فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۶ - راز عاشقی گفتن رودابه با ندیمههایش
پر از پور سامست روشن دلم
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰ - نامهٔ زال به پدرش و درخواست اجازه برای وصلت با رودابه
که هیچ آرزو بر دلت نگسلم
کنون اندرین است بسته دلم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱ - وسوسهٔ دیو رامشگر و تصمیم کاووس برای لشکرکشی به مازندران و فراخواندن زال
ورین رنج آسان کنم بر دلم
از اندیشهٔ شاه دل بگسلم
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۰ - خشم کاووس و فرمان بردار کردن رستم، زدن طوس، میانجیگری گودرز و بزم آشتی
بدو گفت اگر بیم دارد دلم
نخواهم که باشد ز تن بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴ - کامجویی سودابه از سیاوش، تهمت ناروا و گذر بیگزند او از کوه آتش
ز فرزند کشته بپیچد دلم
زمان تا زمان سر ز تن بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳ - خواب پیران و زادن کیخسرو، پرورش نزد شبانان، نمودن دیوانگی پیش افراسیاب و رفتن به سیاوشگرد
کز اندیشهٔ بد همه شب دلم
بپیچید وز غم همی بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۵ - پند کتایون به اسفندیار: هشدار از رستم، ناگزیری فرمان شاه و زاری شبانهٔ مادر
ولیکن نباید شکستن دلم
که چون بشکنی دل ز جان بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰ - سخن تلخ رستم بر در سراپرده، پند آشتی پشوتن و پافشاری اسفندیار بر جنگ
همی سوزد از مهر فرش دلم
ز فرمان دادار دل نگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰ - سخن تلخ رستم بر در سراپرده، پند آشتی پشوتن و پافشاری اسفندیار بر جنگ
چگونه کنم ترس را از دلم
بدین سان کز اندیشهها بگسلم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۱۰ - پیام اسکندر به پوشیدهرویان و مهان ایران، نامهٔ داد و تاجگذاری در اصطخر
پر از درد داراست روشن دلم
بکوشم کز اندرز او نگسلم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۶ - گشایش بارگاه و دعوت همگانی به دادخواهی
بدان گه شود شاد و روشن دلم
که رنج ستمدیدگان بگسلم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۲ - آغاز داستان
بهر کار درویش دارد دلم
نخواهم که اندیشه زو بگسلم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۹ - در پی گور تا کاخ جادو و زن تاجدار، تعبیر موبد و مخالفت گردیه با تاجخواهی بهرام
من از راز پردخته کردم دلم
زتیمارجان را همیبگسلم
فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱۲ - تیر فرود بر سینهٔ اسپ گیو، تازیانهٔ پدر بر بیژن و رهسپار شدنش به سپیدکوه
بدو گفت بیژن که مشکن دلم
کنون یال و بازو ز هم بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱۰ - بند خاقان چین به کمند رستم، گریز پیران و سپردن بستگان و غنایم به فریبرز
ز مردی نپیچید هرگز دلم
نگفتم که از آرزو بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۹ - پافشاری بیژن بر نبرد با هومان، ستاندن درع سیاوش و پیمان جنگ بامدادی
نسوزی تو از جان بیژن دلم
که ز آب مژه تا دل اندر گلم
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۱۴ - نامهٔ آشتیجوی پیران به گودرز، پیشنهاد بخشش مرزها و پاسخ کینهتوز گودرز
بسوزد همی بر سپه بر دلم
بکوشم که کین از میان بگسلم
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۵ - یافتن گستهم خسته در مرغزار، بستن زخمها و بردن او با پیکر لهاک و فرشیدورد نزد شاه
که پشتم شکستی و خستی دلم
کنون جان شیرین ز تن بگسلم
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۶ - پاسخ کیخسرو به شیده: پیشنهاد نبرد تنبهتن، هراس افراسیاب از خواب و اصرار پسر بر جنگ
بدین رزم بشکست گویی دلم
بر آنم که دل را ز تن بگسلم
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۲۵ - گریختن افراسیاب به دریای چیچست، نالهٔ گرسیوز و گرفتن دوبارهٔ او به دست هوم
همانگه گمان برد روشن دلم
که من بیخ کین از جهان بگسلم
