اندر آمد سپاه
پذیره شدش با سپاه گران
[...]
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۹ - فرارسیدن هنگام کیخسرو، زاری مهتران و سخن زال در کردارهای رستم و بیهمتایی او
به ایرانیان گفت هنگام من
فراز آمد و تازه شد کام من
بخواهید چیزی که باید ز من
که آمد پراگندن انجمن
همه مهتران زار و گریان شدند
[...]
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳۹ - چو گفت این، بگفتش که ای رادمرد
چو گفت این، بگفتش که ای رادمرد
نگر تا توانی مرا چاره کرد؟
چنین داد داننده وی را جواب
که ای برده عشق از رخت رنگ و آب
گر از درد خواهی روان رسته کرد
[...]
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در دعای سلطان و تقاضای ملازمت سفر گوید
ای بر گذشته از ملکان پایگاه تو
قدر تو بر سپهر بر آورده گاه تو
ماه منیر صورت ماه درفش تو
روز سپید سایه چتر سیاه تو
جان ملوک را فزع آید زتیغ تو
[...]
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳
آزردن ما زمانه خو دارد
مازار ازو گرت بیازارد
وز عقل یکی سپر کن ارخواهی
کهت دهر به تیغ خویش نگذارد
تعویذ وفا برون کن از گردن
[...]
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۱
ای گشت زمان زمن چه میخواهی؟
نیزم مفروش زرق و روباهی
از من، چو شناختم تو را، بگذر
آنگه به فریب هرکه را خواهی
من بر ره این جهان همی رفتم
[...]
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۳
پیشهٔ این چرخ چیست؟ مفتعلی
نایدش از خلق شرم و نه خجلی
یک هنرستش که عیب او ببرد
آنکه زوالی است فعلش و بدلی
صبر کنم با جهان ازانکه همی
[...]
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۵۲ - شگفتی جزیره هر دو زور و خوشی هوا و زمین
همه کوهش از رنگ گل ناپدید
همه راغ پُر سوسن و شنبلید
زمین چرخ و ابرش بخار بهشت
هوا مشکبوی آب عنبر سرشت
تو گفتی بهار از پی دین به کین
[...]
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۵۳ - شگفتی دیگر جزیره
به دیگر جزیری فکندند رخت
پر از کان سیم و پر آب و درخت
بدو در گیا داروی گونه گون
گل و میوه از صد هزاران فزون
زمینش ز بس بیشه زعفران
[...]
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۶۸ - شگفتی جزیرۀ رونده
کُهی بُد همان جا به دریا کنار
گرفته ز دریا کنارش سنار
پر انبوه بیشه یکی کوه پیش
نبد نیم فرسنگ پهناش بیش
چو موج فراوان فراز آمدی
[...]
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۷۳ - صفت حلالزاده و حرامزاده و دیگر شگفتی ها
کُهی دید دیگر ز سنگ سیاه
برون کرده زین سو بر آن سوی راه
کرا کس ندانستی از بوم هند
که او پاکزادست و گر هست سند
برفتی به سوراخ آن کُه فراز
[...]
